تفاوت مكتب شيعي لبنان و ايران
تفاوت مكتب شيعي لبنان و ايران
عبدالله حمزه يي
قبل از اينكه اينجانب وارد بحث موجز تفاوت اين دو مكتب شوم بايد نكته اي را در مقدمه عرض كنم . اينكه بتوان سبك و روش علماي شيعه در لبنان را يك مكتب ناميد چيزي است كه نگارنده بر آن نام نهاده و ممكن است مورد نقد دانشمندان اين عرصه گردد . علي اي حال بنا بر قاعده ي تساهل براي درك بهتر مطلب اجازه بدهيد بر اين دو روش و سبك تفكر شيعي نام مكتب بنهم .
نكته ي دومي كه قبل از بيان تفاوت بايد عرض كنم اين است : علي رغم غلبه و تسلط اصوليون بر حوزه هاي علميه كه از زمان مرحوم طباطبايي بوقوع پيوست برخي تفكرات اخباريگري همچنان وجود داشته و در روش اصولين خلط شده است . شايد بتوان مهم ترين آن را برداشت تمام مباني فقهي از روايات دانست بطوري كه از آيت الله جوادي آملي نقل است اگر قرآن را از ما بگيرند خدشه اي بر فقه شيعه وارد نمي شود . علت آن معلوم است چون مباني فقه شيعي بر روايات استوار است و در اين ميان بسياري از روايات از حيث سندي طبق قواعد علم الحديثي امروز داراي ضعف مي باشند كه با شهرت عملي متقدمين پوشش داده مي شوند . سخن بر سر درستي يا نادرستي اين روش نيست كه آن را بايد به نظر تخصصي صاحب نظران واگذار كرد .
تفاوت اصلي را در اين دو مكتب را مي توان به سخت گيري بيشتر مكتب شيعي لبنان خصوص پذيرش روايات از حيث سند و محتوا دانست در حالي در مكتب شيعي ايران عملاً هيچگونه سختگيري بچشم نمي خورد . براي مثال مي توان به نمونه هاي متعدّدي اشاره كرد . يكي از مهمترين مثال ها تهذيب و حاشيه اي بود كه مرحوم علامه طباطبايي بر بحار الانوار آغاز نمود . اين امر با درخواست برخي از علاقمندان و شاگردان ايشان شروع شد وليكن در همان ابتداي كار مورد اعتراض بسياري از حوزويون قرار گرفت . متأسفانه بايد گفت غالباً اين اعتراضات و مخالفت ها در قالب يك هجمه خود را نشان مي دهد تا جايي كه علامه از ادامه كار منصرف شد . يا وقتي مرحوم بهبودي صحيحي بر كتب اربعه حديث نوشت مورد اعتراض و طعن قرار گرفت لذا بناچار نام صحيح كافي به گزيده تغيير يافت . اگر بخواهيم از اين نوع سبك و روش در مكتب شيعي ايران مثال بياوريم مي توانيم به موارد متعدد و بيشماري اشاره كنيم تا جايي كه گاهي كار به برخوردهاي خيلي شديدتر مي رسد .
براي روشن تر شدن مطلب روي سخن را به مكتب شيعي لبنان مي بريم كه شايد بتوان گفت اگر آغازگر آن علامه فضل الله نباشد ولي نقش بسزايي در اين نوع نگرش داشته است . از جمله نقد مرحوم علامه فضل الله بر داستان ضرب و شتم حضرت فاطمه س است . ايشان اصل موضوع را بكلي انكار نمي كنند اما ما وقع ان را كه معمولا در مجالس شيعيان بيان مي شود مورد نقد قرار داده و منطقاً و عقلاً نمي پذيرند . نمونه ي ديگر نقد ايشان بر حجاب اجباري است . ايشان معتقدند هيچ سند و مدرك ديني بر اجبار بودن حجاب وجود ندارد در واقع ايشان امر حجاب را از وظايف حكومت نمي دانند .
در سال گذشته يعني 2014 نيز يكي از شاگردان علامه فضل الله بنام ياسر آل عودي كتاب مفاتيح الجنان را پالايش اساسي كرد و بسياري از ادعيه را از آن حذف نمود يعني هر كدام از روايات و ادعيه را كه سند ضعيفي داشته يا غلوآميز بوده حذف كرد و بنام « صحيح الدعوات » منتشر نمود . به نظر وي بسياري از روايات داراي اعواج در دلالت و متن غلو آميز يا داراي سند ضعيف هستند بطوري كه دعاي فرج ، دعاي توسل ، دعاي ندبه ، زيارت عاشورا و حتي زيارت جامعه كبيره را از اين كتاب حذف كرده است . اين درحالي است كه وقتي ايت الله ري شهري و شاگردانش مقاله اي در نقد حديث كساء نگاشتند مورد اعتراض بسياري قرار گرفتند . اين شرايط تا جايي عرصه را بر برخي علما تنگ مي كند كه آيت الله مكارم شيرازي در مفاتيح نوين خود ضمن نقد و ضعيف دانستن روايت حديث كساء به سبب شيوع آن در ميان مردم در كتاب خود آورده است .
اين امر فقط در ميان اهل علم ديده نمي شود . نگارنده وقتي در جلسه ي آموزش قرآن فرهنگيان كه حدود 450 نفر در يك سالن آموزش مي ديدند وقتي موضوع مقاله را بعنوان مثالي در يك بحث مطرح كردم مورد هجمه برخي قرار گرفتم تا جايي كه برخي از همين انسان هاي فرهنگي فرهيخته شكايت به حراست برده بودند كه فلاني مقدسات را زير سؤال برده است با اين وجود كه عين سخن مرحوم شيخ عباس قمي را در نقد حديث كساء و لعن او بر كساني كه به مفاتيح چيزي بيفزايند را بيان داشتم .
نگارنده از بيان تفاوت اين دو مكتب نتيجه اي را استخراج مي كند و آن تأثير جغرافيا و محيط بر نظرات فقهي است . اين تغيير نوع تفكرات فهي را مي توان در حجت الاسلام دكتر كديور نيز مشاهده نمود .
با سلام