یـــــوم و لیـــله
وبلاگ فرهنگی اعتقادی و سیاسی Personal web of Abdollah Hamzehee  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

ahmadi-nejad & Evin


موضوعات مرتبط: طنز
[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 17:14 ] [ عبدالله حمزه یی ]

این روزها وقتی برای خرید می روم

احساس می کنم آمریکایی هستم

چون هیچ غلطی نمی توانم بکنم!!!


موضوعات مرتبط: طنز
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 13:35 ] [ عبدالله حمزه یی ]

سبد کالای ما ! سبد کالای اونا !

 

تا که دولت ساز کالای اساسی ساز کرد

ماه شوال آمد و آن ساز،  پرباز کرد

عید قربان عید نوروز و دگر ایام سال

این سبد هم چون سبد های دگر پرواز کرد

کاش می شد این سبد را چون پرنده جلد کرد

نیست بامی می رود جایی که پر را باز کرد


موضوعات مرتبط: شعر و ادب، طنز، عکس ها و تصاویر
[ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 ] [ 10:22 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 ] [ 10:19 ] [ عبدالله حمزه یی ]
 

حکم معلم ها ! 

حکم ما از روز اول گیر داشت

با تمام حکم ها توفیر داشت

حکم ما را نصف و نیمه می زنند

با کسورات و جریمه می زنند

ابتدای حکم ما شهریور است

حکم آنها یک نظام دیگر است

حکم آنها برج اول می زنند

گرم و تازه مثل مشعل می زنند

گاه با یک حکم ما را می خرند

پای صندوق فلانی می برند

جز عدالت را منادی نیستیم

ما زیادیم و زیادی نیستیم


موضوعات مرتبط: شعر و ادب، طنز
[ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 ] [ 10:18 ] [ عبدالله حمزه یی ]

نکته های کاربردی مدیریتی

* اگر می خواهید هر سال مدیر نمونه شوید و تا بازنشستگی مدیر باقی بمانید و مدام مورد به به و چه چه حوزه ی ستادی قرار گیرید ، از مسئولین اداره تملق کنید و برای آنها کادو ببرید .

* اگر می خواهید به شما بگویند مدیر توانمند و کارآمد ، درگرفتن پول از اولیاء بی رحم باشید و خانواده ها را قلع و قمع کنید .

* اگر می خواهید مدرسه تان رتبه برتر را بدست آورد ، دانش آموزان ضعیف و لازم التوجه و بیچاره را بدون هیچ ملاحظه ای از مدرسه تان بیرون بیندازید و فقط دانش آموزان با استعداد و مایه دار را ثبت نام کنید .

* اگر می خواهید در زمره ی محبوب ترین مدیران شوید ، هر چه اداره می گوید شما نیز بفرمایید چشم و اصلا به صحت و سقم آنها فکر نکنید .

* اگر می خواهید مدرسه ی غیر انتفاعی تاسیس کنید مدتی را در سمت معاونت اداره مشغول بکار شوید البته اگر راهتان بدهند .

* اگر می خواهید مدیری باشید که خدا و فرشتگان شما را دوست داشته باشد و صد البته مدیران ارشد ، یقه ی بالای پیراهن خود را ببندید و خود را به نماز جماعت اداره برسانید حتی اگر در طول سال یک بار هم در نماز جماعت مدرسه حاضر نمی شوید .

* اگر کلاسداری بلد نیستید و خوب از عهده ی کارها بر نمی آیید پست بالاتر بگیرید . البته اگر رابطه دارید . ضابطه را بی توجه باشید .

* و بالاخره اگر می خواهید مانند اینجانب قاطی باقالی ها شوید و همه از شر زبان شما راحت شوند هر جا ایرادی دیدید انتقاد کنید و مشکلات و ضعف های سیستم را گوشزد کنید .


موضوعات مرتبط: مدیریتی، طنز، یادداشت ها
[ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ] [ 15:34 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 14:39 ] [ عبدالله حمزه یی ]

 ای مرغ

این هفته سریال « شاید برای شما اتفاق بیفتد »

این قسمت : خوردن مرغ

مرغ آهنگ جدایی ساز کرد

ناگهان از سفره ها پرواز کرد

از فراقش قلب بشقابم شکست

قاشق و چنگال من در غم نشست

دید او فیش حقوقم را مگر

کاین چنین از پیش من بگرفت پر

ران و بال و سینه اش یادش بخیر

قلب چون آیینه اش یادش بخیر

تازگی از دیگران دل می بری

هر که بامش بیش با او می پری

تخم خود را لا اقل از ما نگیر

تا که با خاگینه اش گردیم سیر

 


موضوعات مرتبط: طنز، فروش و اقتصادی، عکس ها و تصاویر
[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 18:19 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 20:20 ] [ عبدالله حمزه یی ]
 


موضوعات مرتبط: طنز، سیاسی
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 20:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]

 


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 6:54 ] [ عبدالله حمزه یی ]

 

 


موضوعات مرتبط: طنز، سیاسی، بدون شرح
[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 23:21 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 23:16 ] [ عبدالله حمزه یی ]

چهل تومان داده ای به ما صدقه

صد برابر هزینه می بندی ؟


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ 23:2 ] [ عبدالله حمزه یی ]

زندگی انسان در یک نگاه


موضوعات مرتبط: طنز
[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 15:52 ] [ عبدالله حمزه یی ]

موضوع انشاء : فواید کامپیوتر را توصیف کنید

               کامپیوتر چیز بسیار خوبی میباشد و برای ما خیلی لازم داریم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالای 12 در کارنامه ام یک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم یک موس خریده و قول داده ماه به ماه سیستم را آپدیت کند !

           پدرم کامپیوتر خیلی میفهمد و حتی توانسته یک بار در اینترنت وارد شود! مادرم در برخورد با کامپیوتر خیلی شاسكول میباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بیل میزند ! حتی تازگیا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همین علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده میباشد !
              پدرم شب ها به کافی شاپ میرود و چت میکند‌ ! مادرم و پدرم همیشه در حال چک و لگد میباشند و مادرم به پدرم میگوید تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که میری با دخترای خارجکی چت میکنی ! من هم در این مواقع حرف نمیزنم چون میدانم مادرم به من میگوید : کپو اوغلو ! اوشاخ پیس ! بیشین مشقاتو بینویس ! پدر من تازگیها در اورکات میباشد و من میدانم که اورکات خیلی بی ناموس میباشد و شنیده ام که خیلی دختر دارد و خیلی بد حجاب میباشند !

                     پدرم چند روزی است که موس من را قایم کرده و میگوید مزاحم درس خواندن من میباشد‌ ! خواهرم خیلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خیلی بچه دارند !

                من گاهی وقت ها به خانه آنها میروم و از آنجا کانتکت میکنم و با یک آیدی دخترانه با پدرم چت میکنم و لاو میترکانم ! پدرم خیلی دوروغ میگوید و در کامپیوتر میگوید بچه جردن بوده است و یک روز صبح بلند شده است و دیده در جوق دروازه دولاب است او میگوید آب زده ما رو آورده پایین ! کامپیوتر بسیار مفید میباشد و من آن را خیلی دوست دارم.

و این بود انشای من.


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:25 ] [ عبدالله حمزه یی ]

ديروز ، امروز و فرداي من معلم

                30 سال پيش : وقتي دانش آموز خوبي بودم ، اگر كسي از من سؤال مي كرد مي خواهي چه كاره شوي ، به كمتر از وزير و دكتر رضايت نمي دادم .

                25 سال پيش :وقتي ديگر دانش آموز خوبي نبودم ، اگر كسي از من سؤال مي كرد مي خواهي چه كاره شوي مي گفتم : بالاخره فكري برايش مي كنم . اگر شانس بياورم شايد بتوانم تربيت معلم قبول شوم .

                20 سال پيش : وقتي معلم شدم ، با خود گفتم : خيلي خوب شد ، حالا به همه نشان مي دهم معلمي يعني چه ؟ بالاخره شور و حال جواني ، خيلي فكرها به كله ي آدم مي اندازد .

                15 سال پيش : وقتي چند سالي گذشت و اندك تجربه اي كسب كردم ، به اين نتيجه رسيدم كه مسيري طولاني در پيش دارم . فهميدم كه معلم شدن كار آساني نيست .

                10 سال پيش : وقتي برخي همكاران باز نشسته مي شدند ، به ما جوانها توصيه مي كردند كه فكري براي شغل دوم بكنيم . حرف آنها اين بود كه از معلمي نان و آب در نمي آيد . من هم نمي فهميدند آنها چه مي گويند و تازه ايراد هم مي گرفتم كه عجب آدمهاي ناشكري .

                5 سال پيش : وقتي ديدم تناسب بين حقوق من و خرج زندگي به هم خورده و وضعم روز به روز دارد بدتر مي شود ، تا حدودي متوجه حرف هاي همان همكاران قديمي شدم . اگر چه فكر مي كردم شايد كمي وضع بهتر شود و كسي كاري بكند . ولي عملاً اوضاع جور  ديگري پيش مي رفت .

                1 سال پيش : حوصله ام به شدت سر رفته است . در دخل و خرج يك برج مانده ام تا چه رسد به فكر آينده و چيزهاي ديگر . همه از من مي خواهند انگيزه داشته باشم ، اما نمي گويند انگيزه را از كجا مي توان خريد . وضع اخلاق و رفتار دانش آموزان را هم كه مي دانيد .

                همين امسال : وقتي زياد نق زدم ، بعضي ها مرا تأييد مي كردند و بعضي ها مرا به سياه نمايي متهم مي كردند . نمي دانم چه بگويم  ؟ آخر اوضاع بد جوري دارد خراب مي شود . از همه چيز مي ترسم . راستي كلاس كه مي رويد لبخند يادتان نرود .

                1 سال بعد : وقتي خواهد رسيد كه اگر فرصتي براي نگاه به گذشته پيدا كنم با خود خواهم گفت : عجب اشتباهي . آخر مرد حسابي كار نبود كه رفتي سراغ معلمي ؟ آخر اگر تو نبودي ، چرخ فرهنگ نمي چرخيد ؟

                5 سال بعد : كي اين سال هاي آخر تمام مي شود  تا به افتخار بازنشستگي نائل شوم ؟   اينجوري نمي شود . بايد يك فكر اقتصاي بكنم . با خود مي گويم : آخر الآن چه وقت فكر اقتصادي است ؟ مثل اينكه سن و سالت را فراموش كرده اي ؟

            10 سال بعد : زنم سركوفت مي زند كه زنهاي ديگر هم شوهر دارند ، من هم شوهر دارم . مرد مگر كار ديگري نبود رفتي سراغ معلمي ؟ مگر نمي فهمي خرج زندگي سرسام آور است ؟  مگر نمي بيني  بچه مان  خرج دارد ؟ باز خدا را شكر كه عقل اين را داشتم به همين يك بچه اكتفا كنم .

                15سال بعد : ديگر بازنشسته شده ام . فكر اينجا را نكرده بودم . باورم نمي شد آخر و عاقبت معلمي به فلاكت برسد . علاوه بر حقوق بازنشستگي ام در  يك شركت هم با حقوقي ناچيز كار مي كنم . دارم كلكسيون بيماري ها مي شوم .

            20 سال بعد : وقتي با دوستان قديمي دور هم مي نشينيم و ياد گذشته ها مي كنيم هر كدام ، دوستان و همكلاسي هايي را مثال مي زنيم كه يا درس نخواندند و دنبال كاري رفتند و يا بعد از ديپلم بجاي ادامه تحصيل ، در بانكي ، وزارتخانه اي و يا شركتي استخدام شدند و الآن نانشان توي روغن است .

                25 سال بعد : نمي دانم آن روزها را خواهم ديد يا نه ؟ خيلي هم دلم نمي خواهد ببينم . پيري آدم بايد با عزت سپري شود . من كه از الآن غم آينده كه نه ، غم فردا را دارم ، فصلي كه نكوست از بهارش پيداست . الآن هم كه اين طور است ، 25 سال بعد چه خواهد شد ؟

            30 سال بعد : چند سالي است كه مرده ام . هر كسي كه از من ياد مي كند ، مي گويد : بدبخت بيچاره معلم بود . خيلي دلم به حالش مي سوخت . دانش آموزان سابقم كه الآن هر كدام براي خود كسي شده اند ، وقتي خبر مردنم را به يكديگر اطلاع مي دهند ، مي گويند : آن معلم فقيره را يادتان است ؟ بيچاره مرد ، از بس كه جان نداشت .

 


موضوعات مرتبط: طنز
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:25 ] [ عبدالله حمزه یی ]

در آستانه ی روز معلم و به مناسبت احترام به هرهنگیان عزیز اعلام شد :

افزایش ۲۵۰ هزار تومانی حقوق کارمندان

شامل معلمان نمی شود .

هفته نامه امید جوان

چرا ؟ چون :

۱- معلمان زیادند و زیادی بودن موجب می شود  افزایش حقوق نداشته باشند .

۲- معلمان عادت به گرسنگی کرده اند و می توانند با گرسنگی سر کنند .

۳- معلمان یاد گرفته اند با سیلی صورت خود را سرخ کنند لذا نیازی به افزایش حقوق ندارند چون همواره صورتی سرخ و زیبا دارند .

۴- معلمان تولید کننده نیستند و تعلیم وتربیت در کشور ارزشی ندارد چون کار تولیدی نیست . کار معلم تربیت آدم است با وجود اینهمه ادم اضافی تربیت آنها ارزشی ندارد .

۵- معلمها مثل بچه عادت کرده اند با وعده و وعیدهای دروغ راضی شوند .

۶- معلم ها را می توان با چند تعریف و تمجید که مثلا شما شغل مقدسی دارید یا بهترین هستید و ... سرشان را شیره مالید لذا نیازی به افزایش حقوق نیست .

۷- معلم ها مانند شمعی هستند که می سوزند و دود می کنند و موجب آلودگی هوا می شوند لذا برای جامعه ی بشری افراد مضری هستند .

۸- معلم ها صرفا وسیله ای خوب و نردبانی محکم برای بالا رفتن شخصیت های سیاسی هستند چون تعدادشان زیاد است و با جلب نظر آنها می توانند رای آورد . نمونه اش تجلیل های زیاد احمدی نژاد از معلم ها و دادن بن که بیشتر به صدقه شباهت داشت در دوران تصدی شهرداری تهران و... .

۹- معلم ها را می توان با چند ورزق ضمن خدمت و تقدیر نامه ی خشک و خالی که پشیزی ارزش ندارد خام کرد و انصافا با چند ورزق کاغذ زود جو گیر می شوند .

۱۰- همینقدر که این قشر بجای دنبال پول و مکنت رفتن بدنبال مطالعه و کتاب و تعلیم و تربیت رفته اند باید به عقلشان شک کرد . پول متعلق به عقلای جامعه است . مگر نمی بینید که میلیاردها تومان پول فرهنگیان در صندوق ذخیره قرار دارد و تا کنون کسی پاسخگوی کوچکترین بیلان مالی نبوده و عده ای هر طور که دوست دارند با این پول ها رفتار می کنند و اینهمه معلم ککشان هم نمی گزد .

اصلا بقول مظفر وزیر اسبق آموزش و پرورش چه کسی گفته شما معلم شوید . آری راه باز و جاده دراز بروید بیرون .

 


موضوعات مرتبط: طنز، یادداشت ها
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ عبدالله حمزه یی ]

موضوع انشاء : شیر

                به نام خدا. شیر خیلی چیز خوبی است. مادرمان می گوید همیشه آدم عاقل باید روزی سه تا لیوان شیر  بخورد تا سالم بماند اما ما که هیچ وقت روزی سه تا لیوان شیر گیرمان نمی آید .تازه پدرمان می گوید اگر گیرمان هم بیاید نمی خوریم چون معده ی ما به خوردن  روزی سه تا لیوان شیر که هیچ، جدیداً به خوردن روزی یک لیوان شیر هم دیگر عادت ندارد.

                آن روزها که با همه ی خانواده‌مان توی صف شیر می‌ایستادیم، بعد از اینکه مادرمان با شیرها ماست درست می کرد، احتمال داشت که یک لیوان شیر هم گیرمان بیاید. بعضی روزها مدرسه هم نصف لیوان شیر می‌داد که با هم می‌شد یک لیوان‌و‌نصفی که تا سه لیوان، یک لیوان و نصفی دیگر فاصله داشت.من فکر می کنم با این چیز هائی که مادرمان می گوید یا ما اصلا عاقل نیستیم یا هیچ وقت سالم نمی مانیم !

                پدرم می‌گوید پسرم! گاوها حتی روزهای تعطیل هم شیر می‌دهند اما من نمی‌دانم چرا یک هفته ای است که در هیچ مغازه‌ای شیر پیدا نمی‌شود.

                پسر همسایه ی ما می گفت که دیروز بالاخره یک پاکت شیر خریده است به قیمت ۱۰۰۰ تومان. جل‌الخالق! (۱) یک پاکت شیر تا چند وقت پیش ۳۰۰ تومان بود، بعد شد ۵۰۰ تومان، بعد شد ۷۰۰ تومان و حالا هم که شده ۱۰۰۰ تومان. واقعاً این روزها که باید ۱۵۰۰ تومان کار کنی تا ۱۰۰۰ تومان دستمزد به تو بدهند، تنها گاوها درآمد خوبی دارند و دخلشان به‌خرجشان می خورد.

                به‌نظرم پنیر هم خیلی سود خوبی دارد. یعنی اگر یک ملاقه شیر را بریزی توی یک قوطی و یک قرص مایه پنیر هم به آن بزنی می‌توانی تا دو برابر قیمت یک پاکت شیر یعنی تا ۲۰۰۰ تومان به فروش برسانی.

               پدرم می گوید آن‌روزها در باغ وحش یکی از شهرها نمایش شکار خر توسط شیر را می گذارند. یعنی یک شیر آورده بودند و می خواستند که با رها کردن یک خر در قفس او، شکار شدن خر بدبخت را توسط شیر برای بقیه مردم به نمایش بگذارند. وقتی که مردم جمع می‌شوند و خر را داخل قفس می اندازند، خر وحشت کرده  و قبل از حمله ی شیر ،با یک عدد جفتک، جمجمه ی شیر را شکسته و شیر ناکام را از پا می‌اندازد و می کُشد . بعد از آن هم خر معروف می‌شود به خر شیر کُش و مردم از آن به بعد برای دیدن خر شیرکُش به باغ وحش می رفته اند.

                 من فکر می کنم اگر قیمت شیر همینطور دلبخواهی زیاد شود باید به جای واژه ی نامانوس شیر پاستوریزه از واژه ی شیر آدمکش (۲) استفاده کنیم و از این به‌بعد هم به جای باغ وحش باید برویم در سوپر مارکت ها تا شیر آذمکش را ببینیم!

این بود انشای من .

پــــــــــــــــایـــــــــــــــان.


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:4 ] [ عبدالله حمزه یی ]

درس نخوانید!!!هیچکس از درس خواندن به جایی نرسیده

درس نخوانید. هیچکس از درس خواندن به جایی نرسیده به جز علی دایی.

            از کودکی معاملات زمین و مسکن را جدی بگیرید، همه که قرار نیست از دزدی به جایی برسند.

           یک پدر پولدار برای خود دست و پا کنید. از همان روز اول در بیمارستان با تطمیع پرستار و یک جابجا کردن ساده ی دستبندهایتان یک عمر آسوده باشید، بگذارید برای یک بار هم که شده یک بچه آریستوکرات دنبال معنویت بدود.

           اگر پدرِ پولدار نشد لااقل یک زن یا شوهر مایه دار برای خود دست و پا کنید. یادتان باشد فیلم های هندی و آبگوشتی را برای شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زیبایی با هم دست به یقه اند اما بر سر مفهوم پول کسی شک ندارد.

          بلوف بزنید. به هرکس می رسید بگویید شرکت زده اید و فلان پروژه را در دست انجام دارید. یادتان باشد یک بلوف زن موثر و بجا از یک رزومه پر و پیمان (c.v.) مفیدتر است.

             حتا اگر خال زشتی هم روی صورتتان دارید با «محمد رضا شریفی نیا» طرح دوستی بریزید. هر ماه ، پنج فیلم از شما اکران می شود و یک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبدیل به سوپراستار دست نیافتنی می شوید.

            شما فقط ششصد میلیون تومان تا موفقیت فاصله دارید. آن را تهیه کنید بعد فیلم بسازید. اگر هیچ تلاشی نکنید حتما پرفروش ترین خواهد شد. راستی ، فکرش را نکنید کارتِ کارگردانی هم با کارت سوخت می آید دم منزلتان.

           اگر حتی توی بیابان های جاده ی قم یا در اعماق کویر نمک یک تکه زمین دارید دیگر لازم نیست کاری بکنید ، ثروت و موفقیت در چنگال شماست.

          لازم نیست پدربزرگ خیلی پولداری برای خود تهیه کنید کافیست فقط یک خانه ی کلنگی حوالی کولی آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ی آخرت راهنمایی کنید. سپس خانه را بکوبید و با چند فرغون بتُن ، پی ریزی کنید و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض های هندو را هم عَلَم کنید و تیغه بزنید و آن را متری (قیمت پایه) یک میلیون و سیصد معامله کنید. همیشه به خاطر داشته باشید در زلزله تهران خشک و تر با هم می سوزند و هرچه بسازید« کُن فیَکون » خواهد شد پس خرج بیخود نکنید.

            تولیدی« خنزر پنزر » بزنید. مثلا زیر کفش بسازید نه خود کفش. کفش را چینی ها می سازند.

            در یک شرکت دولتی استخدام شوید. از هرکس به دستتان رسید پله ای بسازید و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا بروید .در ضمن به یاد داشته باشید کسی که نخواهد بالا برود غیرمستقیم قبول کرده نردبان این و آن باشد.

            در مسابقات فوتبال سالنی جام رمضان شرکت کنید و هرچیز و هرکس را که دیدید «دریبل» بزنید. توجه داشته باشید که برای کار تیمی به کسی پول نمی دهند.برای مطالعه بیشتر در این خصوص فیلمهای علی کریمی را ببینید.

          اگر هیچ هوش و استعدادی ندارید لااقل کُشتی بگیرید. برای فتیله پیچ کردن یا اجرای «سَگَک دوبل »که نباید استعداد خدادادی داشت، «خر زور بودن» کفایت می کند. یکی دو سال کشتی بگیرید بعد کاندیدای شورای شهر بشوید.

         در خیابان استاد نجات اللهی، مغازه ی فروش کارت تبریک های ژیگولی وعروسک پشمالو بزنید. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاین» به نان و نوایی می رسید.

           جعل سند کنید و آرم طرح ترافیک دولتی بگیرید و دانه ای پانصد تومان آزاد بفروشید. وقتی هم گند قضیه درآمد راست راست برای خودتان در اداره راه بروید و به چشم همکارانتان زُل بزنید، آنقدر زل بزنید که آنها به خودشان شک کرده و در پایان وقت اداری خود را به اولین پاسگاه کلانتری معرفی نمایند.


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:54 ] [ عبدالله حمزه یی ]

بهمنی


موضوعات مرتبط: طنز، سیاسی، عکس ها و تصاویر
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 20:56 ] [ عبدالله حمزه یی ]

روش های جلوگیری از عاشق شدن

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد


موضوعات مرتبط: طنز
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 10:20 ] [ عبدالله حمزه یی ]

باید که شیوه سخنم را عوض کنم 

 از ناصر فیض

 باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم
اینبار شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من
وقت است قیچی چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

دستی به جام باده و دستی به زلف يار
پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
با ید تما م آنچه منم را عوض کنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست
روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش
جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم

مرگا به من! که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند!
باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از اين به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم

با من برادران زنم خو ب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم!

دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار
مجبور مي شوم کفنم را عوض کنم

موضوعات مرتبط: شعر و ادب، طنز
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 0:14 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:44 ] [ عبدالله حمزه یی ]

قابل توجه آقا پسرها


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:33 ] [ عبدالله حمزه یی ]

موضوع انشا در مورد عمه عطار

از طرف مدرسه به قلی گفتند درباره "عمه ی عطار" تحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره "عمه ی عطار" مطلب جمع کنند ، آخر به هیچ جا نرسیدند ! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی‌شد. مادر قلی رفت مدرسه داد و بیداد که این چه تحقیقی به بچه مردم میدین ! عمه ی عطار به چه درد بچه می‌خوره آخه!؟ مدیر مدرسه هم گفت: 

خانم، موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده " ائمه ی اطهار" بوده !!


موضوعات مرتبط: طنز، لطیفه
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 18:44 ] [ عبدالله حمزه یی ]

کشف آتش توسط انسان


موضوعات مرتبط: طنز
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 18:40 ] [ عبدالله حمزه یی ]
ضبط تمام وقت فعالیت های کاربران در کافی نت ها با دوربین مدار بسته اجباری شد

موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 23:56 ] [ عبدالله حمزه یی ]
چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟
 
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!

دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

هیچ کس کامل نیست!

منبع: جام نیوز

موضوعات مرتبط: طنز، لطیفه
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 1:35 ] [ عبدالله حمزه یی ]

آیا می دانید ؟

آیا می دانید کرایه ی هر الاغ در امام زاده داود ساعتی بیست هزار تومان است ؟

و حق التدریس یک استادیار دانشگاه ساعتی ده هزار تومان و بیش نیست ؟

و حق التدریس یک دبیر لیسانس ساعتی سه هزار تومان است ؟


موضوعات مرتبط: طنز
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 17:13 ] [ عبدالله حمزه یی ]

اندک اندک

                   اندک اندک

                                       شیر مدارس می رسد

                  بالاخره پس از گذشت ۳ ماه از سال تحصیلی و وعده و وعیدهای و شعارهای گوش فلک کر کن مسئولین آموزش و پرورش و قضیه ی شیر های آموزش و پرورش در هتل های عراق توزیع شیر در مدارس آغاز شد .

                این اتفاق غیر منتظره و وحشت انگیزناک را به تمامی فرهنگیان و دانش آموزان و دست اندرکاران تعلیم و تربیت تبریک و تهنیت عرض می نماییم .

                                                                                      عده ای از فرهنگیان منطقه ده


موضوعات مرتبط: طنز، یادداشت ها، گزارش
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 22:58 ] [ عبدالله حمزه یی ]

به بهانه درخواست مضحک اوباما از ایران در مورد هواپیمای جاسوسی


موضوعات مرتبط: طنز، سیاسی، عکس ها و تصاویر
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 1:31 ] [ عبدالله حمزه یی ]

روی تلکس خبری

این شماره نشریه نگاه هفته چهار آبان ( سخنان حاجی بابایی )

از عبدالله حمزه یی

·         دکتر حمید رضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش میهمان این هفته نشریه نگاه بود .

-        خوب برای هم نوشابه باز می کنید .

 

·         در تعطیلی پنج شنبه ها نگاه ما کاهش بحث اقتصادی معلمان نیست .

-        شما گفتید و ما هم باور کردیم .

 

·         دانشگاهی ( فرهنگیان ) می خواهیم که مدرک آن در تمام دنیا قابل قبول باشد .

-        فعلا شما مشکل دانشگاه های معتبر کشور مثل دانشگاه صنعتی شریف و ... را حل کنید که نام هیچکدامشان در بین 500 دانشگاه برتر دنیا نیست ، دانشگاه فرهنگیان پیش کشتان .

 

·         اگر به معلم نگاه استادی شود ، دیگر کسی سوال نمی کند معلم چند روز درس می دهد .

-        موقع حقوق دادن معلم از افغانی ها هم پایین تر است اما موقع کار کردن خوب بارش می کنید .

 

·         بیش از 90 درصد اولیاء علاقمندند دانش آموزان آنها در مدارس آموزش لازم را ببینند .

-        خوب اگر در مدرسه آموزش نبینند بغفرمایید کجا باید آموزش ببینند .

 

·         چرا معلم باید مدرک بگیرد و و به او بگویند مدرکش معادل است .

-        از ما می پرسید ؟

 

·         نجات آموزش و پرورش فقط از طریق تربیت معلم است .

-        فعلاً خود تربیت معلم نیاز به نجات دارد .

 

·         نظام 3 3 6  مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی است .

-        بالاخره تو این نظام 3 3 6 خط حمله کیه ؟

 

·         هزاران هزار مدرک تقلبی از سوی آموزش های از راه دور حیثیت آموزش و پرورش را زیر سوال برد .

-        نگران نباشید مدارک تقلبی دانشگاهی در مسئولین مملکتی روی آموزش و پرورش را سفید کرده است .

 

·         طی 2 سال تمام مدارس کشور هوشمند خواهند شد .

-        پس تا 2 سال دیگر آموزش و پرورش ما می زنه رو دست آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته .

·         دلیل دیر رفتن دانش آموزان به خانه در دیگر روزهای هفته تعطیلی روزهای پنجشنبه نیست .

-        پس دلیلش عشق و علاقه وحشتناک دانش آموزان به تعلیم و تربیته .

 

·         تعطیلی پنجشنبه ها دلیلی بر پژوهشگری معلمان است .

-        اگه مشکلات اقتصادی فرهنگیان بگذارد .

 

·         دانشگاه فرهنگیان مشکل مدرک معادل معلمان را حل خواهد کرد .

-        از مرده چه انتظاری دارید .

 

·         تمام کسانی که در آموزش و پرورش نظر می دهند ، دلسوز آموزش و پرورش هستند .

-        بابا وزیر جان مرامت منو کشته .

 

·         همایش نهضت ملی حفظ قرآن دانش آموزان و فرهنگیان در تاریخ آموزش و پرورش بی نظیر است .

-        حاجی جون خودت هم بی نظیری اصلا همه چیز آموزش و پرورش کشور ایران بی نظیره تصدقت برم .

 

·         ارتقای شان معلمان در جامعه با تثبیت جایگاه پژهشگری آنان .

-        فعلا شما شکمشان را سیر کنید ارتقاء جایگاه پیش کش .

 

·         ثبت نام در کلاس های فوق برنامه اختیاری است .

-        آقای وزیر مگه خودت نگفتی مدارس با کلاس های فوق برنامه منابع مالی جذب کنند . پس مدرسه چطور اداره شه .

 

·         همایش نهضت ملی حفظ قرآن دانش آموزان در تاریخ آموزش و پرورش بی نظیر است .

-        بر منکرش لعنت ، کیه که شک داشته باشه وزیر محترم در برگزاری همایش ها بی نظیر نیست .

 

·         رئیس جمهور : فضای امروز آموزش و پرورش سرشار از امید و نشاط است .

-        منظورتون آموزش و پرورش کدوم کشوره ؟ ایران ؟

 

·         دو خبر خوش برای مدیران : هزینه های شارژ مدارس نصف می شود .

-        پس معلوم شد خودتون هم می دانید مشکل اصلی مدیران آموزش و پرورش بجای کار تعلیم و تربیت و برنامه ریزی آموزشی و تربیتی پرداخت شارژ مدارس است .

   


موضوعات مرتبط: طنز، لطیفه
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 22:23 ] [ عبدالله حمزه یی ]

ای والله بزن آموزش و پرورش کشور را سوراخ سراخ کن


موضوعات مرتبط: طنز، عکس ها و تصاویر
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 20:9 ] [ عبدالله حمزه یی ]

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد


مبلغش هر چند فعلا قابل برداشت نیست

موسم برداشت حتما تا زمستان می رسد


در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود

بعد از این یک پول یا مفتی فراوان می رسد


چند سالی مایه داران حال می کردند و حال

نوبت حالیدن یارانه داران می رسد


موضوعات مرتبط: شعر و ادب، طنز
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 0:7 ] [ عبدالله حمزه یی ]

تمسخر وزرا’ در برنامه ی خنده بازار

یکی از بخش های برنامه ی خنده بازار ُ به اوسگل کردن وزرای دولت زمانی که از جلسه ی هیات دولت خارج می شوند و با خبرنگار مواجه می شوند ُ اختصاص دارد  . با توجه به جالب بودن این بخش دعوت می کنم حتما آن را ببینید .


موضوعات مرتبط: هنری، طنز
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 23:42 ] [ عبدالله حمزه یی ]

تکنیک های تقلب در امتحان

 

 


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 22:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]

روی تلکس خبری

حاجی بابایی در چهارمین روز از برگزاری هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها :

تا  پایان سال تحصیلی جاری حداقل 20 هزار مدرسه در سراسر کشور

هوشمندسازی خواهد شد.

 

* مش غضنفر : ببینیم و تعریف کنیم .

 


موضوعات مرتبط: طنز، یادداشت ها
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 22:10 ] [ عبدالله حمزه یی ]

روی تلکس خبری

رئیس جمهوز : امروز ابتكار و نوآوري در فضاي آموزش و پرورش موج مي‌زند .

* آقای رئیس جمهور !  از آموزش و پرورش کدوم کشور حرف می زنید ؟

 

رئیس جمهور : فرهنگيان مايه افتخار جامعه هستند .

* البته فقط در مقام حرف . در عمل فرهنگیان جمعیت مازاد جامعه هستند .

 

حاجی بابایی : انتصاب 250 خانم در معاونت ابتدایی برای اولین بار در آوزش و پرورش صورت می پذیرد .
* بالاخره دور دور بانوان است و بد جوری تب انتصاب رئوسای زن وزیر قدر قدرت را گرفته است .

 

حاجی بابایی : بهره‌برداري از 24 هزار و 161 پروژه آموزشي در دولت‌هاي نهم و دهم

* با این ارقام نجومی افتتاح پروژه های آموزشی حتما  آموزش و پرورش ایران در رده ی نخست دنیا قرار گرفته است .
 




موضوعات مرتبط: طنز
[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 19:18 ] [ عبدالله حمزه یی ]

در وصف برخی از مادران امروزی

 

گویند مرا چو زاد مادر

روی کاناپه لمیدن آموخت

شب ها برِ ماهواره تا صبح

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید

تا شیوه ی خشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش

تا رسم کمان کشیدن آموخت

دستم بگرفت و بُرد بازار

همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند

از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس

جوک های خفن چنیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

بیماری و قد خمیدن آموخت


موضوعات مرتبط: شعر و ادب، طنز
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 10:6 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز، سیاسی
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 15:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]


موضوعات مرتبط: طنز، بدون شرح
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 15:13 ] [ عبدالله حمزه یی ]

یه بچهه رو به زور بابا و مامانش وادار به نماز خوندن می کنن ...

بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه ...

میرن گوش میدن می بینن میگه:

 خدایا اینا من رو بزور وادار کردن نماز بخونم،

تو خودت قبول نکن!!!

منبع : لینک دکتر شادی


موضوعات مرتبط: طنز
[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 15:56 ] [ عبدالله حمزه یی ]

موضوع انشاء: علم بهتر است یا گاو

از نویسنده ی هنر مند شکیبا، شهرام :

                  نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدیرعامل بنیاد دانشنامه جهان اسلام، عضو هیأت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، عضو مجمع عالی مجالس آسیایی، عضو شورای عالی آموزش و پرورش، رئیس کنگره بین‌المللی روز جهانی فلسفه، عضو هیأت امنای مدارس زنجیره‌ای فرهنگ، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی،‌ همگی نگرانند.

                 حالا خودتان حدس بزنید ماجرا چقدر مهم است که این همه شخصیت تأثیرگذار با هم نگرانند. گیریم همه‌شان یک نفر باشند: غلامعلی حدادعادل. وقتی ایشان جای این همه آدم می‌توانند کار کنند، طبیعتاً نگرانی شخص‌شان، نگرانی جمعیتی کثیر از مدیران فرهنگی کشور است.

               موضوع نگرانی این جماعت از بابت انشاست. آقای غلامعلی حدادعادل در گفت‌وگو با «فارس» گفته‌اند: «در حال حاضر یکی از نگرانی‌ها در رابطه با آموزش زبان و ادب فارسی، ضعیف شدن درس انشاء در مدارس است.»

                به جهت الزام بررسی موضوعات مهم فرهنگی در شرایط کنونی به سرعت به چند مدرسه در تهران رفتم تا با بررسی دفاتر انشای بچه‌ها موضوع را پیگیری کرده و گزارشی مبسوط برای کلیه شخصیت‌های نگران یادشده ارسال کنم تا بلکه جماعت مذکور از نگرانی درآیند.

***

انشای اول

اثر کرمعلی کرامت کلخورانی

موضوع انشاء: علم بهتر است یا ثروت

به نام خدا

                البته بر همگام واضح و مبرهن می‌باشد که علم بهتر است از ثروت. چون چرا که هرکس علم داشته باشد، وضعش خوب می‌شود. بابای بنده همین پریشب که من و غلام ‌داداش هفتمی‌ام دعوایمان شد، از بابت اینکه وقتی من رفته بودم وسط غذا مستراح، غلام گوشت کوبیده مرا خورد و من هم با زانو زدم توی کمرش که گفت: «آخ» و با سر رفت توی کاسه. بابایم وقتی داشت با کمربند همه ما حتی مامانم را کتک می‌زد، وسطش خودش را هم با کمربند می‌زد و می‌گفت: «خاک بر سر من که شماها را درست کردم. اگر سواد داشتم که شماها را درست نمی‌کردم.» معلوم بود که بابایم خیلی عصبانی است چون حرف‌های اشتباهی می‌زد. بابای ما اگر بلد بود ما را درست کند،‌ این غلام کره‌خر را درست می‌کرد که وقتی من می‌روم مستراح گوشت کوبیده‌ام را نخورد. به هر حال علم بهتر است از ثروت. البته ما هم به زودی وضع‌مان خوب می‌شود چون بابایم می‌گفت داداش هشتمی‌تان که به دنیا بیاید، دولت بهمان پول می‌دهد. من می‌خواهم به بابایم بگویم با آن پول برود مدرسه علم یاد بگیرد تا ما را درست درست کند که غلام کره‌خر وقتی من می‌روم مستراح، گوشت کوبیده‌ام را کوفت نکند. این بود انشای من.

***

انشای دوم

اثر اکبر اکبرپور کبیرآبادی

موضوع انشاء: فوائد گاو را برشمارید

به نام خدا

               من خیلی از شما معلم زحمتکش  خوب ممنون می‌باشم که این موضوع انشا را برای  ما انتخاب فرمودید چون از خواست خدا من در این باره مطالعه‌دار  می‌باشم. پریشب که من با تیرکمون مگسی زدم پس یخه محسن چار چشم پسر  اوس منوچ و آقای ناظم ارجمند انضباطم را داد 2. شب بابایم گفت: «اگر ننه‌ات عوض تو یک گاو زاییده بود وضع‌مان بهتر می‌بود. گاوه هم شیر می‌داد. هم گوساله می‌زایید. هم پوست و  گوشت و روده‌اش فایده داشت. توی مدرسه‌م بچه‌ها رو اذیت نمی‌کرد. مثل گاو سرش  را می‌انداخت پایین می‌رفت و می‌آمد، کاری هم به کار کسی نداشت.» لذا فواید گاو درست همان فوایدی است که من ندارم . فقط گاو شاخ دارد که من ندارم. از این جهت انصافاً‌ من از گاو  بهتر می‌باشم. این بود نتیجه‌گیری انشای امروز بنده درباره گاو.

***

انشای سوم

اثر: بابای بچه

موضوع انشا: فواید همه چیز

به نام او که زیب زیبایی در بستر مستور هنر نهاد

مشاطه‌گران سخن پارسی چنین  زلف سخن را به شانه خوابانیده‌اند که هرچه که بیند دیده/ خدایش آفریده است گر دیده می‌باشد و هر چیز که در عالم در چشم پیدا  و معلوم و مفهوم و مسموع باشد لابد از آثار دادار و‌ آفریدگار گردیده بوده است اما چون به دلیل آنکه بشر و انسان و‌ آدمیزاد اهل نسیان است دائم پیوسته همواره همیشگی باید ارشاد گردیده است بوده باشد تا هنگ فرهنگ برای چنگ هماهنگ نموده است باشد. لذا بابای من مواظب است از همه چیز در جهان بشریت و بابای من برای فواید همه چیز مفید فایده فراوان و موفور باشیده است. این بود همه آنچه از خانه من به بیاض A4 دفترم تراوید.

***

انشای چهارم

اثر: کامبیز کارواش

موضوع انشا: بدی‌های ماهواره

In the name of God

               ماهواره‌ها در جهان کنونی یک طوری به ما تهاجم کرده‌اند که همه‌‌اش به ما حرف‌های بد می‌گویند و استکبار جهانی می‌باشد. این ماهواره ما هم هی خراب است.  چون همه‌‌اش شبکه‌های گداها را نشان می‌دهد. از آن آدم‌هایی که از بس گدا می‌باشند و پول ندارند لباس بخرند تن‌شان کنند. اگر ماهواره راست می‌گوید پولدارها را نشان بدهد. ماهواره بد است همه‌اش سالوادور زن نمی‌گیرد و دخترهای مردم را سرکار می‌گذارد. البته من دلم خنک می‌شود، از بس که ویکتوریا هم هی مردها را سرکار می‌گذاشت. ماهواره بد است هی وسط فیلم به آدم آگهی نشان می‌دهد که دستگاه بفروشند تا شکم و دماع آدم‌ها کوچک شود. اصلاً نه کارتون دارد نه جشن رمضان.

             خدا را شکر ما در خانه‌مان ماهواره نداریم، چون ناموس‌دار می‌باشیم. اینها هم که گفتم  همه‌اش را در تاکسی دیده و شنیده‌ام.


موضوعات مرتبط: طنز
[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 23:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]

شباهت من و سرهنگ قذافی ( سرنگونی حکومت شرافتی )

                   بالاخره پس از مدت زیادی مقاومت دبیرستان شهید شرافتی مانند حکومت سرهنگ قذافی منهدم شد . شاید می پرسید پس سرنوشت دانش آموزان و دبیران و بنده چه شد . آنچه که از اهمیت بیشتری برخوردار است دانش آموزان این دبیرستان می باشند که همگی به شیفت صبح یعنی دبیرستان عدل پرور منتقل شدند و دولت انتقالی آقای علی پور همه ی دانش آموزان را به رسمیت شناخت . دبیران نیز مانند گوشت قربانی در سطح منطقه پخش و متلاشی شدند تا نتوانند کودتا کنند .

                   حالا می رسیم به وضعیت بنده بعنوان رییس این حکومت متلاشی شده که با توجه به اینکه مدرسه ی بنده در زیر آتش حملات سنگین توپخانه ی حاجی بابایی زیر و رو شد تصمیم بر آن داشتم بعلت مشابهت زیادی که با سرهنگ قذافی داشتم به وی بپیوندم ولی علی رغم رای زنی های زیادی که کردم نتوانستم سرهنگ را پیدا کنم لذا با عنایت به پیشنهادات زیادی که از سوی دوستان هم پیمان در منطقه داشتم البته از سر لطف ترجیح دادم به دبیرستان از ما بهترون ها یعنی ایالت متحده ی امامی آل آقا پیوسته و در جوار ژنرال مرادی به فعالیت های خود ادامه دهم  .  

حمزه یی / رییس حکومت منهدم شده ی شرافتی  

 


موضوعات مرتبط: طنز، خاطرات مدرسه، یادداشت ها
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 18:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]

عکس جدید لورفته از عزرائیل

عکس<em> طنز</em>


موضوعات مرتبط: طنز
[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 20:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]
مـــوضــوع انـشــاء :

خارجی ها

 

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.

خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

 

این بود انشای من!

منبع : http://happy999.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: طنز
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 23:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]

خطر چت گرفتگی !


موضوعات مرتبط: طنز
[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 23:52 ] [ عبدالله حمزه یی ]

وامی که جز توهین به شخصیت معلم عایدی ندارد

          آیا یک میلیون تومان هم وام است که به فرهنگیان وعده ی آن را می دهند . تازه آن هم باید در مدرسه قرعه کشی شود و بعد جالب تر اینکه وقتی یک معلم با بیش از ۲۵ سال سابقه با تحصیلات عالیه به بانک مراجعه می کند می گویند ما اعتبار نداریم نمی توانیم وام دهیم . آیا توهینی بیشتر از این می توان به معلم روا داشت .


موضوعات مرتبط: طنز، یادداشت ها
[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 23:36 ] [ عبدالله حمزه یی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام
وِ یزکیهم و یعلهم الکتاب
در ابتدای راه اندازی این وبلاگ هدف این بود که مطالب مربوط به مسائل آموزشی و خبری دبیرستانی که مدیریت آن را بر عهده داشتم و نیز منطقه مربوطه ارائه دهم . با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم این کار جز وقت تلف کردن عایدی ندارد . و گوش شنوایی برای رفع مشکلات و حتی صرف شنیدن انتقادات و پیشنهادات نیست لذا بر آن شدم زین پس بیشتر به مسایل علمی اعتقادی بخصوص در زمینه های علوم قرآن و حدیث که علاقه ی وافری به آن دارم بپردازم .
هر چند معتقدم نظراتم وحی منزل نیستند ولی آزادانه نظرات خود را می گویم و انتظار هم ندارم هر کس آن را می خواند قبول کند . که این نوع تفکر قطعیت دادن بر نظریات خود اول هر انحراف فکری و در مسائل دینی موجب دگماتیسم دینی و تفکر طالبانیسم می شود .
لیکن حیات انسانی هر کس را در گرو بیان آزادانه دیدگاه ها و نظرات می دانم .
بدین سبب از عزیزانی که خواسته و یا ناخواسته به وب بنده سر می زنند درخواست دارد حقیر را از راهنمایی ها و ارشادات خالصانه ی خود بهره مند گردانند .
امیدوارم مفید فایده واقع گردد .
عبدالله حمزه یی

Email:a.hgod@yahoo.com
امکانات وب
ابزار رایگان وبلاگ