این دیگر مشکل توست

 

موشی در خانه ی صاحب مزرعه ای تله موشی دید . برای یافتن راه چاره موضوع رابه مرغ و گوسفند و گاوی که در آن مزرعه بودند در میان گذاشت .

همه در پاسخ گفتند : این مشکل توست و به ما ربطی ندارد .

از قضا ماری در تله موش افتاد . زن مزرعه دار به گمان اینکه  موشی در تله گیر افتاده است به طرف تله موش رفت و در نتیجه مار او را گزید . 

زن در بستر بیماری افتاد . مرغ را سر بریدند و از گوشتش برای او سوپ درست کردند .

دوستان و آشنایان به عیادت زن آمدند و لذا گوسفند را نیز ذبح کردند و از گوشتش برای عیات کنندگان غذا درست کردند .

اما زهر مار کاری بود و زن از دنیا رفت . گاو را نیز ذبح کردند و برای اقوام و آشایانی که به مراسم ختم زن آمده بودند نهار درست کردند و ..

در تمام این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که دیگران ربطی نداشت فکر می کرد .