تفاوت مكتب شيعي لبنان و ايران

تفاوت مكتب شيعي لبنان و ايران

عبدالله حمزه يي

           قبل از اينكه اينجانب وارد بحث موجز تفاوت اين دو  مكتب شوم بايد نكته اي را در مقدمه عرض كنم . اينكه بتوان سبك و روش علماي شيعه در لبنان را يك مكتب ناميد چيزي است كه نگارنده بر آن نام نهاده و ممكن است مورد نقد دانشمندان اين عرصه گردد . علي اي حال بنا بر قاعده ي تساهل براي درك بهتر مطلب اجازه بدهيد بر اين دو روش و سبك تفكر شيعي نام مكتب بنهم .

           نكته ي دومي كه قبل از بيان تفاوت بايد عرض كنم اين است : علي رغم غلبه و تسلط اصوليون بر حوزه هاي علميه كه از زمان مرحوم طباطبايي بوقوع پيوست برخي تفكرات اخباريگري همچنان وجود داشته و در روش اصولين خلط شده است . شايد بتوان مهم ترين آن را برداشت تمام مباني فقهي از روايات دانست بطوري كه از آيت الله جوادي آملي نقل است اگر قرآن را از ما بگيرند خدشه اي بر فقه شيعه وارد نمي شود . علت آن معلوم است چون مباني فقه شيعي بر روايات استوار است و در اين ميان بسياري از روايات از حيث سندي طبق قواعد علم الحديثي امروز داراي ضعف مي باشند كه با شهرت عملي متقدمين پوشش داده مي شوند . سخن بر سر درستي يا نادرستي اين روش نيست كه آن را بايد به نظر تخصصي صاحب نظران واگذار كرد .  

            تفاوت اصلي را در اين دو مكتب را مي توان به سخت گيري بيشتر مكتب شيعي لبنان خصوص پذيرش روايات از حيث سند و محتوا دانست در حالي در مكتب شيعي ايران عملاً هيچگونه سختگيري بچشم نمي خورد . براي مثال مي توان به نمونه هاي متعدّدي اشاره كرد . يكي از مهمترين مثال ها تهذيب و حاشيه اي بود كه مرحوم علامه طباطبايي بر بحار الانوار آغاز نمود . اين امر با درخواست برخي از علاقمندان و شاگردان ايشان شروع شد وليكن در همان ابتداي كار مورد اعتراض بسياري از حوزويون قرار گرفت . متأسفانه بايد گفت غالباً اين اعتراضات و مخالفت ها در قالب يك هجمه خود را نشان مي دهد تا جايي كه علامه از ادامه كار منصرف شد . يا وقتي مرحوم بهبودي صحيحي بر كتب اربعه حديث نوشت مورد اعتراض و طعن قرار گرفت لذا بناچار نام صحيح كافي به گزيده تغيير يافت . اگر بخواهيم از اين نوع سبك و روش در مكتب شيعي ايران مثال بياوريم مي توانيم به موارد متعدد و بيشماري اشاره كنيم تا جايي كه گاهي كار به برخوردهاي خيلي شديدتر مي رسد .

            براي روشن تر شدن مطلب روي سخن را به مكتب شيعي لبنان مي بريم كه شايد بتوان گفت اگر آغازگر آن علامه فضل الله نباشد ولي نقش بسزايي در اين نوع نگرش داشته است . از جمله نقد مرحوم علامه فضل الله بر داستان ضرب و شتم حضرت فاطمه س است . ايشان اصل موضوع را بكلي انكار نمي كنند اما ما وقع ان را كه معمولا در مجالس شيعيان بيان مي شود مورد نقد قرار داده و منطقاً و عقلاً نمي پذيرند . نمونه ي ديگر نقد ايشان بر حجاب اجباري است . ايشان معتقدند هيچ سند و مدرك ديني بر اجبار بودن حجاب وجود ندارد در واقع ايشان امر حجاب را از وظايف حكومت نمي دانند .

          در سال گذشته يعني 2014 نيز يكي از شاگردان علامه فضل الله بنام ياسر آل عودي كتاب مفاتيح الجنان را پالايش اساسي كرد و بسياري از ادعيه را از آن حذف نمود يعني هر كدام از روايات و ادعيه را كه سند ضعيفي داشته يا غلوآميز بوده حذف كرد  و بنام « صحيح الدعوات » منتشر نمود . به نظر وي بسياري از روايات داراي اعواج در دلالت و متن غلو آميز يا داراي سند ضعيف هستند بطوري كه دعاي فرج ، دعاي توسل ، دعاي ندبه ، زيارت عاشورا و حتي زيارت جامعه كبيره را از اين كتاب حذف كرده است . اين درحالي است كه وقتي ايت الله ري شهري و شاگردانش مقاله اي در نقد حديث كساء نگاشتند مورد اعتراض بسياري قرار گرفتند . اين شرايط تا جايي عرصه را بر برخي علما تنگ مي كند كه آيت الله مكارم شيرازي در مفاتيح نوين خود ضمن نقد و ضعيف دانستن روايت حديث كساء به سبب شيوع آن در ميان مردم در كتاب خود آورده است .

             اين امر فقط در ميان اهل علم ديده نمي شود . نگارنده وقتي در جلسه ي آموزش قرآن فرهنگيان كه حدود 450 نفر در يك سالن آموزش مي ديدند وقتي موضوع مقاله را بعنوان مثالي در يك بحث مطرح كردم مورد هجمه برخي قرار گرفتم تا جايي كه برخي از همين انسان هاي فرهنگي فرهيخته شكايت به حراست برده بودند كه فلاني مقدسات را زير سؤال برده است با اين وجود كه عين سخن مرحوم شيخ عباس قمي را در نقد حديث كساء و لعن او بر كساني كه به مفاتيح چيزي بيفزايند را بيان داشتم .

             نگارنده از بيان تفاوت اين دو مكتب نتيجه اي را استخراج مي كند و آن تأثير جغرافيا و محيط بر نظرات فقهي است . اين تغيير نوع تفكرات فهي را مي توان در حجت الاسلام دكتر كديور نيز مشاهده نمود .

تصحيف در زيارت عاشورا

تصحيف در زيارت عاشورا

تحقيق : ع. حمزه يي

               متأسفانه اشتباهی در متن زیارت عاشورای منتشر فعلی وجود دارد که شیوع پیدا کرده است .

              بخشي از زيارت عاشورا را ميآوريم: الّلهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الّتي جاهَدَتِ الحُسَينَ وشايعَت وبايعَت وتابَعَت علي قتله... . در اين بخش از زيارت، واژه «تايعت» به «تابعت» تصحيف شده است؛ به اين قرينه که «تابَعَت» از «متابعه» و به معناي «هم‌پيماني» است که ممکن است در جهت شر باشد يا در جهت خير؛ در حالي که «تايعت» از «متايعه»، به معناي «همکاري و همراهي در شر» است.


@abdollah_hamzehi

منبع :
الرواشح السماوية، ص ۲۱۶ و ۲۱۷
نیز آسیب شناسی حدیث , عبدالهادی مسعودی , ص ۷۰

علائم و وسائل تشخیص احادیث مجعوله و صحیحه


علائم و وسائل تشخیص احادیث مجعوله و صحیحه



شیخ الطایفه ، ابو جعفر طوسی ، در کتاب عدةالاصول (1) پاره ای از علائم برای استفاده صحت خبر می فرماید (2).
الف موافقت با ادله عقلیه.
ب مطابقت با کتاب خدا.
ج موافقت با سنت قطعیه.
د موافقت با آنچه فرقه امامیه بر آن اجماع نموده اند.
          سپس اضافه می کند که این قرائن ، شواهدی بر صحت مضمون خبر است . نه بر نفس خبر زیرا ممکن است راوی ، حدیثی با چنین خصوصیات، ساخته باشد.
لذا علماء برای تشخیص موضوعات امور ذیل را ذکر فرموده اند:
1 اعتراف واضع بجعل و وضع حدیث.چنانکه از ابو عصمت (نوح بن ابی مریم مروزی) که بنوح جامع (3) معروف است نقل نمودیم که خود اقرار کرد.احادیثی در فضائل سوره های قرآن از قول ابن عباس ساخته (4).
2 اینکه در الفاظ حدیث غلط هائی (از لحاظ قواعد ادبی) مشاهده شود . یا رکاکتی در ناحیه معنی وجود داشته باشد.زیرا از پیغمبر که فصیحترین عرب (و ناطقین بالضاد) است و همچنین از ائمه شیعه که سرآمد فصحای عربند جمله ای نادرست و یا معنی زننده ای صادر نمی گردد .
ربیع بن خثیم گوید: نورانیت حدیث چون روز آشکار است.و ما ضمن زیارت جامعه می خوانیم : کلامکم نور.
منتهی چون در احادیث از دیر زمان نقل بمعنی شایع بوده و همگان را قدرت تأدیه معانی بالفاظ فصیحه میسر نبوده، تنها غلط لفظی را ملاک جعل حدیث نمی توان دانست.لذا حافظ بن حجر نیز ملاک تشخیص موضوع و مجعول را فقط رکاکت معنوی می داند.
آری در آن صورت که راوی تصریح کند که بالفاظ صادره از معادن بلاغت، نقل نموده، و معذلک غلطهائی در ناحیه لفظ وجود داشته باشد، بناچار بایست حمل بر وضع و جعل حدیث کرد.
3 مفاد و معنی حدیث مخالف با عقل یا حس و مشاهده باشد بدانسان که تأویل آن ممکن نگردد چنانکه از عبد الرحمن بن زید نقل شده که وی از پدرش...از رسول خدا حدیث کرد که کشتی نوح دور خانه خدا طواف کرده آنگاه در مقام ابراهیم (ع) دو رکعت نماز گذارد.
4 طی حدیث درباره موضوعی بی اهمیت و کوچک مبالغاتی زیاد شده باشد.چنانکه بر بعضی مستحبات یا خواندن پاره ای عوذات و دعاها مبالغه ها رفته و گزافه ها گفته شده . اینگونه احادیث بیشتر از ناحیه قصه گویان یا نویسندگان و گویندگان کم مایه وضع و نقل گردیده.مثل من صلی العصر اعطی ثواب سبعین نبیا.
5 ناقل حدیث کسی باشد که بدروغ و کذب مشهور و به وضع و جعل حدیث معروف باشد (5).
منتهی صدور حدیث از شخص دروغگو را به تنهائی نمی توان علامت جعل آن دانست همچنانکه بدون مؤیدی بر آن اعتماد نمی توان نمود.
6 مضمون حدیث، مخالف منقولات مسلم تاریخ باشد مثل حدیث رفع جزیه از یهود خیبر باستناد عهدی که در خیبر بدستور رسول اکرم توسط معاویه نوشته شده.زیرا معاویه در جنگ خیبر هنوز مسلمان نشده بود.
7 مخالفت با مقصد و هدف شارع.مثل حدیث: خیرکم بعد المأتین من لا زوجة له و لا ولد (بهترین مسلمان بعد سده دوم کسی است که زن و فرزند نداشته باشد) .
8 اشتمال حدیث بر اموریکه خلاف سیره و رفتار و گفتار عقلاء است.مثل حدیث: الدیک الابیض حبیبی و حبیب جبرئیل.یا حدیث: لو کان الارز رجلا لکان حلیما.
9 مخالفت حدیث با کتاب خدا یا مفاد حدیث متواتر مثل حدیث: ولد الزنا لا یدخل الجنة الی سبعة ابناء.که مخالف آیه شریفه
و لا تزر وازرة وزر اخری
است البته می توان گفت که آیه شریفه ناظر به حکم تکلیفی و حدیث ناظر به حکم وضعی است پس با هم تفاوت ندارند. معرفی کتابهائی پیرامون واضعین حدیث
مشهور ترین کتاب، در زمینه احادیث موضوعه کتاب (الموضوعات) ابن جوزی (ابو الفرج عبد الرحمن بن جوزی) متوفای 597 ه است (6) که بیشتر مطالب آن از کتاب (الاباطیل جوزکانی) اخذ شده.
منتهی جوزکانی هر حدیثی که مخالف سنت نبوی دیده، موضوع شمرده.و چون ابن جوزی نیز احادیثی را از صحاح ست موضوع دانسته، جمعی چون حافظ بن حجر کتابهائی در جرح و تعدیل آن نوشته اند .
سیوطی نیز کتابی در پیرامون کتاب ابن جوزی نگاشته (7) نیز مطالب اصل کتاب (الموضوعات) را تلخیص و این خلاصه را به اللئالی المصنوعه مسمی ساخته (8).که در دو جلد در مصر چاپ شده است
دیگر از کسانی که در این فن کتاب نوشته محمد بن طاهر مقدسی هندی ملقب به (قتنی متوفای 986 ه) است.که (تذکرة الموضوعات) که در کراچی بچاپ سنگی انتشار یافته و (قانون الموضوعات) را نوشت (که در قاهره مصر چاپ شده) .
دیگر از کتابهای این فن اللؤلؤ المرصوع از آن ابو المحاسن قاوقچی و الموضوعات صنعانی است که هر دو (در یکجا) در مصر «قاهره» چاپ شده دیگر از کتب این فن، (الموضوعات الکبیر) از ملا علی قاری است که در کراچی چاپ شده است و الموضوعات الصغری بنام (المصنوع) از وی که در حلب بچاپ رسیده است.
پی نوشت ها:
1 این کتاب شریف در ایران و هند چاپ شده.در چاپ ایران حواشی مولی خلیل قزوینی نیز ضمیمه کتاب بطبع رسیده.
2 گرچه ما ضمن شرائط صحت حدیث بپاره ای از این علائم اشاره کردیم ولی چون موضوع مهم است و عنوان آن مختلف از تکرار بعض مطالب ناگزیریم.
3 ویرا از آنرو جامع می گفتند که علوم اسلامی را از امامان فن اخذ نمود.زیرا فقه را از ابو حنیفه و ابن ابی لیلی، و حدیث را از حجاج بن ارطاة و تفسیر را از کلبی و مقاتل .مغازی و جنگ های پیغمبر را از ابن اسحق آموخت، ابو حاتم درباره وی گوید: همه چیز در او جمع است مگر راستی.نامبرده در خلافت منصور قاضی مرو بوده است (میزان الاعتدال 4/279 .تقریب التهذیب 2/309) .
4 بنقل ذهبی از حاکم نیشابوری.
5 چنانکه از یکی از معروفین بوضع حدیث (سعد بن طریف) نقل شده فرزندش در حال گریه در مجلسی بر او وارد شد.پدر از سبب گریه اش سؤال کرد.گفت آموزگار مرا زده است.
بی مهابا حدیثی از ابن عباس نقل کرد که پیغمبر فرمود: معلمان فرزندان شما بدترین شمایند (علوم الحدیث) .
د کشف الظنون، قائمه .1906
7 و 8 کشف الظنون 2/ .190
 
منبع : پايگاه اطلاع رساني حوزه

ابوعصمه نوح بن مريم و جعل حديث

ابوعصمه نوح بن مريم و جعل حديث

عبدالله حمزه يي

          ابوعصمه نوح بن يزيد جعونه قرشي ابن ابي مريم مروي اوي قرن 2 ، وي فقیه و قاضی مرجئي بود .

          مرجئه كساني بودند كه امري را كه بر آنان مشتبه بود يا مدعي بودند نمي توان در مورد آنها قضاوت صريحي كرد را به روز قيامت واگذار مي كردند تا خداوند در مورد آن قضاوت كند مانند حقانيت طرفين جنگ جمل . اينان كساني بودند كه در جنگ جمل اعتزال گزيدند و گفتند نمي توان طرف يكي از طرفين متخاصم در جنگ را گرفت . ابوحنيفه را تئوري پرداز ارجاع مي دانند .

          ابوعصمه به‌ جامع مشهور بود . وی چون عالمی ذوفنون بود به‌ جامع شهرت داشت . علوم اسلامی را از امامان فن اخذ نمود . فقه را از ابو حنیفه و ابن ابی لیلی ، و حدیث را از حجاج بن ارطاة و تفسیر را از کلبی و مقاتل ، مغازی و جنگ های پیغمبر را از ابن اسحق آموخت ، ابو حاتم درباره وی گوید : همه چیز در او جمع است مگر راستی . نامبرده در خلافت منصور قاضی مرو بوده است (میزان الاعتدال 4/279 .تقریب التهذیب 2/309) . پدرش زرتشتی بود و در مرو می‌زیست و عهده‌دار منصب قضای آن شهر بود . وی به ارجاء اعتقاد داشت . روایت‌های او را سست و احادیث وی را عیناک می‌دانند . او "فقه ابوحنیفه" را گرد آورد.
 
          او بنقل ذهبی از حاکم نیشابوری ، خود اقرار کرد احادیثی در فضائل سوره های قرآن از قول ابن عباس ساخته است . بنا براين او به جعل حديث مشهور بوده و احاديث وارده از او از حيث اعتبار ساقط است .
 
 
 
 

شرايط نقل روايت ، نقل به معنا و پذيرش روايت

شرايط نقل روايت ، نقل به معنا و پذيرش روايت
عبدالله حمزه يي
تلخيص از كتاب شناخت حديث دكتر معارف 

منظور از حدیث غریب یا حدیث مرسل چیست؟

شرايط نقل روايت :
1. ذكر أسناد روايت . ( إذا كنتم الحديث فاكتبوه )
2. ذكر نص روايت و پرهيز از نقل به معني .
3. ذكر كامل روايت و پرهيز از تقطيع .
 
شرايط نقل به معنا در روايت :
1. ناقل به قدر كافي اديب و گفتارشناس باشد .
2. در نقل به معنا نبايد از رساندن مقصود دچار كاستي شود .
3. از نظر خفا و آشكاري در دلالت رساني به مثابه گفتار اصلي باشد .
 
شرايط پذيرش روايت :
1. اسلام
2. ايمان
3. عقل
4. بلوغ
5. عدالت
6. ضبط

قاعده تساهل در إسناد حديث

قاعده تساهل در إسناد حديث

نوشته عبدالله حمزه يي

          قاعده ي تساهل در إسناد حديث عبارت است از همان سخن معروف علم الحديثي كه امام احمد بن حنبل در مسند خود بيان داشته است و در عمل علماي شيعه نيز بدان عمل نموده اند هر چند اين سخن بطور مستقيم در علم الحديث شيعي مورد بحث قثرار نگرفته است . اين قاعده مي گويد : « إذا روينا في الحلال والحرام شددنا ، وإذا روينا في الفضائل ونحوها تساهلنا » اگر حديثى را در باب حلال و حرام روايت كنيم (در رجال آن) سخت گيرى و دقت مى كنيم ، اما چنان چه درباره فضايل و نظاير آن روايت كنيم در اين امر سهل مى گيريم.

          البته آنچه كه مسلم است در قرون اوليه تقسين بندي حديث به شكل امروزي در چهار قسم موجود نبود و حديث به دو دسته صحيح و ضعيفف تقسيم مي شد . وليكن متأخران قائل به تقسيمات چهار گانه حديثي شده اند كه عبارتند از صحيح - حسن - موثق - ضعيف .

          در عين حال برخي بر اين باورند كه اين قاعده نمي تواند احاديث ضعيف را شامل شود هر چند موضوع ذكر فضائل باشد و سخني از احكام و حلال و حرام نباشد .

تقسيمات حديث

تقسيمات حديث

تهيه و تنظيم از عبدالله حمزه يي

تقسيمات حديث
متواتر لفظي زماني كه لفظ حديث عيناً تكرار شده باشد
معنوي زماني كه معنا با عبارات متعدد و متفاوت تكرار شده باشد
واحد 1. مرسل 1. به اعتبار نام معصوم مصرّح : در سند به نام معصوم در حديث تصريح شده است
2. مسند مضمر : با ضمير از معصوم نقل شده است مانند عنه ، قال ، سأله
2. به اعتبار تعداد راويان مستفيض : راويان در هر طبقه بيش از 3-2 نفر باشند .
مشهور : علي رغم شيوع در ميان محدثان اما در يك يا چند طبقه راوي تنها يك نفر است .
3. به اعتبار ارزيابي راويان صحيح : داراي شروط اتصال سند ، 12 امامي بودن راويان و عادل بودن آنان است .    
حسن : داراي شروط اتصال سند ، 12 امامي بودن راويان و ثقه بودن آنان است .    
موثق : داراي شروط اتصال سند ، غير شيعه بودن راوي و عادل بودن آن است .    
ضعيف ضعيف مقبول عمل اصحاب
شهرت عملي
ضعيف مردود

نظرات انديشمندان غربي در مورد خاستگاه و ارزش تاريخي حديث

نظرات انديشمندان غربي در مورد خاستگاه و ارزش تاريخي حديث

ع. حمزه يي

امامزاده پیر سلمان (ع)- خلخال

الف) ميور : وي معتقد بود نيمي از روايات صحيح اند . البته براي حكم به صحت خبر به شواهد اطمينان آور نياز است .

ب) گلدزيهر : وي مي گفت درصد كمي از روايات صحيح است . در نتيجه اين روايات شناخت صحيحي از صدر اسلام به ما نمي دهد بلكه فقط مراحل گسترش اسلام را نشان مي دهد .

آثار گلدزيهر اثرزيادي بر دانشمندان غربي نهاد .

ج) شاخت : وي با نوشتن كتاب « مبادي فقه اسلامي » نظر داد كه روايات پيامبر ص و صحابه فاقد اصالت مي باشد .  شاخت معتقد بود روايات موجود حاصل اجتهاد افراد بعد از پيامبر ص مي باشند .

ديدگاه نخستين دانشمندان غربي در مورد حديث

ديدگاه نخستين دانشمندان غربي در مورد حديث

ع. حمزه يي

1. دانشمندان غربي از قرن 19 كار بر روي حديث مسلمانان را آغاز كردند .

2. در اين قرن دانشمندان غربي متوجه شدند بعد از قرآن بايد به سراغ حديث و سنت رفته و خلأ تحقيقات علمي را پر كنند .

در ابتدا دانشمندان غربي ديدگاهي دوگانه در مورد حديث و سنت داشتند :

الف) به اخبار قرن 1 و نيمه اول قرن 2 اعتقاد داشتند .

ب) اخبار قرن را 3 بيشتر حاصل جعل مي دانستند به دو دليل مهم :

1-ب) شفاهي بودن نقل حديث .

2-ب) منازعات سياسي و فراهم شدن زمينه جعل حديث .

* انديشمندان غربي راه بررسي صحت يك حديث را بررسي سند و اتصال آن مي دانستند و به متن توجه نمي كردند .

اقدامات مربوط به بازنگري حديث در شيعه و عامه

اقدامات مربوط به بازنگري حديث در شيعه و عامه

ع. حمزه يي

کتابی برای رهایی از خصومت در تاریکی/ نگاهی به «معجم الاحادیث المعتبره»

1.عامه

الف) محمد عبده : وي مي گفت امروز مسلمانان امام و پيشوايي جز قرآن ندارند .

ب) صدقي محمد توفيق

ج) رشيد رضا

د) محمد غزالي

و) ابوريه

2. شيعه

الف) شيخ محمد شوشتري

ب) هاشم معروف حسني

ج) محمد باقر بهبودي ، با گزيده كتب اربعه ي حديث

د)معجم الاحادیث المعتبره ، اثر  حضرت آیت الله العظمی محسنی

اقدامات مربوط به بازنگري حديث در شيعه و عامه

اقدامات مربوط به بازنگري حديث در شيعه و عامه

ع. حمزه يي

1.عامه

الف) محمد عبده : وي مي گفت امروز مسلمانان امام و پيشوايي جز قرآن ندارند .

ب) صدقي محمد توفيق

ج) رشيد رضا

د) محمد غزالي

و) ابوريه

2. شيعه

الف) شيخ محمد شوشتري

ب) هاشم معروف حسني

ج) محمد باقر بهبودي ، با گزيده كتب اربعه ي حديث

د)معجم الاحادیث المعتبره ، اثر  حضرت آیت الله العظمی محسنی

كتب مهم در وضع و جعل حديث توسط چه كساني نوشته شد ؟

كتب مهم در وضع و جعل حديث توسط چه كساني نوشته شد ؟

ع. حمزه يي

1. عامه

الف) شيخ محمد عبده ، وي اعلام كرد كه شروع وضع حديث در زمان رسول خدا ص بوده است .

2.شيعه

ال) شيخ محمد تقي شوشتري با كتاب « الاخبار الدخيله » ، در سه باب : احاديث مجعول ، احاديث مجهول ، احاديث تحريف شده .

اولين كساني كه در حجيت سنت ترديد كردند

اولين كساني كه در حجيت سنت ترديد كردند

ع. حمزه يي

حوار حول: الإسلام هو القرآن وحده

1. اولين كسي كه درحجيت سنت ترديد نمود « صدقي توفيق » بود با نوشتن كتاب « الاسلام هو القرآن واحد ».

2. بعد از صدقي توفيق رشيد رضا ، احمد امين ، محمد ابوريه ، در حجيت سنت ترديد نمودند .

پژوهشی در باره ی حدیث کساء

پژوهشی در باره ی حدیث کساء

                         در مورد حدیث كسا، مطالبی به این جانب نسبت داده می‌شود كه مصلحت دیدم دیدگاه خود را دربارۀ آن، به طور مختصر در این رساله منتشر نماییم؛ اما پیش از ملاحظه آن، توجه به چند نكته ضروری است:

1- حدیث شریف كسا، از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و چنان كه در این جزوه خواهد آمد، تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا (ص) نیست.1

2. آنچه در پایان كتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان «حدیث كسا» به این كتاب ملحق شده، جزء مفاتیح الجنان محدث قمی نیست؛ بلكه توسط برخی ناشران ناآگاه به این كتاب افزوده شده است.

3. آنچه با نام «حدیث كسا» به مفاتیح الجنان افزوده شده است، نه تنها محدث قمی آن را نقل نكرده، بلكه در هیچ یك از منابع معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.

4. متن فرمایش محدث قمی درباره آن چه به نام «حدیث كسا» به كتاب مفاتیح او افزوده شده این است: اما حدیث معروف به «حدیث كسا» كه در زمان ما شایع است، به این كیفیت، در كتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متفنۀ محدثان دیده نشده و می‌توان گفت از خصایص كتاب منتخب2 است.3

5. نكتۀ مهم و قابل توجه برای ناشرین كتاب شریف مفاتیح الجنان، این كه مرحوم شیخ عباس قمی، مؤلف بزرگوار این كتاب، در پایان آن چنین می‌نویسد: چنین گوید:

این گنهكار رو سیاه، عباس قمی عفی الله عنه: بعد از آن كه به عون الله تعالی كتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید كه در طبع دوم آن، بر آن زیاد كنم دعای وداعی برای ماه رمضان و خطبۀ روز عید فطر و زیارت جامعۀ ائمّه المؤمنین و دعای «اللّهُمَّ إنِّی زُرتُ هَذَا الإمٰامَ»‌ كه در عقب زیارات خوانده می‌شود و زیارات وداعی كه هر یك از ائمّه: ‌را به آن وداع كنند و رقعه‌ای كه برای حاجت می‌نویسند و دعائی كه در غیبت امام عصر ـ عجّل الله فرجه ـ باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت به واسطۀ كثرت حاجت به اینها. لكن دیدم هر گاه این كار را كنم فتح بابی شود برای تصرف در كتاب مفاتیح و بسا شود بعضی از فضولان بعد از این در آن كتاب بعضی از ادعیۀ دیگر بیفزایند یا از آن كم كنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند چنان كه در مفاتیح الجنان مشاهده می‌شود، لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول خدا و ائمّه اطهار (ع) واگذار و حواله نمودم كسی را كه در مفاتیح، تصرف كند.4

باید خطاب به روح بلند ایشان گفت: ای محدث بزرگوار سر از خاك بردار و با كمال شگفتی ببین كه با همه پیش بینی هایی كه برای پیشگیری از دخل و تصرف در مفاتیح كرده بودی، آنچه را كه معتبر نمی دانستی، با نام «حدیث صحیح» بر آن افزودند! و اكنون كه می‌گوییم مفاتیح الجنان باید مفاتیح الجنان باشد، از هر سو فریاد بلند می‌شود كه: چرا؟! در پایان به ناشران محترم مفاتیح الجنان توصیه می‌كنم كه طبق نظر مؤلف، این كتاب را بدون ملحقات غیر مؤلف، چاپ كنند تا مشمول نفرین مؤلف بزرگوار آن نشوند، و بر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نیز فرض است كه از چاپ آن برخلاف نظر مؤلف، جلوگیری نماید.

 محمد محمدی ری شهری
25 رمضان المبارك 1426 7/8/1384

پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

        رویداد كسا، یكی از مهم ترین حوادث روشنگر تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص) در راستای معرفی پیشوایان و راهنمایان امّت اسلام و یكی از نقاط روشن و برجستۀ ‌خصایص و فضایل اهل بیت گرامی است . برای آشنایی دقیق تر با این رویداد مهم ، توجه به نكات زیر، ضرور است:

1. سند رویداد كسا

          این رویداد، از نظر سند، هیچ گونه خدشه‌ای را نمی‌پذیرد و محدّثان بزرگ ، آن را در كتب معتبر خود نقل كرده‌اند . این حدیث اصطلاحاً «مستفیض» است و حتی با تحقیقی گسترده می‌توان ادعای تواتر در آن كرد و به هر حال ، قراین بسیاری وجود دارد كه اگر كسی با تاریخ اسلام آشنا باشد ، نمی‌تواند در وقوع این رویداد تردید كند . این رویداد در جامعۀ اسلامی به قدری معروف شد كه روز وقوع آن، روز كسا نامیده شد5 و پنج تن پاكی كه مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند ، به «اصحاب كسا» ملقب گردیدند.6

2. چگونگی رویداد


           
هیچ یك از احادیثی كه دربارۀ رویداد كسا رسیده است ، آن را به طور كامل بیان نكرده‌اند و هر یك تنها به بخشی از آن اشاره دارند. لذا ما خواهیم كوشید با بهره‌گیری از همۀ‌ آنها تصویر تقریباً كاملی از این رویداد ارائه دهیم.

          روزی پیامبر اسلام(ص) به خانۀ همسر گرامی خود ، امّ سلمه، می‌آید . قرار است او در این روز ، پیام مهمی از سوی خداوند متعال دربارۀ‌ چند تن از نزدیكان خود دریافت كند . لذا به همسرش تأكید می‌كند كه به هیچ كس اجازۀ ورود ندهد .

          از سوی دیگر،درست در همین روز، فاطمه، دختر پیامبر(ص) تصمیم می‌گیرد برای پدر عزیزش غذای مناسبی به نام عصیده7 (كاچی) تهیه كند. او این غذا را در یك دیگ كوچك سنگی فراهم می‌كند و آن را روی طبقی گذاشته، برای پدر می‌آورد.

         امّ سلمه می‌گوید: «من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم». آخر او چگونه می‌توانست میان پیامبر(ص) و پارۀ تنش مانع ایجاد كند؟! اصولاً منع پیامبر، شامل فاطمه نمی‌شد؛ بلكه اساساٌ، پیامبر(ص) خانه را به خاطر فاطمه و شوهر و دو فرزندش خلوت كرده بود. باری، فاطمه علیها السلام همراه با طبقی از كاچی خدمت پدر رسد؛ لیكن تنها حضور او كافی نبود.

            از این رو، پیامبر(ص) به دخترش فرمود : «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور». فاطمه بی‌درنگ به منزل بازگشت و طولی نكشید كه همراه همسر و دو فرزندش ـ كه در آن وقت، كودكانی خرد بودند ـ به خانۀ پدر وارد شد. ام سلمه با اشارۀ رسول خدا(ص) برخاست و در كناری مشغول نماز شد.

          مجلس، كاملاً خصوصی شد... مجلس انس و قدس. رسول خدا(ص) با علی (ع)ـ كه او را نفس خود می‌دانست ـ و فاطمه علیها السلام ـ كه وی را جزئی از وجود خود معرفی می‌كرد ـ و دو فرزندش حسن و حسین ـ كه آنها را دو ریحانۀ خود نامیده بود ـ ، كنار سفرۀ‌ فاطمه نشستند.

         عادت پیامبر ص این بود كه بدون همسرش غذا نمی‌خورد؛ ولی امروز، وضع به گونه‌ای دیگر است و سفره سفره‌ای دیگر. اگر امروز امّ سلمه بر این سفره بنشیند، فردا سخن خدا دربارۀ اهل بیت پیامبر به گونه‌ای دیگر تفسیر خواهد شد.

           از این رو، پیامبر امروز، استثنائاً از همسرش برای تناول غذا دعوت نمی‌كند ، افزون بر این كسای خیبری8 را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می‌كشد و با دست راست به آسمان اشاره می‌كند و می‌فرماید :

 اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً .9

خدایا! اینان اهل بیت من هستند . پس هر گونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود :

اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی و خاصَّتی ، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً.10

بار خدایا! اینان اهل بیت و خواص من هستند. خدایا! هرگونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:

اللّهُمَّ إنَّ هٰؤلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجعَل صَلَواتِكَ و بَرَكاتِكَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِ مُحّمَّدٍ إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.11

خدایا ! اینان خاندان محمد هستند. پس درود و بركات خود را بر محمد و خاندان محمد قرار ده كه تو ستودۀ‌ بزرگواری.

آن گاه جبرئیل امین، نازل شد و این آیه را ـ كه بعدها، آیۀ «تطهیر» نامیده شد‌ـ‌خواند:

﴿إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً﴾12

همانا خدا می‌خواهد پلیدی را از شما دور كند و شما را به كلی پاك دارد.

          تا این جا امّ سلمه در كنار اتاق، كم و بیش ناظر این رویداد نورانی و معنوی بود كه دیگر تاب نیاورد. جلو آمد و گوشۀ كسا را بلند كرد تا او نیز از این فضای نورانی بهره‌مند گردد؛ ولی پیامبر با قاطعیت، كسا را از دست او كشید و مانع از ورود او به فضای اهل بیت قرآنی خود شد.

گویا امّ سلمه از این برخورد ، دلگیر شد و عرض كرد: آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟

پیامبر(ص) خدا فرمود:

إنََكِ إلیٰ خَیرٍ أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ.13

تو در راه خیر و نیكی هستی، تو از همسران پیامبر خدایی .

3. فضای رویداد


           
تأمل در متن واقعۀ كسا و احادیثی كه در این موضوع وارد شده است، به روشنی اثبات می‌كند كه این واقعه ، آن گونه كه برخی از نویسندگان تصور كرده‌اند ، یك رویداد معمولی ـ كه بعدها اهمیّت پیدا كرده باشد ـ نیست ؛ بلكه به دلیل فضای خاص این رویداد و ارتباط آن با نزول آیۀ تطهیر، یكی از استثنایی ترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر اسلام ص در زمینۀ معرفی پیشوایان و راهنمایان آیندۀ‌ جامعۀ اسلامی است . متن دعای پیامبر ص و بسیاری از احادیثی كه واقعۀ كسا را روایت كرده‌اند ، به روشنی نشان می‌دهد كه این رویداد، در جریان نزول آیۀ تطهیر و در جهت تفسیر و تبیین آن ، تحقق یافته است . نقل شده است كه پیامبر ص تا پایان عمر پر بركتش ، اصحاب كسا را ، شبانگاهان ، تا سپیده‌دم ، دعا می‌فرموده است و آنها را «اهل بیت» می‌خوانده است و این دلالت بر اهمیّت این رویداد دارد.

4. رویداد كسا در خانۀ امّ سلمه


               
هر چند برخی از احادیث، اشاره به وقوع رویداد كسا در خانۀ برخی دیگر از همسران پیامبر دارند، لیكن ملاحظه و تأمل در مجموع روایاتی كه در این باره وارد شده‌، اثبات می‌كند كه نزول آیۀ تطهیر و رویداد كسا ، بی‌تردید در خانۀ امّ سلمه واقع شده است . عایشه نیز به این حقیقت اعتراف دارد ، چنان كه از ابو عبدالله جدلی روایت شده كه گفته است : بر عایشه وارد شدم و گفتم : آیۀ إنّما یریدُ اللهُ ... در كجا نازل شده است ؟ او گفت : در خانۀ‌ امّ سلمه. در روایت دیگری امّ سلمه می‌گوید : اگر از عایشه بپرسی ، به تو خواهد گفت كه : این آیه در خانۀ من نازل شده است . شیخ مفید، در این باره می‌گوید:

            اصحاب حدیث، روایت كرده‌اند كه دربارۀ این آیه از عمر سؤال شد و او گفت : «دربارۀ آن، از عایشه سؤال كنید » و عایشه در پاسخ گفت : « این آیه در خانۀ خواهرم امّ سلمه نازل شده است.  پس دربارۀ آن، از او بپرسید كه در زمینۀ‌ این آیه، از من آگاه‌تر است».14

          بنابراین، اگر صحت روایاتی را كه بدانها اشاره شد15 بپذیریم، باید بگوییم كه در ادامۀ رویداد كسا ، افراد دیگری (مانند عایشه و زینب دختر ام سلمه) نیز شاهد آن بوده‌اند و آنها نیز از پیامبر ص همان تقاضای امّ سلمه را داشته‌اند و پیامبر خدا ص به آنها پاسخ منفی داده است و احتمالی كه برخی از محدّثان16 در تكرار چندباره این رویداد قائل شده‌اند، امری بعید به نظر می‌رسد.17

5. آنچه به «حدیث كسا» شهرت یافته است


             
تا این جا روشن شد كه حدیث كسا ـ به شرحی كه گذشت ـ قطعی و غیر قابل تردید و بیانگر یكی از مهم ترین ویژگی‌های اهل بیت رسول خدا ع ، یعنی ویژگی طهارت و عصمت آنهاست ؛ لیكن در این اواخر ، حدیثی به عنوان «حدیث كسا» در میان شیعیان، شایع گردیده كه پایه و اساسی ندارد . نخستین محدّث معروفی كه بی‌اساس بودن این حدیث را اعلان كرده ، مرحوم محدث قمی (صاحب مفاتیح الجنان)ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است و شگفت انگیز، این كه ایشان اجازه نمی‌داد كسی بر مفاتیح الجنان نكته‌ای بیفزاید و به انجام دهندۀ این كار ، نفرین فرستاده است ؛ ولی با این حال می‌بینیم كه حدیث مذكور بدان افزوده شده است!

دلایل بی‌پایه بودن این حدیث ، بسیار است كه اینك به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

1. این حدیث در هیچ یك از كتب معتبر فریقین وجود ندارد، حتی كتابهایی كه هدف آنها جمع آوری احادیث منسوب به اهل بیت بوده است(همچون بحارالانوار)

2. تا آن جا كه ما می‌دانیم، نخستین كتاب كه این حدیث را بی‌سند نقل كرده است، همان طور كه محدث قمی اشاره كرده، كتاب منتخب طریحی است و این ، بدان معناست كه از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد، از این حدیث، هیچ اثری در كتب حدیثی دیده نمی‌شود.

3. شگفت انگیز، این كه این حدیث بی‌سند، در حاشیۀ‌ نسخۀ‌ خطی كتاب عوالم العلوم، با سند می‌شود (!) كه شرح آن چنین است:

 رأیت بخط الشیخ الجلیل السیّد هاشم ، عن شیخه السید ماجد البحرانی ، عن الحسن بن زین الدّین الشهید الثانی ، عن شیخه المقدّس الأردبیلی ، عن شیخه علیّ بن عبدالعالی الكركی ، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری ، عن الشیخ أحمد بن فهد الحلّی ، عن الشیخ علی بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاء الدین علی بن الشهید الأول ، عن أبیه، عن فخر المحققین، عن شیخه العلامه الحلّی، عن شیخه المحقّق، عن شیخه ابن نما الحلّی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلّی، عن حمزة‌الطوسی صاحب «ثاقب المناقب» ، عن الشیخ الجلیل محمد ابن شهر آشوب، عن الطبرسی صاحب الاحتجاج، عن شیخه الجلیل الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن أبیه شیخ الطائفة، عن شیخه المفید، عن شیخه ابن قولویه القمی، عن شیخه الكلینی، عن علی بن ابراهیم(عن أبیه ابراهیم) بن هاشم، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن قاسم بن یحیی الجلاء الكوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البكری، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبدالله الانصاری، عن فاطمة الزهراء بنت رسول الله، قال: سمعت فاطمة أنّها قالت: دخل علیَّ أبی رسول الله...18 و اینك چند نكته دربارۀ این سند

الف ـ تنها مستند سند مذكور، گفتۀ شیخ نورالدین عبدالله بحرانی(مؤلف عوالم العلوم) است كه بر فرض ثبوت، می‌گوید: «به خط سید هاشم بحرانی دیدم...»؛ ولی معلوم نیست چه كسی ضامن صحت تشخیص او در این كه آن خط، ضرورتاً خط سید هاشم بحرانی است، خواهد بود!

ب ـ سید هاشم بحرانی19 كه این سند منسوب به اوست، این حدیث را در كتابهای خود (تفسیر «البرهان» و «غایة المرام» ) نیاورده است، با این كه او در این كتابها به جمع احادیث همّت داشته است، نه ارزیابی و تصحیح آنها؛‌ بلكه آنچه او در این كتاب‌ها آورده، سنداً و متناً مخالف چیزی است كه این خط به او نسبت می‌دهد.

ج ـ بسیاری از محدّثان بزرگ شیعه، همچون: كلینی، طوسی، مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب كه در این سلسله سند آمده‌اند، در كتب خود، حدیث كسا را به همان گونه‌ای آورده‌اند كه در این جزوه اشاره شد20 و مخالف متن حدیث كسای شایع است.

دـ سلسله سندی كه برای این حدیث در حاشیۀ عوالم ذكر شده، به قدری اشكال دارد كه اگر كسی كمترین اطّلاعی از علم رجال، داشته باشد، نادرست بودن آن را آشكارا تشخیص می‌دهد.21

هـ ـ متن حدیث، علاوه بر این كه مخالف همۀ‌ متنهای معتبر است، سستی‌هایی دارد كه بر اهل درنگ و دقت، پوشیده نیست.

پی نوشتها:

1. برای توضیح بیشتر، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، قم: دار الحدیث.

2. نوشتۀ فخر الدین محمد بن علی نجفی معروف به شیخ طریحی، متولد نجف، متوفای: سال 1085قمری.

3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی: ج1، ص 527.

4. مفاتیح الجنان (خوش نویس: محمد رضا افشاری، ناشر: پیام آزادی)، ص 945(مقدمۀ بخش «ملحقات مفاتیح الجنان»)

5. نگاه كنید به: الخصال: ص 550، الغدیر: ج4، ص 40.

6. نگاه كنید به: بحارالأنوار: ج22، ص 245و 494، مجمع البیان: ج9، ص 44.

7. غذایی كه با آرد و روغن، درست می‌شود.(لسان العرب: ‌ج3، ص 291)

8. عبایی از بافته‌های مردم منطقۀ خیبر.

9. تفسیر الطبری: ج12، جزء 22، ص 7.

10. مسند ابن حنبل: ج10، ص 197، ح26659.

11. مسند ابن حنبل: ج10، ص 228، ح26808.

12. احزاب، آیۀ 33.

13. تفسیر الطبری: ج12، ص7.

14. الفصول المختارة: ص 53و 54

15. نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 34و 58.

16. نگاه كنید به: ذخائر العقبی: ص 57، الصواعق المحرقة: ص 144، ینابیع المودّة:‌ ج1، ص 323، أهل بیت فی آیة التطهیر: ص 51.

17. نگاه كنید به: پیش گفتار، ص 8.

18. عوالم العلوم: ج2، ص 930.

19. او سید هاشم بن اسماعیل كتكانی بحرانی است. در كتكان از نواحی بحرین به دنیا آمد و در سال 1107 قمری از دنیا رفت. تراجم نویسان، شخصیت علمی و عملی او را ستوده‌اند. او از شیخ حرّ عاملی اجازه نقل حدیث داشت. گفته شده: «او 75 كتاب تألیف كرد؛ اما نوشته‌هایش از غلو و سستی خالی نیست» . نگاه كنید به: أعیان الشیعة: ج10، ص 249، أمل الآمل: ج2، ص 341، ریاض العلماء: ج5، ص310، العلامه السید هاشم البحرانی، فارس تبریزیان.

20. برای نمونه: أمالی الطوسی: ص 263و 368، أمالی الصدوق: ص 381ـ 382، مجمع البیان: ج8 ص 559، و برای مطالعۀ گسترده‌تر همۀ نقل‌ها، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 24ـ 37و 46ـ 69

21. نگاه كنید به: عوالم العلوم: ج2، ص 930(پانوشت دوم) .

منبع : دانشکده علوم حدیث

آثاري كه در اثبات « كتابت حديث در عصر رسول خدا ص » به رشته تحرير در آمده اند

آثاري كه در اثبات « كتابت حديث در عصر رسول خدا ص »

به رشته تحرير در آمده اند

تنظيم و تلخيص : عبدالله حمزه يي

الف) عامه :

1. « تدوين الحديث » كيلاني : در اثبات كتابت حديث در زمان رسول خدا ص .

2. « دراساه في حديث النبوي » اعظمي : مهم ترين اثر است در باب پيشينه كتابت حديث .

3. « السنه قبل التدوين » عجّاج : در بابا بررسي تدوين خديث در زمان رسول خدا ص و صحابه و تابعين و احاديث جعلي .

4. « علوم الحديث و مصطلحه » صبحي صالح : وي به اين نكتهتأكيد دارد كه مسلمانان نبايد منفعل باشند . منتظر ايجاد شبهه شوند بعد به آن پاسخ گويند .

 

ب) شيعه :

1. « تدوين الحديث عند الشيعه و الاماميه » مهدوي راد : در كتابت حديث در عهد رسول خدا ص و علت منع كتابت حديث و در فضائل علي ع .

2. « دراساه في الحديث و المحدثين » هاشم معروف حسني .

3. « علم الحديث » شانه چي .

4. پژوهشي در تاريخ شيعه .

 

* اولين كسي كه مخالف نظريه منع تدوين حديث در زمان رسول خدا ص نظر داد « رفعت فوزي » بود .

رجال الحدیث - 2 نیاز به علم رجال ( فلسفه ی وجودی علم رجال )

باسمه تعالی

رجال الحدیث

درسنامه ی دکتر مجید معارف

جلسه ی دوم 23/11/92

دانشکده ی اصول الدین تهران

نگارش و ویرایش : عبدا... حمزه یی

موضوع : نیاز به علم رجال ( فلسفه ی وجودی علم رجال )

 

با توجه به پدید آمدن علم رجال ، منتقدین و منکرانی در ضرورت علم رجال پدید آمدند . در حقیقت در مقابل کسانی که به ضرورت علم رجال معتقدند ، گروهی منکر ضرورت و کارآیی علم رجال می باشند .

دو پاسخ مجمل و تحلیلی می توان برای این انکار مطرح نمود :

1-پاسخ مجمل اینکه حدیث دارای دو رکن سند و متن می باشد و علم رجال علمی است که در خدمت سند شناسی حدیث است و علم رجال سندهای صحیح را از ناصحیح تشخیص می دهد . در این پاسخ ما بدنبال پاسخ به منکرین ضرورت علم رجال نیستیم و علم رجال را مستقل از این بحث مورد بررسی قرار می دهیم .

2- پاسخ تحلیلی :

                در این پاسخ ما بدنبال پاسخ دادن به شبهه ای هستیم که منکرین به ضرویت علم رجال القاء می نمایند .

در مقدمه باید گفت دانشمندان شیعه از نظر مشی فکری از اوایل قرن 11 هـ. یعنی از ابتدای دوران صفویه تا کنون به دو گروه تقسیم می شوند :

الف) اخباریون .

ب) اصولیون .

 برای مطالعه درسنامه ی کامل به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

رجال الحدیث -1 ) درسنامه استاد معارف (

باسمه تعالی

رجال الحدیث

درسنامه ی دکتر مجید معارف

جلسه ی اول

دانشکده ی اصول الدین تهران

نگارش و ویرایش : عبدا... حمزه یی

دکتر مجید معارف

تعریف علم رجال :

علمی است که در باره احوال راویان سند احادیث بحث می کند به گونه ای که روایات آن ها مورد قبول یا رد قرار بگیرد .

بنابر این تعریف :

یک حدیث دارای دو رکن و دو بخش است :         الف) سند .

                                                                       ب) متن .

سند :

                مجموعه ای از ناقلان حدیث است که یکی بعد از دیگری آن حدیث را نقل کرده اند .

متن :

                گفتاری است که به معصوم نسبت داده می شود .

مثال :  بسیاری از احادیث کتاب الکافی دارای سند زیر است : علی بن ابراهیم عن ابراهیم بن هشام عن محمد بن ابی عُمَیر عن جَمیل بن دُرّاج عن زُراه بن أَعیَن عن ابی عبدالله الصادق علیه السلام ...

           همانطوری که دیده می شود در این سند کلینی روایت خود را با 5 واسطه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است . از ویژگی های اسناد کلینی « مُعَنعَن » بودن اسناد است یعنی در آن طرق تحمل حدیث ذکر نشده است .

         طرق هشت گانه ی تحمل حدیث عبارتند از : 1- سماع . 2- عرض یا قرائت بر شیخ . 3- اجازه . 4- مناوله . 5- کتابت . 6- اعلام . 7- وصیت . 8- وجاده .

جهت مطالعه کل درسنامه به ادامه مطلب مراجعه نمایید .

ادامه نوشته

( مصطلحات حدیث - 4 ) « روایت » چیست ؟

( مصطلحات حدیث - 4 ) « روایت » چیست ؟

تهیه و تنظیم : ع. حمزه یی

معنای لغوی :

روایت از ریشه ی « رَوَیَ »   به معنای « حمل کردن » گرفته شده است .

بدین جهت روز 8 ذی حجه را روز ترویه می گویند که عربها در این روز آب را از مکه به صحرای عرفات منتقل می کردند .

با توجه به اینکه سخن و کلام می تواند از طریق بیان کردن و گفتن به دیگران منتقل شود ، لذا به سخن و کلام نیز روایت می گویند . و ناقل سخن را راوی می نامند .

معنای اصطلاحی :

در اصلاح معمولا « روایت » مترادف با « حدیث » بکار برده می شود . لذا روایت به « کلام معصوم ع » اطلاق می گردد .

طریحی در مجمع البحرین آورده است :

« روایت در اصطلاح علمی به خبری گفته می شود که به طریق نقل به معصوم ع منتقل گردد . خواه به شکل تواتر یا مستفیض و خواه به شکل خبر واحد » .


منبع :

تاریخ عمومی حدیث دکتر معارف

ادامه نوشته

( مصطلحات حدیث - 3 ) « خبر » چیست ؟

( مصطلحات حدیث - 3 )

  « خبر » چیست ؟

تحقیق و گردآوری : عبدالله حمزه یی

معنای لغوی خبر :

خبر ، کلامی است که حکایت دارد از یک واقعه ی خارجی محتمل بر صدق یا کذب .

معنای اصطلاحی حدیث :

                معمولا خبر ، اثر و روایت مترادف با حدث بکار می روند . یعنی کلامی که از گفتار ، کردار یا تقریر معصوم حکایت دارد .

            البته بنا بر نظر برخی صاحب نظران ، خبر بر گفتار و کردار صحابی و تابعی نیز اطلاق می شود . جنانکه شهید ثانی معتقد است خبر کلامی است که از ناحیه ی معصوم و یا غیر معصوم باشد .

           بنا براین بین خبر و حدیث نسبت عام و خاص برقرار است و خبر اعم از حدیث است . بعبارت دیگر هر حدیثی خبر است ولی هر خبری نمی تواند حدیث باشد . 

منابع : کلاس های درسی استاد هادی حجت .

           تاریخ عمومی حدیث ، دکتر مجید معارف .

مدیریت در اسلام - ۵  ( کار کردن برای خدا نه منافع شخصی )

مدیریت در اسلام - ۵

کار کردن برای خدا نه منافع شخصی

تالیف : عبدالله حمزه یی

           از خصایص منحصر بفرد مدیریت اسلامی ، کار کردن برای خدا و رضای او است . نه منافع شخصی ، قومی ، فامیلی ، قبیله ای و یا هر چیز دیگر . و البته در مورد غیر معصوم این مفهوم منافاتی ندارد با اینکه فرد حق و حقوق متعارف خود را دریافت نماید .

         به نگاهی به قرآن کریم ، به آیات زیبایی در این خصوص بر می خوریم . خداوند تعالی این خصیصه پیامبران الهی ع را  در جای جای قرآن ، با عباراتی مشابه کرارا بیان می دارد :

در سوره ی یونس آیه ی ۷۲ از قول  حضرت نوح پیامبر ع  می خوانیم :

« فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمينَ »

پس اگر رویگردانیدید من از شما اجرتی نمی طلبم ، مزد من تنها برخداست و من مأمور شده ام که از افراد مسلمان باشم .

در سوره ی هود آیه ی ۲۹ از قول  حضرت نوح به قومش می فرماید :

وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لکِنِّي أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ .

و ای قوم من ، من دربرابر رسالتم از شما مزدی نمی خواهم ، پاداش من فقط بر عهده خداوند است ومن هرگز کسانی را که ایمان آورده اند از خود طرد نمی کنم ، چون آنان پروردگارشان را ملاقات می کنند ولی من شما را گروهی نادان می بینم .

              در این آیه حضرت نوح (ع ) جواب تهمت آن کفار را می دهد ومی فرماید،من از رسالتم هدف مال اندوزی و طمع جلب اموال مردم را ندارم ، و در رسالتم دروغگونیستم ، بلکه هدف من فقط هدایت و سعادت شماست و پاداش من نیز فقط برعهده خدای متعال است و همچنین هرگز بخاطر خوشامد شما، مردمان مؤمنانی را که شما کفار آنها را اراذل خواندید، طرد نمی کنم و از خود نمی رانم چون آنان افراد محترم و معظمی هستند که به پروردگار ایمان دارند و با او در ارتباطمی باشند و بزودی به سوی او باز می گردند و حساب اعمالشان با پروردگارشان می باشد و غیر خدا هیچ کس در خصوص آنان اختیاری ندارند، (۱)

همچنین آیه ی ۵۱ سوره ی هود مبین این امر است آنجا که حضرت هود به قومش می فرماید :

يا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذي فَطَرَني‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ

ای قوم من ، من در برابر رسالتم از شما مزدی نمی خواهم ، پاداش من جز برعهده آنکه مرا آفریده نیست ، پس چرا تعقل نمی کنید؟

             با این بیان حضرت هود(ع ) می خواهد به قومش تفهیم کند که او از دعوت و تبلیغ آنها قصد نفع مادی ندارد و از ایشان مزدی نمی خواهد که او را متهم کنند و از طرف دیگررسالت او بدون پاداش هم نیست تا بپندارند که او کار لغو و بیهوده ئی نموده ،بلکه پاداش او فقط از آن پروردگار است که او را آفریده و ایجاد نموده و به رسالت برگزیده است ، آیا باز هم به عقل خود رجوع نمی کنند تا برایشان معلوم شود که آنحضرت در دعوت خود، خیر خواه بوده و هدفی جز واداشتن آنها به حق و هدایت ایشان نداشته . (۲)

در سوره ی مبارکه ی شعرا ۶ آیه نیز بر این امر گواهی می دهند :

آیه ی ۱۰۹ شعرا از قول حضرت نوح به قومش  آمده است :

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ .

(و من برای پیغمبری خود از شما مزدی نمی خواهم و مزد من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست .

آیه ی ۱۲۷ شعرا :

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ

و من برای پیغمبری خود از شما مزدی نمی خواهم ، چون مزد من جز به عهده پروردگار جهانیان نیست .

            قوم عاد مردمی از عرب بسیار قدیم بودند که در احقاف جزیره العرب زندگی می کردند و نام پدر و نیای آنها عاد بوده و به همین دلیل آنها را به این نام خوانده اند،ایشان دارای تمدنی پیشرفته و سرزمینهایی آباد بودند اما با تکذیب پیامبران (چون دعوت همه پیامبران واحد است ، تکذیب یکی از آنها، برابر با تکذیب همه آنهاست ،گذشته از این آنها بکلی منکر مسأله رسالت بودند) و کفران نعمات الهی خداوند آنها رابوسیله بادی عقیم هلاک ساخت و شهر و دیارشان را ویران نمود. و همچنانکه در مورد نوح ع گفتیم ، چون هود هم نسب و خویشاوند آنها بود،خداوند او را برادر آنها نامیده است . حضرت هود ع نیز همچون نوح ع با استفهامی توبیخی قومش را انذار نموده ومی فرماید: چرا از خدای سبحان نمی ترسید؟ من فرستاده ای از جانب پروردگار هستم که در ابلاغ رسالت او امانتدارم و هر چه او به من امر کند آن را به شما می رسانم ، پس اطاعت از من اطاعت از خداست و من در برابر رسالتم از شما اجر و مزدی نمی طلبم که این امر مانع از ایمان شما شود، اجر رسالت من فقط بر عهده رب العالمین است که درالوهیت و ربوبیت یگانه است و هیچ معبود و ربی غیر او نیست‌ . (۳)

آیه ی ۱۴۸ شعرا :

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ

من در برابرپیامبری از شما مزدی نمی خواهم ، مزد من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست .

              تفسیر این آیات به عینه مانند آیات مشابه در مورد پیامبران سابق است . قوم لوط ع در قریه ای به نام (سدوم ) زندگی می کردند و از همه نعمات برخوردار بودند، لیکن طریقه فطرت را کنار گذاشته و راهی غیر معمول برای ارضاء تمایلات نفسانی خود برگزیدند وخداوند هم لوط ع را برای هدایت آنها فرستاد اما ایشان او را تکذیب کردند و به اعمال پلید خود ادامه دادند، در نهایت خداوند هم آنها را به عذاب استیصال دچارنمود. (۴)

آیه ی ۱۸۰ شعرا :

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ الْعالَمينَ

.و من دربرابر پیغمبری از شما مزدی نمی خواهم ، مزد من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست .

              اصحاب ایکه مردمانی بوده اند که در کنار بیشه یا جنگلی انبوه در نزدیکی مدین زندگی می کرده اند و حضرت شعیب ع بر آنها و بر اهالی مدین مبعوث شده بود، ولی اهل آنجا نبوده ، به همین دلیل هم در این داستان حضرت شعیب را برادر آن قوم نخوانده است ، به هر جهت مانند سایر آیات مشابه ، حضرت شعیب آنها را به توحید وپرستش خدا دعوت نموده و به اطاعت خود فرامی خواند و می فرماید من پیامبری امین هستم که هر چه می گویم از جانب خداست و در برابر رسالت خود از شما مزد دنیوی نمی خواهم و فقط پروردگار عهده دار اجر رسالت من‌ است‌. (۵)

         اینها تنها بخش هایی از آیاتی بود با اینمضمون که پیامبران الهی بی اجر و مزد برای مردم کار می کردند .

          پیامبران الهی بعنوان الگوی بزرگ رهبرانالهی و مدیریت اسلامی در مقابل تمام تلاش ها و جانفشانی ها و صرف کردن عمر شریفشان ، هیچ اجر و پاداشی از مردم طلب نمی کردند و البته نه تنها اجری نمی طلبیدند بلکه آن را نیز بر زبان می اوردند ما از شما اجری نمی خواهیم . این امر فقط به اجر و پاداش هم خلاصه نمی شود . در مدیریت اسلبامی انتظار تشکر و قدرانی هم وجود ندارد بلکه چشمداشت اجر و پاداش به لطف و کرم بی انتهای الهی چرا که در ایه ی ۹ سوره ی انسان از قول اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام می خوانیم :

إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً .

ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی طلبیم

            (وجه خدا) عبارتست از هر چیزی که بوسیله آن متوجه پروردگار می شوند که مراداز آن صفات فعلیه و کریمه خداست که واسطه خیر و فیض الهی برای خلق هستند، مثل :خلق ، تدبیر، رزق و ....لذا اینکه آنها فرمودند ما فقط برای وجه الله شما را اطعام کردیم ، یعنی هدف درانجام این عمل جلب رحمت خدای تعالی و خشنودی اوست و برگشت چنین عملی به این است که ایشان خدا را خالصانه و فقط به این دلیل عبادت می کنند که او شایستگی واستحقاق بندگی و عبادت را دارد.در ادامه گفتند: ما از شما جزاء و شکور نمی طلبیم ، (جزاء) به معنای آنست که عمل فرد را به چیزی معادل آن عوض دهند.و(شکور) به معنای ذکر نعمت و یادآوری آن در زبان و قلب و عمل است .با این عبارات آن ابرار در واقع خواسته اند به مسکین و یتیم و اسیر اطمینان بدهند که ما به احدی نمی گوییم که سه روز افطار خود را به شما دادیم و آبروی شما را نمی ریزیم و برشما منت نمی گذاریم و خدای تعالی هم با این آیات می خواهد این اخلاص باطنی ایشان را بستاید. (۶)

              لذا در شریعت اسلام ، تصدی پست های مدیریتی و حکومتی با رفاه طلبی و تلاش برای افزایش عده و عده ی و زندگی شخصی در تعارض است .

           در سیره ی حکومتی حضرت امیر ع هم این مهم بوضوح قابل مشاهده است . حضرت آنقدر نسبت به تمول و رفاه طلبی در روحیه ی کارگزاران خود حساسیت بخرج می دهند که نه تنها شریح قاضی را بخاطر خرید خانه ای به ۸۰ درهم مورد نکوهش قرار می دهند بلکه نشستن بر سر سفره هایی که اشراف در آن حضور دارند را جایز نمی شمارند . (۷)

             حضرت امیر ع در نامه شماره ۵ نهج البلاغه به اشعث بن قیس فرماندار آدربایجان پس از جنگ جمل می نویسد :

« همانا پست فرمانداری برای تو وسیله ی آب و نان نبوده ، بلکه امانتی است در گردن تو و .... »(۸)


منابع و مواخذ :

(۱) و (۲) و (۳) و (۴) و (۵) و (۶) : خلاصه ی تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی .

 (۷) و (۸) : نهج البلاغه ترجمه دشتی .

( مصطلحات حدیث - ۲ )  « خبر » چیست ؟

( مصطلحات حدیث - ۲ )

  « خبر » چیست ؟

تحقیق و گردآوری : عبدالله حمزه یی

معنای لغوی خبر :

خبر ، کلامی است که حکایت دارد از یک واقعه ی خارجی محتمل بر صدق یا کذب .

معنای اصطلاحی حدیث :

                معمولا خبر ، اثر و روایت مترادف با حدث بکار می روند . یعنی کلامی که از گفتار ، کردار یا تقریر معصوم حکایت دارد .

            البته بنا بر نظر برخی صاحب نظران ، خبر بر گفتار و کردار صحابی و تابعی نیز اطلاق می شود . جنانکه شهید ثانی معتقد است خبر کلامی است که از ناحیه ی معصوم و یا غیر معصوم باشد .

           شهید ثانی گوید : الخبر و الحدیث فی علم الدرایه بمعنی واحد و هو کلام یحکی قول المعصوم علیه السلام أ فعله أو تقریره . و قد یختص الحدیث بما ورد عن المعصوم ( ع ) ، والخبر بما جاء عن غیره ... .

           بنا براین بین خبر و حدیث نسبت عام و خاص برقرار است و خبر اعم از حدیث است . بعبارت دیگر هر حدیثی خبر است ولی هر خبری نمی تواند حدیث باشد . 

منابع :        * کلاس های درسی استاد هادی حجت دانشکده علوم حدیث شهرری .

             * الدرایه شهید ثانی .

             * تاریخ عمومی حدیث ، دکتر مجید معارف .

( مصطلحات حدیث - ۱ )  « حدیث » چیست ؟

( مصطلحات حدیث - ۱ ) 

 « حدیث » چیست ؟

تحقیق و گردآوری : عبدالله حمزه یی

معنای لغوی حدیث :

حدیث از « حدث » یا « حدوث » به معنای وقوع و ظهور می باشد . در قرآن این کلمه به صورت عبارت « ذکر محدث » و نیز « احسن الحدیث » آمده است .

معنای اصطلاحی حدیث :

                در دیگاه شیعه حدیث عبارت است از :« ما یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره » یعنی حدیث کلامی است که از گفتار ، کردار و یا تقریر معصوم علیه السلام حکایت می کند .

               شهیدثانی نیز در کتاب « الدرایه » می گوید : «و هو کلام یحکی قول المعصوم علیه السلام أو فعله  أو تقریره »

در این تعریف سخن از تقریر آمده لذا باید با این عبارت نیز آشنا شد .

             تقریر آن است که در حضور معصوم علیه السلام کاری انجام شود و یا سخنی گفته شود و معصوم ع آن را تایید نماید و یا با آن مخالف نکند و بعبارتی سکوت کند . البته مشروط بر اینکه محظور خاصی وجود نداشته باشد مانند تقیه .

                 در دیدگاه برادران اهل سنت : به گفتار ، کردار و یا تقریر  پیامبر ، صحابه و برخی از تابعین ، حدیث گویند .

                 لازم به ذکر است احتمالا در درجه نخست حدیث حکایت دارد از قول معصوم ، بعد فعل و تقریر او ع .

* برخی مانند ابن حجر عسقلانی آنرا مقابل قدیم می دانند زیرا قرآن قدیم است و سخنان معصومین ع جدید و به قولی حدیث است .

* برخی نیز معتقدند این سخنان در بیان قوانین الهی همواره طراوت و تازگی دارند لذا به آنها حدیث گویند .

منابع :   * کلاس های درسی استاد هادی حجت .

            * الدرایه زین الدین بن علی العاملی ( شهید ثانی ) .        

             * تاریخ عمومی حدیث ، دکتر مجید معارف .


( کتابشناسی حدیثی - ۶ ) « مسند » چه کتابی است ؟

کتابشناسی حدیثی - ۶

« مسند » چه کتابی است ؟

نگارش و گردآوری از : عبدالله حمزه یی

                     به مجموعه ی حدیثی گفته می شود که بر اساس ابواب فقه ( صلوه - صوم - خمس و ... ) طبقه بندی شده باشد . از سنن معرف که تشکیل دهنده ی ۴ کتاب از ۶ کتاب معتبر حدیثی اهعل سنت هستند می توان نام برد : سنن ابن ماجه ، سنن ابوداود ، سنن ترمذی و سنن نسائی .

( کتابشناسی حدیثی - ۵ ) « اصل » چه کتابی است ؟

 کتابشناسی حدیثی - ۵

« اصل » چه کتابی است ؟

نگارش و گردآوری از : عبدالله حمزه یی

                     کتابی است شامل مجموعه ای از روایات  که بر گرفته از کتاب دیگری نباشد ، بلکه راوی بدون واسطه از امام علیه السّلام شنیده باشد و یا از کسی روایت کند که وی از امام علیه السّلام شنیده باشد .

                  این اصول از دوران امام علی علیه السّلام تا عصر امام حسن عسگری علیه السّلام نوشته شده اند که غالباً بنا به نظر برخی از محقّقین از دوران امام باقر تا امام کاظم سلام علیها به رشته ی تحریر در آمده اند .

              تعداد این اصول بنا بر قول مشهور ۴۰۰ اصل می باشد . لذا به « اصول أَربَعَمِأَه » معروف اند .

               آیت الله خویی در وثاقت برخی از اصحاب اصول تشکیک نموده است . لذا نمی توان به صدور قطعی جمیع روایات اصول از امامان معصوم علیهم السّلام نظر داد .

                شیخ کلینی ، شیخ طوسی و شیخ  صدوق در تألیف کتب اربعه حدیث ، این اصول را در اختیار داشته و در تألیف کتب جامع خود از آنها بهره برده اند . نیز از متأخّران ؛ علامه مجلسی در « بحارلانوار » ، شیخ حر عاملی در « اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات » و میرزا حسین نوری در « مستدرک الوسایل » از اصول بهره برده اند .

                هم اکنون ۱۶ اصل از این اصول باقی مانده است که شیخ حسن مصطفوی آنها را تحت عنوان « الاصول السِّتَّه عشر » در چاپخانه حیدری در سال ۱۳۷۱ به چاپ رسانده است .

                   علت از بین رفتن اصول ؛ عدم تبویب روایات مندرج در آنها و در نتیجه دشواری استفاده از آنها بوده است . لذا علماء و محققان غالباً بجهت سهولت در استفاده از روایات به کتب اربعه مراجعه نموده اند . لازم به ذکر است بخشی از این اصول در آتش سوزی کتابخانه « کرخ » بغداد در سال ۴۴۸ ، همزمان با ورود طغرل بیک سلجوقی ( اندکی پس از تألیف تهذیب و استبصار ) از بین رفت .

( کتابشناسی حدیثی - ۴ ) مسند چه کتابی است ؟

کتابشناسی حدیثی - ۴

مسند چه کتابی است ؟

از ع. حمزه یی

                     کتابی است که در آن مولف روایات هر یک از صحابه را -  با هر موضوعی که باشد -  تحت یک باب آورده است . بدون آنکه نسبت به صحت احادیث آن نظر خاصی ارائه نماید . همچنین در کتاب مسند ، مجموعه احادیث هر راوی را مسند وی گویند مثلاْ مسند ابوبکر ، مسند عمر ، مسند عثمان ، مسند علی علیه السلام و ... در مسند احمد بن حنبل .

                   در مسند ، سند روایات بطور کامل درج شده است . همچنین متن روایات از آراء صحابه ، تابعین و ... تجرید شده است .  

                     اسامی صحابه در مسند بر اساس حروف الفبا و یا سبقت در اسلام و یا بر مبنای انساب تنظیم شده است مانند بنی هاشم و ...  .

عصر تدوین و تالیف مسانید اواخر قرن ۲ و  نیمه ی اول قرن ۳ می باشد .

                       از جمله مسانید می توان به مسند  سلیمان بن جارود طیالسی (م ۲۰۴) ؛ مسند عبیدالله بن موسی (م ۲۱۳) ؛ مسند عثمان بن ابی شیبه (م ۲۳۹) و نیز مسند احمد بن حنبل ( ۱۶۴ - ۲۴۱ ه. ق)که از شهرت زیادی نیز برخوردار است اشاره نمود .

                   دو نقص مسند این است که اولا دسته و بندی و تبویت روایات در آن وجود ندارد و دوم اینکه روایات مسند اعم از صحیح و ضعیف است . یعنی در بر گیرنده ی روایات صحیح و ضعیف می باشد .

( کتابشناسی حدیثی - ۳ ) جامع چه کتابی است ؟

( کتابشناسی حدیثی - ۳ )

جامع چه کتابی است ؟

تنظیم و نگارش : عبدالله حمزه یی

                 جامع ( ج : جوامع ) در اصطلاح عالمان شیعی به کتابی گفته می شود که تمام ابواب فقهی را دارا باشد ، خواه ابواب عقاید ، تفسیر ، تاریخ و سیره و ... را داشته باشد خواه نداشته باشد . ملاک دارا بودن ابواب فقهی است .

                از جوامع شیعی که دارای ابواب دیگر نیز می باشند می توان به کتاب شریف « بحار الانوار » علامه مجلسی و کتاب ارزشمند « الکافی شیخ کلینی » اشاره کرد . همچنین کتاب های جامع « من لا یحضره الفقیه » ، « تهذیب » و « استبصار » نیز از کتب جوامعی هستند که صرفا دارای ابواب فقهی هستند .

              در اصلاح برادران اهل سنت ، جامع به کتابی گفته می شود که دارای تمام ابواب هشت گانه ی حدیث باشند  شامل : ۱- عقـاید ، ۲- احکام ،۳- رقـاق ( زهد و .... که روایاتش موجب رقت قلب می شود ) ، ۴- خوردن و آشامیدن ، ۵- تفسیر ، تاریخ و سیره ، ۶- شمایل ( سفر ، نشستن و برخاستن ) ، ۷- فِتَن  و ۸- مناقب و مثالب .

جوامع حدیثی شیعه در دوره ی متقدمان ( تا قرن ۵ هـ. ق. ) شامل کتب اربعه ی حدیث می باشند :

                        * الکافی ، شیخ کلینی .

                        * تهذیب ، شیخ طوسی .

                        * استبصار ، شیخ طوسی .

                        * من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق .

این جوامع حدیثی تکمیلی در دوره ی متأخران ( قرن ۶ به بعد ) عبارتند از :

                       * وسائل الشّیعه ، شیخ حر عاملی .

                       * وافی ، ملا محسن فیض کاشانی .

                       * بحارالانوار ، علامه مجلسی .

از جوامع حدیثی عصر حاضر ( صد سال اخیر از زمان میرزا حسین نوری به بعد ) می توان نام برد :

                       * میزان الحکمه ، محمدی ری شهری .

                       * الحیاه ، برادران حکیمی .

در مورد اهل سنت ، قرن 5  هـ. ق. پایان تدوین جوامع حدیثی بود .

* برای آشنایی و مطالعه بیشتر می توانید به کتاب « آشنایی با جوامع حدیثی شیعه و سنی »ُ دکتر علی نصیری و کتاب«  در آمدی بر تاریخ تدوین حدیث و جوامع حدیثی » دکتر بمانعلی دقان مراجعه فرمایید .

( کتابشناسی حدیثی - ۲ ) کتب معتبر حدیثی اهل سنت

( کتابشناسی حدیثی - ۲ ) کتب معتبر حدیثی اهل سنت

ع. حمزه یی

                    پیش از این به معرفی کتب معتبر حدیثی شیعه تحت عنوان کتب اربعه ی حدیث پرداختیم . در این پست مایلم کتب معتبر برادران اهل سنت را معرفی نمایم .

این کتب ۶ کتاب می باشند که عبارتند از :

* صحیحین شامل :

۱- صحیح بخاری : ( ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری - ۱۹۴ در بخارا تا ۲۵۶ در نواحی سمرقند ) .

۲- صحیح مسلم : ( ابوالحسین مسلم بن حجاج قشری نیشابوری - ۲۰۴ تا ۲۶۱ در نیشابور ) .

* سنن اربعه شامل :

۳- سنن ابن ماجه : ( ابوعبدالله محمد بن یزید بن ماجه قزوینی - ۲۰۷ تا ۲۷۳  ) .

۴- سنن ابو داود : ( سلیمان بن اشعث معروف به ابوداود سجستانی ، 202 هجری به دنیا آمد

 و در سال 275 هجری در بصره وفات یافت ) .

۵- سنن ترمذی : ( محمد بن عیسی ترمذی مکنی به ابوعیسی -  ( ۲۰۹ _ ۲۷۹ هجری ) .

۶- سنن نسائی : ( ابوعبدالرحمن احمد بن على بن شعيب نسائى،  215 هجرى در منطقه

 نساء خراسان تا ۳۰۳ ) .                      

( کتابشناسی حدیثی - ۱ ) کتب اربعه ی حدیث شیعه کدامند ؟

( کتابشناسی حدیثی - ۱ ) کتب اربعه ی حدیث شیعه کدامند ؟

از ع. حمزه یی

               هم چنان که در میان اهل سنت ۶ کتاب معتبر حدیثی وجود دارد که در نوبه ی خود به آنها خواهیم پرداخت ، در میان شعیان ۴ کتاب مهم حدیثی وجود دارد که به کتب اربعه ی حدیث مشهورند . این کتب در دوره ی چهارم تدوین حدیث که همان دوره ی پیدایش جوامع حدیثی بود به رشته ی تحریر در آمدند .

             در حقیقت کتب اربعه ی حدیث یا جوامع حدیثی شیعه حاصل تلاش محدثان بزرگ شیعه در قرن چهارم بودند که این کتب عبارتند از :

۱- اصول کافی : شیخ کلینی ( وفات ۳۲۹ در بغداد ) .

۲- من لا یحضره الفقیه : شیخ صدوق یا ابن بابویه معروف به رئیس المحدثین ( وفات ۳۸۱ در شهر ری ) .

۳- تهذیب : شیخ طوسی معروف به شیخ الطائفه ( وفات ۴۶۰ در نجف ) .

۴- استبصار : شیخ طوسی .

توقیع چیست ؟

توقیع چیست ؟

از ع . حمزه یی

                بدلیل اختناق در زمان امامان معصوم هشتم به بعد ( حضرت موسی الرضا تا حضرت حجت ع ) امکان ارتباط شیعیان با حضراتن معصومین ع کم شده و گاهی بسیار مشکل و غیر ممکن می نمود لذا برای شیعیان و یاران معصومین علیهم السلام سوالات خود را در یک ورقه ای می نوشتند و در زیر همان برگه جایی را برای پاسخ معصوم علیه السلام خالی می گذاشتند تا امام با خط مبارک خود پاسخ را در ذیل همان سوال مرقوم فرمایند .

              به این برگه ها که ائمه ی معصومین علیهم السلام پاسخ را با خط خود در ذیل سوال می نگاشتند توقیع گویند .

              با توجه به آنچه در باب جو اختناق زمان مذکور گفته شد بیشترین توقیعات به حضرت صاحب الامر و الزمان باز می گردد . توقیعات باقی مانده از حضرت با توجه به گزارش دکتر مجید معارف در کتاب ارزشمند تاریخ عمومی حدیث به شرح ذیل است :

* ۵۱ توقیع در کتاب « کمال الدین و تمام النعمه » شیخ صدوق .

* ۳۰ توقیع در کتاب « الغیبه » شیخ طوسی .

* و مجموعه ای از توقیعات در مجلدات ۵۲ و ۵۳ « بحار الانوار » علامه مجلسی و جلد ۲ « احتجاج » مرحوم طبرسی .

در پایان این مقال مختصر به توقیع حضرت حجت به شیخ مفید اشاره می نماید :

حضرت در این توقیع به شیخ مفید فرمودند « اگر شیعیان ما به عهدی که با ما بسته بودند پایبند می بودند توفیق دیدار ما از آنان سلب نمی شد » .

آیا مقام علی ع از دیگر ائمه ع برتر است ؟

آیا مقام علی ع از دیگر ائمه ع برتر است ؟

از ع . حمزه یی

              البته باید گفت از جهت امامت ، همه ی ائمه ی اطهار امامند و در منصب امامت مشترک اما با توجه به متن حدیث زیر که از احادیث صحیح نیز می باشد جواب سوال مثبت است :

قال الباقر (ع)  :

أِِیّانا عَنِّی وَ عَلیٌّ اَوَّلُنا وَ أَفضَلُنا وَ خَیرُنا بَعدَ النَّبیّ .

خدا ما را قصد ( انتخاب ) کرده است و علی ع ( بعد از پیامبر ص )

 اول ما و برترین ما و بهترین ما خاندان است.

منبع حدیث : اصول کافی ج ۱ ص ۳۳۳

نتیجه گیری :

متاسفانه برخی مداحان و وعاظ نه چندان با سواد به حدیث شریف امام سجاد ع اشاره می کنند که فرمود :

...و ان للعباس عند الله تبارك و تعالی منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه»

...عمویم عباس، نزد خدای متعال، مقامی دارد كه روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه می‏خورند و رشك می‏برند.

                   لذا نتیجه می گیرند که حتی امام حسین هم به مقام حضرت عباس رشک می برد . لذا با توجه به حدیث اول که بیان کردم اگر مقام علی ع از دیگر ائمه ع بالاتر است چطور ممکن است که یک غیر معصوم مقامی داشته باشد که معصوم بر آن رشک برد .

 

عقوبت برخی از گناهان

عقوبت برخی از گناهان

                امروز در حالی که برای کار تحقیقی پیرامون سنن رسول خدا جلد ۴ اصول کافی را ورق می زدم در باب عقوبت سریع گناهان به این حدیث برخوردم که مفید دانستم آنرا به نظر خوانندگان عزیز وبلاگ نیز برسانم .

امام باقر(ع) می فرماید: «وَجَدْنا فِی کِتابِ رَسُولِ اللَّهِ ص اِذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْاَةِ وَاِذا طُفِّفَ الْمِکْیالُ وَالْمِیزانُ اَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ وَالنَّقْصِ وَاِذا مَنَعُوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الْاَرْضُ بَرَکَتَها مِنَ الزَّرْعِ وَالثِّمارِ وَالْمَعادِنِ کُلَّها وَاِذا جارُوا فِی الْاَحْکامِ تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَالْعُدْوانِ وَاِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَاِذا قَطَّعُو الْاَرْحامَ جُعِلَتِ الْاَمْوالُ فِی اَیْدِی الْاَشْرَارِ وَاِذا لَمْ یَاْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلَمْ یَتَّبِعُوا الْاَخْیارَ مِنْ اَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیارُهُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ؛

 در کتاب حضرت رسو ل ص یافتیم که

هرگاه زنا بعد از من آشکار شود، مرگ ناگهانی زیاد می شود.

و هرگاه در وزن و کیل خیانت شود، خداوند مردم را به قحطی و خشکسالی مؤاخذه می کند. 

و هرگاه مردم زکات ندهند، زمین، برکات خود را از زراعت، میوه ها و معدنها منع می کند.

و هرگاه حکم ظالمانه بدهند، مردم همدیگر را بر ستم و دشمنی کمک می کنند.

و هرگاه نقض عهد کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط می کند.

و هرگاه قطع رحم کنند، اموال آنها در دست دشمنان قرار می گیرد.

و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند، واز نیکان خاندان من پیروی نکنند، خداوند بدهایشان را بر آنها مسلط می سازد و نیکان هر چه دعا کنند مستجاب نمی شود.»

خكم هداياي كاركنان دولت

رسول الله ( صلي الله و عليه و آله ) :

هَدايَا العُمّال حَرامٌ كَلُّها

هدايايي كه به كارگزاران و كارمندان دولت داده مي شود تماماً حرام است.

اهميت فهم حديث


قال الصادق(ع):

حَدیثٌ تَدریهِ خَیرٌ مِن اَلفٍ تَرویهِ، ...


اگر کسی یک حدیث از معارف اسلامی را بخوبی بفهمد و عمق علمی آنرا درک کند ،بهتر از آنست که هزار حدیث را در حافظه خود بسپارد و آنها را نقل نماید،

بحار الانوار _ ص 118

حسن كلام اهل بيت ع

امام رضا (عليه ‌السلام): إنّ النّاسَ لَوْ عَلِموُا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.

اگر مردم زيباييهاي سخنان ما را مي‌شناختند، (مسلّماً) از ما پيروي مي‌کردند

حدیث هفته

قال علی ( ع ) :

کل یومٍ لا یعصی الله فیه فهو یوم عید

هر روزی که در آن معصیت خدا نشود آن روز عید است