روح عبادت ، وجه مشترك همه اديان

عبدا... حمزه يي

          اختلاف در مناسك عبادي و فقهي آنقدر در فرق مختلف اسلامي زياد است كه دامنه ي اين اختلاف نظرها حتي در بين علماي يك فرقه و شعبه ي ديني هم ديده مي شود . مثلاً مي بينيد كه در حين نماز شيعه دستها را مي اندازد ولي اهل سنت دستها را بر روي سينه نگه ميدارند . دامنه ي اين اختلافات در اديان مختلف به اوج خود مي رسد . مسلمان نماز مي خواند ، مسيحي به كليسا رفته و آداب خاص عبادي خود را انجام مي دهد و يهود در كنيسه نيز آداب خود را دارد . 

          سؤالي كه شايد از قديم الايام ذهن بسياري را به خود مشغول داشته است اين است كه كدام يك بر حقند و كدام روش و آيين درست است . همين امر موجب اختلافات زيادي در ابناء بشر و دينداران شده است و به همين سبب است كه برخي دين را عامل اختلاف و نزاع بشر مي دانند . نزاعي بيهوده و بي اساس .

          چرا بيهوده ؟ بدين سبب كه نوع بشر غالباً بجاي پرداختن به وجه مشترك تمام اين مناسك و عبادات ، به ظواهر آن مي پردازد . ظواهري كه شايد در مقابل اصل و روح عبادات قابل توجه نيست . نه بدان معني كه نبايد بدنبال اصل و حقيقت امر رفت بلكه بدين جهت كه بجاي پرداختن به درگيري هاي بي اساس بخاطر ظواهر ، اگر دين داران به روح اين مناسك مي پرداختند قطعاً و يقيناً وضع بشر بمراتب بهتر از اين مي بود . اگر سوال كنيد كه آيا عاملي وجود دارد كه در تمام اديان بشر از گذشته تاكنون و در سراتاسر گيتي بين همهگان مشترك باشد مي گوييم بله . اديان و فرق مختلف ديني با تمام اختلافات و تفاوت هايي كه با هم دارند داراي يك وجه اشتراك مهم و اساسي هستند كه مغز عبادت است و مي تواند پيروان همه اديان را گرداگرد خود جمع كرده و مجتمع سازد .

          روح عبادت چيست ؟ روح عبادت همان چيزي است كه ما در دستورات ديني عبادي خود از آن به حضور قلب تعبير مي كنيم . در حقيقت اين روح عبادت و حس پرستش است كه آدمي را به نماز و عبادت وا مي دارد . لذا مي گويند نماز بي حضور قلب ارزشي ندارد . نماز مي خوانيم و خود نمي دانيم چه مي خوانيم . دعاي كميل يا ... مي خوانيم و پيوسته كتاب دعا را ورق مي زنيم كه ببينيم كي تمام مي شود و اصلاً توجهي به الفاظ و معاني بلند آن نداريم .

          بنده اين را وقتي براي مطالعه و آشنايي با آداب و مناسك مسيحيت به كليساي رفته بودم بخوبي حس كردم آنجا كه فردي را ديدم كه با حالتي معنوي و روحاني و سر بزير از كناري وارد كليسا شد و در دور از محلي كه من و دوستانم نشسته بوديم بر روي صندلي كليسا نشست و سر بر روي پشتي صندلي مقابل گذاشت و در سكوت كليسا و تنهايي خود به راز و نياز خالصانه پرداخت .

          هر يك از ما بنا به ديني كه بر آن متولد شده ايم يا بندرت بر اساس تحقيق و مطالعات خود به آن رسيده ايم خدا را مي پرستيم . و همه مي گويند من بر حقم و در مسير درست حركت مي كنم . سؤال اينجاست كه همه خود را حق مي دانند ، آيا ناحقي وجود ندارد ؟

          در اين گفتار تنها نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه به روح عبادت كه همان حضور قلب در عبادات است توجه كنيم و بدانيم كه مهم ترين چيزي كه موجب ارزشمندي و بهاي عبادات ما در هر سلك و مذهب و مناسكي مي شود توجه قلبي به معبودي است كه در مقابل او به عبادت نشسته ايم .