پژوهشی در باره ی حدیث کساء

پژوهشی در باره ی حدیث کساء

                         در مورد حدیث كسا، مطالبی به این جانب نسبت داده می‌شود كه مصلحت دیدم دیدگاه خود را دربارۀ آن، به طور مختصر در این رساله منتشر نماییم؛ اما پیش از ملاحظه آن، توجه به چند نكته ضروری است:

1- حدیث شریف كسا، از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و چنان كه در این جزوه خواهد آمد، تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا (ص) نیست.1

2. آنچه در پایان كتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان «حدیث كسا» به این كتاب ملحق شده، جزء مفاتیح الجنان محدث قمی نیست؛ بلكه توسط برخی ناشران ناآگاه به این كتاب افزوده شده است.

3. آنچه با نام «حدیث كسا» به مفاتیح الجنان افزوده شده است، نه تنها محدث قمی آن را نقل نكرده، بلكه در هیچ یك از منابع معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.

4. متن فرمایش محدث قمی درباره آن چه به نام «حدیث كسا» به كتاب مفاتیح او افزوده شده این است: اما حدیث معروف به «حدیث كسا» كه در زمان ما شایع است، به این كیفیت، در كتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متفنۀ محدثان دیده نشده و می‌توان گفت از خصایص كتاب منتخب2 است.3

5. نكتۀ مهم و قابل توجه برای ناشرین كتاب شریف مفاتیح الجنان، این كه مرحوم شیخ عباس قمی، مؤلف بزرگوار این كتاب، در پایان آن چنین می‌نویسد: چنین گوید:

این گنهكار رو سیاه، عباس قمی عفی الله عنه: بعد از آن كه به عون الله تعالی كتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید كه در طبع دوم آن، بر آن زیاد كنم دعای وداعی برای ماه رمضان و خطبۀ روز عید فطر و زیارت جامعۀ ائمّه المؤمنین و دعای «اللّهُمَّ إنِّی زُرتُ هَذَا الإمٰامَ»‌ كه در عقب زیارات خوانده می‌شود و زیارات وداعی كه هر یك از ائمّه: ‌را به آن وداع كنند و رقعه‌ای كه برای حاجت می‌نویسند و دعائی كه در غیبت امام عصر ـ عجّل الله فرجه ـ باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت به واسطۀ كثرت حاجت به اینها. لكن دیدم هر گاه این كار را كنم فتح بابی شود برای تصرف در كتاب مفاتیح و بسا شود بعضی از فضولان بعد از این در آن كتاب بعضی از ادعیۀ دیگر بیفزایند یا از آن كم كنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند چنان كه در مفاتیح الجنان مشاهده می‌شود، لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول خدا و ائمّه اطهار (ع) واگذار و حواله نمودم كسی را كه در مفاتیح، تصرف كند.4

باید خطاب به روح بلند ایشان گفت: ای محدث بزرگوار سر از خاك بردار و با كمال شگفتی ببین كه با همه پیش بینی هایی كه برای پیشگیری از دخل و تصرف در مفاتیح كرده بودی، آنچه را كه معتبر نمی دانستی، با نام «حدیث صحیح» بر آن افزودند! و اكنون كه می‌گوییم مفاتیح الجنان باید مفاتیح الجنان باشد، از هر سو فریاد بلند می‌شود كه: چرا؟! در پایان به ناشران محترم مفاتیح الجنان توصیه می‌كنم كه طبق نظر مؤلف، این كتاب را بدون ملحقات غیر مؤلف، چاپ كنند تا مشمول نفرین مؤلف بزرگوار آن نشوند، و بر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نیز فرض است كه از چاپ آن برخلاف نظر مؤلف، جلوگیری نماید.

 محمد محمدی ری شهری
25 رمضان المبارك 1426 7/8/1384

پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

        رویداد كسا، یكی از مهم ترین حوادث روشنگر تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص) در راستای معرفی پیشوایان و راهنمایان امّت اسلام و یكی از نقاط روشن و برجستۀ ‌خصایص و فضایل اهل بیت گرامی است . برای آشنایی دقیق تر با این رویداد مهم ، توجه به نكات زیر، ضرور است:

1. سند رویداد كسا

          این رویداد، از نظر سند، هیچ گونه خدشه‌ای را نمی‌پذیرد و محدّثان بزرگ ، آن را در كتب معتبر خود نقل كرده‌اند . این حدیث اصطلاحاً «مستفیض» است و حتی با تحقیقی گسترده می‌توان ادعای تواتر در آن كرد و به هر حال ، قراین بسیاری وجود دارد كه اگر كسی با تاریخ اسلام آشنا باشد ، نمی‌تواند در وقوع این رویداد تردید كند . این رویداد در جامعۀ اسلامی به قدری معروف شد كه روز وقوع آن، روز كسا نامیده شد5 و پنج تن پاكی كه مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند ، به «اصحاب كسا» ملقب گردیدند.6

2. چگونگی رویداد


           
هیچ یك از احادیثی كه دربارۀ رویداد كسا رسیده است ، آن را به طور كامل بیان نكرده‌اند و هر یك تنها به بخشی از آن اشاره دارند. لذا ما خواهیم كوشید با بهره‌گیری از همۀ‌ آنها تصویر تقریباً كاملی از این رویداد ارائه دهیم.

          روزی پیامبر اسلام(ص) به خانۀ همسر گرامی خود ، امّ سلمه، می‌آید . قرار است او در این روز ، پیام مهمی از سوی خداوند متعال دربارۀ‌ چند تن از نزدیكان خود دریافت كند . لذا به همسرش تأكید می‌كند كه به هیچ كس اجازۀ ورود ندهد .

          از سوی دیگر،درست در همین روز، فاطمه، دختر پیامبر(ص) تصمیم می‌گیرد برای پدر عزیزش غذای مناسبی به نام عصیده7 (كاچی) تهیه كند. او این غذا را در یك دیگ كوچك سنگی فراهم می‌كند و آن را روی طبقی گذاشته، برای پدر می‌آورد.

         امّ سلمه می‌گوید: «من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم». آخر او چگونه می‌توانست میان پیامبر(ص) و پارۀ تنش مانع ایجاد كند؟! اصولاً منع پیامبر، شامل فاطمه نمی‌شد؛ بلكه اساساٌ، پیامبر(ص) خانه را به خاطر فاطمه و شوهر و دو فرزندش خلوت كرده بود. باری، فاطمه علیها السلام همراه با طبقی از كاچی خدمت پدر رسد؛ لیكن تنها حضور او كافی نبود.

            از این رو، پیامبر(ص) به دخترش فرمود : «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور». فاطمه بی‌درنگ به منزل بازگشت و طولی نكشید كه همراه همسر و دو فرزندش ـ كه در آن وقت، كودكانی خرد بودند ـ به خانۀ پدر وارد شد. ام سلمه با اشارۀ رسول خدا(ص) برخاست و در كناری مشغول نماز شد.

          مجلس، كاملاً خصوصی شد... مجلس انس و قدس. رسول خدا(ص) با علی (ع)ـ كه او را نفس خود می‌دانست ـ و فاطمه علیها السلام ـ كه وی را جزئی از وجود خود معرفی می‌كرد ـ و دو فرزندش حسن و حسین ـ كه آنها را دو ریحانۀ خود نامیده بود ـ ، كنار سفرۀ‌ فاطمه نشستند.

         عادت پیامبر ص این بود كه بدون همسرش غذا نمی‌خورد؛ ولی امروز، وضع به گونه‌ای دیگر است و سفره سفره‌ای دیگر. اگر امروز امّ سلمه بر این سفره بنشیند، فردا سخن خدا دربارۀ اهل بیت پیامبر به گونه‌ای دیگر تفسیر خواهد شد.

           از این رو، پیامبر امروز، استثنائاً از همسرش برای تناول غذا دعوت نمی‌كند ، افزون بر این كسای خیبری8 را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می‌كشد و با دست راست به آسمان اشاره می‌كند و می‌فرماید :

 اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً .9

خدایا! اینان اهل بیت من هستند . پس هر گونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود :

اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی و خاصَّتی ، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً.10

بار خدایا! اینان اهل بیت و خواص من هستند. خدایا! هرگونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:

اللّهُمَّ إنَّ هٰؤلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجعَل صَلَواتِكَ و بَرَكاتِكَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِ مُحّمَّدٍ إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.11

خدایا ! اینان خاندان محمد هستند. پس درود و بركات خود را بر محمد و خاندان محمد قرار ده كه تو ستودۀ‌ بزرگواری.

آن گاه جبرئیل امین، نازل شد و این آیه را ـ كه بعدها، آیۀ «تطهیر» نامیده شد‌ـ‌خواند:

﴿إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً﴾12

همانا خدا می‌خواهد پلیدی را از شما دور كند و شما را به كلی پاك دارد.

          تا این جا امّ سلمه در كنار اتاق، كم و بیش ناظر این رویداد نورانی و معنوی بود كه دیگر تاب نیاورد. جلو آمد و گوشۀ كسا را بلند كرد تا او نیز از این فضای نورانی بهره‌مند گردد؛ ولی پیامبر با قاطعیت، كسا را از دست او كشید و مانع از ورود او به فضای اهل بیت قرآنی خود شد.

گویا امّ سلمه از این برخورد ، دلگیر شد و عرض كرد: آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟

پیامبر(ص) خدا فرمود:

إنََكِ إلیٰ خَیرٍ أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ.13

تو در راه خیر و نیكی هستی، تو از همسران پیامبر خدایی .

3. فضای رویداد


           
تأمل در متن واقعۀ كسا و احادیثی كه در این موضوع وارد شده است، به روشنی اثبات می‌كند كه این واقعه ، آن گونه كه برخی از نویسندگان تصور كرده‌اند ، یك رویداد معمولی ـ كه بعدها اهمیّت پیدا كرده باشد ـ نیست ؛ بلكه به دلیل فضای خاص این رویداد و ارتباط آن با نزول آیۀ تطهیر، یكی از استثنایی ترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر اسلام ص در زمینۀ معرفی پیشوایان و راهنمایان آیندۀ‌ جامعۀ اسلامی است . متن دعای پیامبر ص و بسیاری از احادیثی كه واقعۀ كسا را روایت كرده‌اند ، به روشنی نشان می‌دهد كه این رویداد، در جریان نزول آیۀ تطهیر و در جهت تفسیر و تبیین آن ، تحقق یافته است . نقل شده است كه پیامبر ص تا پایان عمر پر بركتش ، اصحاب كسا را ، شبانگاهان ، تا سپیده‌دم ، دعا می‌فرموده است و آنها را «اهل بیت» می‌خوانده است و این دلالت بر اهمیّت این رویداد دارد.

4. رویداد كسا در خانۀ امّ سلمه


               
هر چند برخی از احادیث، اشاره به وقوع رویداد كسا در خانۀ برخی دیگر از همسران پیامبر دارند، لیكن ملاحظه و تأمل در مجموع روایاتی كه در این باره وارد شده‌، اثبات می‌كند كه نزول آیۀ تطهیر و رویداد كسا ، بی‌تردید در خانۀ امّ سلمه واقع شده است . عایشه نیز به این حقیقت اعتراف دارد ، چنان كه از ابو عبدالله جدلی روایت شده كه گفته است : بر عایشه وارد شدم و گفتم : آیۀ إنّما یریدُ اللهُ ... در كجا نازل شده است ؟ او گفت : در خانۀ‌ امّ سلمه. در روایت دیگری امّ سلمه می‌گوید : اگر از عایشه بپرسی ، به تو خواهد گفت كه : این آیه در خانۀ من نازل شده است . شیخ مفید، در این باره می‌گوید:

            اصحاب حدیث، روایت كرده‌اند كه دربارۀ این آیه از عمر سؤال شد و او گفت : «دربارۀ آن، از عایشه سؤال كنید » و عایشه در پاسخ گفت : « این آیه در خانۀ خواهرم امّ سلمه نازل شده است.  پس دربارۀ آن، از او بپرسید كه در زمینۀ‌ این آیه، از من آگاه‌تر است».14

          بنابراین، اگر صحت روایاتی را كه بدانها اشاره شد15 بپذیریم، باید بگوییم كه در ادامۀ رویداد كسا ، افراد دیگری (مانند عایشه و زینب دختر ام سلمه) نیز شاهد آن بوده‌اند و آنها نیز از پیامبر ص همان تقاضای امّ سلمه را داشته‌اند و پیامبر خدا ص به آنها پاسخ منفی داده است و احتمالی كه برخی از محدّثان16 در تكرار چندباره این رویداد قائل شده‌اند، امری بعید به نظر می‌رسد.17

5. آنچه به «حدیث كسا» شهرت یافته است


             
تا این جا روشن شد كه حدیث كسا ـ به شرحی كه گذشت ـ قطعی و غیر قابل تردید و بیانگر یكی از مهم ترین ویژگی‌های اهل بیت رسول خدا ع ، یعنی ویژگی طهارت و عصمت آنهاست ؛ لیكن در این اواخر ، حدیثی به عنوان «حدیث كسا» در میان شیعیان، شایع گردیده كه پایه و اساسی ندارد . نخستین محدّث معروفی كه بی‌اساس بودن این حدیث را اعلان كرده ، مرحوم محدث قمی (صاحب مفاتیح الجنان)ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است و شگفت انگیز، این كه ایشان اجازه نمی‌داد كسی بر مفاتیح الجنان نكته‌ای بیفزاید و به انجام دهندۀ این كار ، نفرین فرستاده است ؛ ولی با این حال می‌بینیم كه حدیث مذكور بدان افزوده شده است!

دلایل بی‌پایه بودن این حدیث ، بسیار است كه اینك به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

1. این حدیث در هیچ یك از كتب معتبر فریقین وجود ندارد، حتی كتابهایی كه هدف آنها جمع آوری احادیث منسوب به اهل بیت بوده است(همچون بحارالانوار)

2. تا آن جا كه ما می‌دانیم، نخستین كتاب كه این حدیث را بی‌سند نقل كرده است، همان طور كه محدث قمی اشاره كرده، كتاب منتخب طریحی است و این ، بدان معناست كه از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد، از این حدیث، هیچ اثری در كتب حدیثی دیده نمی‌شود.

3. شگفت انگیز، این كه این حدیث بی‌سند، در حاشیۀ‌ نسخۀ‌ خطی كتاب عوالم العلوم، با سند می‌شود (!) كه شرح آن چنین است:

 رأیت بخط الشیخ الجلیل السیّد هاشم ، عن شیخه السید ماجد البحرانی ، عن الحسن بن زین الدّین الشهید الثانی ، عن شیخه المقدّس الأردبیلی ، عن شیخه علیّ بن عبدالعالی الكركی ، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری ، عن الشیخ أحمد بن فهد الحلّی ، عن الشیخ علی بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاء الدین علی بن الشهید الأول ، عن أبیه، عن فخر المحققین، عن شیخه العلامه الحلّی، عن شیخه المحقّق، عن شیخه ابن نما الحلّی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلّی، عن حمزة‌الطوسی صاحب «ثاقب المناقب» ، عن الشیخ الجلیل محمد ابن شهر آشوب، عن الطبرسی صاحب الاحتجاج، عن شیخه الجلیل الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن أبیه شیخ الطائفة، عن شیخه المفید، عن شیخه ابن قولویه القمی، عن شیخه الكلینی، عن علی بن ابراهیم(عن أبیه ابراهیم) بن هاشم، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن قاسم بن یحیی الجلاء الكوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البكری، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبدالله الانصاری، عن فاطمة الزهراء بنت رسول الله، قال: سمعت فاطمة أنّها قالت: دخل علیَّ أبی رسول الله...18 و اینك چند نكته دربارۀ این سند

الف ـ تنها مستند سند مذكور، گفتۀ شیخ نورالدین عبدالله بحرانی(مؤلف عوالم العلوم) است كه بر فرض ثبوت، می‌گوید: «به خط سید هاشم بحرانی دیدم...»؛ ولی معلوم نیست چه كسی ضامن صحت تشخیص او در این كه آن خط، ضرورتاً خط سید هاشم بحرانی است، خواهد بود!

ب ـ سید هاشم بحرانی19 كه این سند منسوب به اوست، این حدیث را در كتابهای خود (تفسیر «البرهان» و «غایة المرام» ) نیاورده است، با این كه او در این كتابها به جمع احادیث همّت داشته است، نه ارزیابی و تصحیح آنها؛‌ بلكه آنچه او در این كتاب‌ها آورده، سنداً و متناً مخالف چیزی است كه این خط به او نسبت می‌دهد.

ج ـ بسیاری از محدّثان بزرگ شیعه، همچون: كلینی، طوسی، مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب كه در این سلسله سند آمده‌اند، در كتب خود، حدیث كسا را به همان گونه‌ای آورده‌اند كه در این جزوه اشاره شد20 و مخالف متن حدیث كسای شایع است.

دـ سلسله سندی كه برای این حدیث در حاشیۀ عوالم ذكر شده، به قدری اشكال دارد كه اگر كسی كمترین اطّلاعی از علم رجال، داشته باشد، نادرست بودن آن را آشكارا تشخیص می‌دهد.21

هـ ـ متن حدیث، علاوه بر این كه مخالف همۀ‌ متنهای معتبر است، سستی‌هایی دارد كه بر اهل درنگ و دقت، پوشیده نیست.

پی نوشتها:

1. برای توضیح بیشتر، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، قم: دار الحدیث.

2. نوشتۀ فخر الدین محمد بن علی نجفی معروف به شیخ طریحی، متولد نجف، متوفای: سال 1085قمری.

3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی: ج1، ص 527.

4. مفاتیح الجنان (خوش نویس: محمد رضا افشاری، ناشر: پیام آزادی)، ص 945(مقدمۀ بخش «ملحقات مفاتیح الجنان»)

5. نگاه كنید به: الخصال: ص 550، الغدیر: ج4، ص 40.

6. نگاه كنید به: بحارالأنوار: ج22، ص 245و 494، مجمع البیان: ج9، ص 44.

7. غذایی كه با آرد و روغن، درست می‌شود.(لسان العرب: ‌ج3، ص 291)

8. عبایی از بافته‌های مردم منطقۀ خیبر.

9. تفسیر الطبری: ج12، جزء 22، ص 7.

10. مسند ابن حنبل: ج10، ص 197، ح26659.

11. مسند ابن حنبل: ج10، ص 228، ح26808.

12. احزاب، آیۀ 33.

13. تفسیر الطبری: ج12، ص7.

14. الفصول المختارة: ص 53و 54

15. نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 34و 58.

16. نگاه كنید به: ذخائر العقبی: ص 57، الصواعق المحرقة: ص 144، ینابیع المودّة:‌ ج1، ص 323، أهل بیت فی آیة التطهیر: ص 51.

17. نگاه كنید به: پیش گفتار، ص 8.

18. عوالم العلوم: ج2، ص 930.

19. او سید هاشم بن اسماعیل كتكانی بحرانی است. در كتكان از نواحی بحرین به دنیا آمد و در سال 1107 قمری از دنیا رفت. تراجم نویسان، شخصیت علمی و عملی او را ستوده‌اند. او از شیخ حرّ عاملی اجازه نقل حدیث داشت. گفته شده: «او 75 كتاب تألیف كرد؛ اما نوشته‌هایش از غلو و سستی خالی نیست» . نگاه كنید به: أعیان الشیعة: ج10، ص 249، أمل الآمل: ج2، ص 341، ریاض العلماء: ج5، ص310، العلامه السید هاشم البحرانی، فارس تبریزیان.

20. برای نمونه: أمالی الطوسی: ص 263و 368، أمالی الصدوق: ص 381ـ 382، مجمع البیان: ج8 ص 559، و برای مطالعۀ گسترده‌تر همۀ نقل‌ها، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 24ـ 37و 46ـ 69

21. نگاه كنید به: عوالم العلوم: ج2، ص 930(پانوشت دوم) .

منبع : دانشکده علوم حدیث

آثاري كه در اثبات « كتابت حديث در عصر رسول خدا ص » به رشته تحرير در آمده اند

آثاري كه در اثبات « كتابت حديث در عصر رسول خدا ص »

به رشته تحرير در آمده اند

تنظيم و تلخيص : عبدالله حمزه يي

الف) عامه :

1. « تدوين الحديث » كيلاني : در اثبات كتابت حديث در زمان رسول خدا ص .

2. « دراساه في حديث النبوي » اعظمي : مهم ترين اثر است در باب پيشينه كتابت حديث .

3. « السنه قبل التدوين » عجّاج : در بابا بررسي تدوين خديث در زمان رسول خدا ص و صحابه و تابعين و احاديث جعلي .

4. « علوم الحديث و مصطلحه » صبحي صالح : وي به اين نكتهتأكيد دارد كه مسلمانان نبايد منفعل باشند . منتظر ايجاد شبهه شوند بعد به آن پاسخ گويند .

 

ب) شيعه :

1. « تدوين الحديث عند الشيعه و الاماميه » مهدوي راد : در كتابت حديث در عهد رسول خدا ص و علت منع كتابت حديث و در فضائل علي ع .

2. « دراساه في الحديث و المحدثين » هاشم معروف حسني .

3. « علم الحديث » شانه چي .

4. پژوهشي در تاريخ شيعه .

 

* اولين كسي كه مخالف نظريه منع تدوين حديث در زمان رسول خدا ص نظر داد « رفعت فوزي » بود .

بررسي كتاب قرائت سرياني - آراني لوگزنبرگ

بررسي كتاب قرائت سرياني - آراني لوگزنبرگ

تهيه و تنظيم : عبدالله حمزه يي

1. وي كتابي نوشت با عنوان « قرائت سرياني - آرامي قرآن .

2. اين كتاب تحقيقي بود در مفردات قرآن اما نه تمام واژه هاي قرآن .

3. فرضيه ي لوگزنبرگ در اين كتاب : با ريشه يابي مفردات قرآن در زبان سرياني ، بسياري از نقاط تاريك متن قرآن روشن مي شود .

4. اين كتاب شامل بخش هاي زير بود :

الف) 10 فصل در ريشه شناسي متن قرآن با زبان سرياني - آراني .

ب) 7 فصل در رفع ابهام و پيچيدگي از برخي لغات قرآن .

ج) 1 فصل در جمع بندي .

5. تأكيد وي بر اين بود كه قرآن نخستين كتاب مدون به زبان عربي است چون جز پاره اي كتيبه هاي نبطي نزديك به زبان عربي اثر مكتوبي وجود ندارد .

6. روش لوگزنبرگ در تأليف كتاب :

الف) استفاده از تفسر طبري .

ب) استفاده از كتاب لسان العرب ابن منظور .

ج) تغيير كلمات قرآن با تغيير دادن جاي نقطه ها و جستجوي معاني آنها در زبان عربي .

 د)  تغيير كلمات قرآن با تغيير دادن جاي نقطه ها و جستجوي معاني آنها در زبان سرياني .

و) در نهايت در صورت عدم فهم معني واژه ، چنين نتيجه گيري مي كند كه اين لغت گرته برداري شده است .

 

نظر قرآن پژوهان غربي در باره زبان قرآن

نظر قرآن پژوهان غربي در باره زبان قرآن

از عبدالله حمزه يي

سوره یاسین قلب قرآن

1. بـلاشـر :

بلاشر معتقد بود كه زبان شاعران عصر جاهليت با لهجه ي مكي يكي نيست بنا براين يا اشعار جاهلي اشعاري جعلي است و يا متون ديني براي هماهنگي با زبان جاهلي دستكاري شده است .

2. فُـلِرز :

* وي معتقد بود زبان لهجه ي مكي با لهجه ي رايج شرقي عربستان مانند نجد و بني تميم تفاوت دارد .

* وي مي گفت زبان پيامبر ص زبان محاوره بوده است و بعدها زبان شناسان ، متن قرآن را تدوين كرده اند .

3. نُـلدِكـه :

* وي با انتقاد از فلرز مي گويد زبان قران كاملاً محاوره نبوده و براي مردم جزيره العرب مفهوم بوده است و در مورد شعر جاهلي هم چنين نظري داشت .

قرآن پژوهان غربي كه خاستگاه قرآن را به چالش كشيدند

قرآن پژوهان غربي كه خاستگاه قرآن را به چالش كشيدند

از عبدالله حمزه يي

1. لولينگ :

الف) طرح سطح دو وجهي براي قرآن : مي گويد قرآن داراي منشأ مسيحي مأموريت مسيحي است .

ب) طر سطح يك وجهي براي قرآن : مي گويد قرآن بعد از پيامبر ص در قرن 2 شكل گرفت نه در زمان پيامبر ص .

* با نوشتن كتاب « أُر قرآن » معتقد بود قرآن دچار تحريف عظيمي شده است .

* لذا وي بيان كننده نظريه ي توطئه ي اسلامي بود .

2. لوگزنبِرگ :

الف) با نوشتن كتاب « قرائت سرياني - آرامي قرآن » كوشش كرد كه از زبان قرآن رمز گشايي كند .

ب) كتاب او دو ايراد اساسي داشت :

1-ب) در برابر سنت اسلامي سكوت محض كرد .

2-ب) وي به اصلاح رسم الخط با نقطه و إعراب گذاري حروف همخوان توجه نمود .

3. وَنـزبرو :

* وي با ارائه نظريه ي  « تاريخ نجات اسلامي » معتقد بود قرآن كار به تنهايي پيامبر ص نيست .

* وي معتقد بود قرآن تا قرن 2 شكل نگرفته بود .

* اشكال نظريه ي او اين بود كه در اين صورت بايد سوال كرد چگونه جامعه ي اسلامي قبل از قرآن شكل گرفته است .

4. بِـرتُن :

* وي معتقد بود تاريخ تدوين قران به پيش از رحلت پيامبر ص بر مي گردد .

 

هاجريسم چيست ؟

لوك و كرونه آنرا مطرح كردند . آنان به ريشه ي اسلام در زمان حضرت ابراهيم و فرزندش حضرت اسماعيل كه از هاجر بود توجه نمودند .

قرآن پژوهان معاصر غربي و زمينه پژوهشي آنان

قرآن پژوهان معاصر غربي و زمينه پژوهشي آنان

از عبدالله حمزه يي

الف) كساني كه از قرآن + سنت + تفاسير مسلمانان استفاده مي كنند :

1. وَنزبرو.

2. ري پين .

3. أُري روبين .

ب) الف) كساني كه علاوه بر قرآن + سنت + تفاسير مسلمانان بر روي ارتباط قرآن با فقه و شريعت پژوهش مي كنند :

1. بِرتُن .

2. شولر .

 

Prof. Uri Rubin

اري روبين

ويژگي هاي قرآن پژوهي غربي در نيمه اول قرن 20

ويژگي هاي قرآن پژوهي غربي در نيمه اول قرن 20

عبدالله حمزه يي

1. توجه به جنبه هاي زبان شناختي بيان قرآن .

2. توجه به قرائات مختلف قرآن .

3. پرداختن به واژگان دخيل در قرآن با منشأ غير عربي .

4. پرداختن به اصطلاحات قرآن .

5. ارائه ترتيب و تاريخ گذاري متن قرآن و انسجام آنها .

6. ارائه نظريه تأثير اعتقادات يهودي مسيحي قرآن يعني خاستگاه يهودي مسيحي قران .

7. پرداختن به حروف مقطعه .

8. توجه به زبان اصيل قرآن .

9. كشف بافتاري بودن قرآن .

ويژگي هاي قرآن پژوهي غربي در نيمه دوم قرن 20

عبدالله حمزه يي

1. مطالعه بر روي أعلام قرآن مانند ابراهيم ، آدم ، مريم و ... .

2. در اين قرن بيشتر به سمت محتوا رفتند تا قالب .

3. به سمت مطالعات اسلامي مسلمانان در صدر اسلام رفتند تا آن تحقيقات را تكرار نكنند .

وي‍ژگي هاي قرآن پژوهي غربي در قرن 19

وي‍ژگي هاي قرآن پژوهي غربي در قرن 19

عبدالله حمزه يي

1. تقابل زبان شناسانه با متن قرآن داشتند .

2. بازچينش در متن قرآن .

3. بي توجهي به سنت اسلامي و عدم اعتماد به آن .

4. توجه بيشتر به قالب قرآن و نه محتوا .

5. انبوهي زيادي از اطلاعات را در اختيار داشتند كه نمي توانستند از آنها استفاده كنند .

6. توان بررسي منابع را مانند مسلمانان از دورن نداشتند و از بيرون هم آن را درك نمي كردند .

ويژگي هاي كتاب « تاريخ قرآن » نُلدكِه در نيمه اول قرن 19

ويژگي هاي كتاب « تاريخ قرآن » نُلدكِه در نيمه اول قرن 19

عبدالله حمزه يي

1. ارائه قضاوت هاي غير همدلانه با مسلمانان .

2. ارائه نقش حاشيه اي در مورد سنت اسلامي .

3. اشكال در روش شناختي و اشتفاده از سنت براي استفاده دلخواه خود .

4. عدم آشنايي با زبان عربي .

5. عرم دسترسي وي به منابع اصلي اسلامي .

6. وي فقط روي قران بعنوان منبع كار كرده بود .

7. وي حروف مقطعه را براي اولين بار طرح كرد .

8. در تقسيم بندي قرآن به دو بخش ، راه ميانه را گرفت و زياد وارد جزئيات نشد .

9. كتابش بعلت ويرايش دوم مشتمل بر مباحث انتقادي و رد نظريه رقيب بود .

10. كارش بسيار تأثير گذار بود و بعنوان منبع مورد استفاده قرآن پژوهان غربي بعد از خود قرار گرفت .

كداميك از قرآن پژوهان غربي به كار باز چينش قرآن پرداختند ؟

كداميك از قرآن پژوهان غربي به كار باز چينش قرآن پرداختند ؟

         با توجه به اينكه در ابتدا قرآن پژوهان غربي با مطالعه ي قرآن دچار سردرگمي مي شدند به نظرشان قرآن دچار در هم ريختگي و آشفتگي بود به همين دليل اقدام به ايجاد نظم و بازچينش قرآن كردند يعني مطابق با انچه كه در مورد كتاب مقدس مي ديدند .

افراد زير اقدام به بازچينش قرآن نمودند :

1. مُويِر : باز چينش 6 قسمتي سوره ها را انجام داد . 5 قسمت مكي و 1 قسمت مدني .

2. گِريمِه : وي سوره ها بر اساس مشخصات اعتقادي سوره ها به 2 قسمت تقسيم كرد .

3. هِرشفِلد : وي قرآن را به 6 بخش باز چينش كرد شامل بخش هاي حماسي ، تأكيدي ، روايي ، وصفي ، فقهي ، تمثيلي .

4. بِل : وي بازچينش انتقادي قرآن را همراه با ترجمه ارائه داد .

قرآن پژوهي مستشرقان غربي-2

قرآن پژوهي مستشرقان غربي-2

نيمه اول قرن 20

1. يزوتسو : وي پيشتاز فهم محتوايي قرآن بود و كارش مورد تقدير قرآن پ‍ژوهان مسلمان قرآن گرفت .

2. گلدزيهر : كتاب « گرايش هاي تفسيري در ميان مسلمانان » ( مذاهب التفسيريه ) . وي پيشتاز استفاده از منابع اوليه بود .

3. فُلِرز : كتاب « زبان گفتاري و زبان نوشتاري در عربي كهن » .

4. بِل : با كار بازچينش قرآن + ترجمه .

5. اشپِرِنگر : وي كتابي 3 جلدي نوشت بنام « محمد » با استفاده از سنت و تفسير .

نيمه دوم قرن 20

1. بِلاشر : با كتاب « مقدمه نخستين ترجمه قرآن »

2. جِفري : كتاب « به مثابه كتاب مقدس »

3. بِل : كتاب « مقدمه اي بر قرآن » ويرايش جديد از كار وات .

قرآن پژوهي مستشرقان غربي-1

قرآن پژوهي مستشرقان غربي-1

نيمه اول قرن 19

عبدا... حمزه يي

1. وايل : با كتاب « مقدمه اي تاريخي - انتقادي بر قرآن » (اين كتاب تقسيم 4 گانه اي از سوره ها ارائه داد . علاوه بر آن به محتوا مانند شباهت مضموني واژه ها توجه نمود .

2. نُلدكه : با كتاب « تاريخ قرآن »

3. سلوه با ترجمه اي از سيل : كتاب « مقدمه اي بر مطالعه ي قر آن » .

4. شوالي : با ارائه تحقيقي دقيق در « تدوين و جمع آوري قرآن »

5. برگشتراسر و پرتزل : با ارائه « اختلاف قرائت بر مبناي روايات اسلامي »

6.جِفري : با » مطالعه اي بر تاريخ متن قرآن »

 

 

نيمه دوم قرن 19

1. موير : ارائه « تقسيمات 6 گانه سوره هاي قرآن »

2. گِريمه : تقسيمات مكي و مدني سوره هاي قرآن بر اساس مشخصات اعتقادي .

3. هِرشفلد : تقسيم عبارات قرآن به 6 سبك ( تأكيدي - حماسي - روايي - وصفي - فقهي - تمثيلي )

تأملي بر يك نظر

تأملي بر يك نظر

كامنت از آقاي مهدي دانش

سلام بر برادر عزیز عبدالله حمزه ایی
در مورد روایات موجود دراین باره که حضرت امیرالمومنین هرشب هزار رکعت نماز میخواندند که شما به نقل از بعضی وعاظ فرمودید حقیقت امر اینه که طبق روایات که قابل سرچ هم هست حضرت امیر خدمت پیامبر (ص) رسیدند ایشان از حضرت سوال کردند: دیشب چه کردی یا علی؟ حضرت فرمودند:هزار رکعت نماز خواندم
پیامبر فرمودند:چگونه؟ حضرت جواب دادند: از شما شنیدم که هرکس قبل از خواب سه مرتبه بگوید: یفعل الله مایشاء بقدرته و یحکم ما یرید بعزته
یعنی: خداوند هر آنچه بخواهد با قدرتش به انجام میرساند و هر آنچه بخواهد با عزتش حکم میکند.
پیامبر سه مرتبه فرمودند: آری چنین است
حالا اگر واعظی اشاره به ریشه احادیث و روایات نمیکنه داله بر عدم عظمت و کرامت حضرت امیر (ع) نیست اخوی.
همین طور که طبق مثالهای مشابه دیگه شنیدیم که مثلاً خواندن سوره توحید یا اخلاص یعنی قل هوالله ثواب یک ختم قرآن رو داره

 

و اما پاسخ حقير :

با عرض سلام و ارادت خدمت حضرتعالي و ديگر خوانندگان محترم و تشكر از اظهار نظر .

1. در نوشتار حقير اساساً نظر و هدف كتمان فضائل اميرالمؤمنين نبود و از هيچ جاي نوشته ي حقير چنين بر نمي آيد لذا اينكه فرموديد «حالا اگر واعظی اشاره به ریشه احادیث و روایات نمیکنه داله بر عدم عظمت و کرامت حضرت امیر (ع) نیست اخوی » در مورد سخن حقير مصداق پيدا نمي كند . امام باقر ع در حديثي مي فرمتايند افضل و برترين ما اهل بيت پدرمان علي است ... .

2. توضيح حضرتعالي در مورد تفسير اين روايات مي تواند خود برداشتي فقه الحديثي باشد كه به نوبه ي خود بايد مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد و بنده نيز با چنين برداشتهايي هم مخالف نيستم . آنچه كه بنده به آن معترضم و آن را نقد كرده ام عين سخناني است كه برخي وعاظ به صراحت بر آن تأكيد دارند و بارها وقتي از آنها سوال مي شود مي گويند اين ماييم كه نمي توانيم دو ركعت نماز بخوانيم حضرت علي ع تا صبح هزار ركعت نماز مي خواند .

3. به نظر من ما در مقابل سخنان ضعيف برخي وعاظ كه موجب وهن مذهب مي شود از خود عكس العملي نشان نمي دهيم . كاش همين طور كه به بنده اعتراض كرديد و كار بسيار خوبي هم بود و موجب شد بنده منظور نظر خود را بيشتر توضيح دهم به وعاظ و مبلغيني كه اين مطالب را براي مردم بيان مي كنند توضيحات لازم را بفرماييد . 

با تشكر

بررسی صحت و اعتبار روایات تفسیر منسوب به امام عسكری(ع)

بررسی صحت و اعتبار روایات تفسیر منسوب به امام عسكری(ع)

نگارش : فاطمه هاشمی

چكیده :

             تفسیر منسوب به امام عسكری (ع) درزمره تفاسیر ماثور از اهل بیت (ع) در قرن سوم هجری به شمار می رود و تفسیری محدود است كه شامل تفسیر سوره حمد و سوره بقره تا آیه ۲۸۲ می باشد. سبك نگارش این تفسیر چنان است كه در تفسیر آیات بیشتر به مصادیق و تاویل آیات(تفسیر بطنی) كه اغلب در زمینه معجزات و یا فضایل پیامبر (ص) و ائمه(ع) است كه با تكیه بر روایات توجه شده است. صدور و انتساب این تفسیر به امام عسكری (ع) مورد تردید است.زیرا راویان این تفسیر از نظر وثاقت مجهول هستند و تاكنون طریق قطعی بر اثبات آن ارائه نشده است ، لذا علما زیادی به همین جهت این تفسیر را بی اعتنا می دانند . البته شیخ صدوق در كتب مختلف خود این تفسیر را از مفسر استرآبادی روایت كرده است و بعد از ذكر نام وی واژه ترضی یا ترحم را بكار برده است لكن صرف نقل شیخ صدوق از شخص دلالت بر توثیق او ندارد.در طریق این تفسیر ، اضطراب و ضعف دیده می شود، حتی در طریق شیخ صدوق به این تفسیر نیز اضطراب و تناقض وجود دارد.در متن روایات و مطالب این تفسیر گاه آفاتی همچون ضعف، اضطراب و مطالب منكر دیده می شود كه نشانگر نقل به معنا یا خطا و سهو راویان و یا خطای نساخان می باشد. با اینهمه نمی توان كل مطالب این تفسیر را جعلی و كذب دانست.دسته ای از روایات و مطالب موجود در این تفسیر اسلوب روایی خود را حفظ نكرده اند و قابل خدشه و مناقشه هستند، كه صدور آنها از ناحیه امام (ع) محل تردید است و از نظر دلالتی قابل عمل نیستند . و اما دسته ای دیگر از روایات و مطالب در این تفسیر ، اسلوب روایی خود را حفظ كرده و با ملاكهای ارزیابی و صحت و اعتبار حدیث مطابقت دارند-البته تعداد این دسته كمتر از دسته اول است. بدیهی است این دسته روایات صرف نظر از ضعف و تردید در سند ، از نظر محتوا قاب استشهاد می باشند.

عكس سلفي ظريف و مادر شهيد عماد مغنيه

عكس سلفي ظريف و مادر شهيد عماد مغنيه

عکس/ سفی ظریف با مادر شهید عماد مغنیه

اسطوره سازی ، عاملی در انحراف دین-1

اسطوره سازی ، عاملی در انحراف دین-1

عبدا... حمزه یی

                  بنظر نگارنده یکی عوامل انحراف و کج اندیشی در دین حس اسطوره سازی در مورد شخصیت های دینی است که از آنها یک شخصیت غیر واقعی و در نتیجه دست نایافتنی و مافوق بشری می سازد . شاید در ابتدا این امر بی اهمیت به نظر برسد ولی اگر با دید دقیق تر به این معضل بنگریم درخواهیم یافت که سخنان غیر واقعی در مورد ائمه موجب دور کردن بویژه نسل جوان از دین می شود .

               بعنوان مثال در منابر از وعّاظ شاید این سخنان را شنیده باشید که حضرت علی علیه السلام هر شب هزار رکعت نماز می خواند . این سخنان با عقل و منطق و محاسبه ی مسلم طبیعی در تعارض و ناسازگاری تام است مگر اینکه وارد جنبه ی غیر بشری ائمه شویم که در آن صورت تعارض بزرگ تری ÷یش می آید و آن تعارض با نص آیه ی قرآن کریم است که می فرماید : « أنا بشرٌ مثلُکم » .

           اما تعارض آن با عقل و منطق در این است : اگر هر رکعت نماز را بطور متوسط یک دقیقه محاسبه کنیم خواندن هزار رکعت نماز 1000 دقیقه وقت می برد . هر ساعت 60 دقیقه است که با تقسیم 1000 بر 60 عدد 16/6 ساعت بدست می آید یعنی برای خواندن 1000 رکعت نماز که هر رکعت آ« حداقل 1 دقیقه بطور می انجامد آ«هم بدون استراحت بیش از 16/5 ساعت وقت لازم است . یعنی حضرت باید نعوذبالله مانند ماشین بدون توقف 16/5 ساعت نماز بخواند و فقط 7/5 ساعت برای امور روزانه و خواب و کار و استراحت و مأموریت های ویژه ی حکومتی وقت دارد که امری است کاملاً غیر ممکن و غیر منطقی .

           بنظر می رسد برای تبلیغ دین و بزرگذداشت ائمه ی معصومین اصلاً نیازی نیست چنین حرف هایی مطرح شود که موجب وهن مذهب و بزرگان دینی ما می شود .

تفسير عصري از قرآن

تفسير عصري از قرآن

عبدالله حمزه يي

             يكي از موضوعاتي كه بطور جدي در يكي دو دهه ي اخير مورد توجه برخي اساتيد و صاحبنظران علوم قرآني قرار گرفته است تفسير عصري از قرآن است . البته اين موضوع خود طرفداران و مخالفيني دارد .

           شايد برخي از خوانندگان محترم كه پيشينه ي مطالعات قرآني نداشته باشند مفهوم تفسير عصري از قرآن را ندانند . اگر نگارنده بخواهد در چند جمله ي ساده آن را بيان كند بايد بگويم تفسير عصري بدين معني است كه قرآن از مفاهيمي سخن گفته است كه براي مردم عصر نزول قابل فهم بوده است . مثلاً وقتي گفته مي شود بهشت هايي كه در زير درختانش نهرهايي جاري است و يا بهشتيان لباس هاي حرير بر تن دارند ، اينها چيزهايي است كه مد نظر اهل حجاز عصر نزول بوده . قرآن از ميوه هايي ياد كرده كه مردم آن زمان مي شناختند . لذا واقعاً اين الفاظ گوياي بهشت نمي توانند باشند چنانكه مثلاً مردم شمال ايران گاه از شدت و طولاني بودن بارندگي خسته مي شوند و باران آن مفهومي را كه براي اهل حجاز خشك و بي آب و علف دارد براي ايشان ندارد . يا عرب عصر نزول حتي لباس براي پوشاندن خود نداشتند و لذا پوشيدن لباس حرير مي توانست لذتبخش ترين چيز براي آنان باشد . همچنين اينكه مي گويد اهل بهشت بر روي تخت هاي لم مي دهند در مقابل هم و ... اينها نهايت لذت براي عرب عصر نزول بود . كما اينكه اهل حجاز اين گونه نشستن را در مقابل هم امروزه نيز سيار نيكو و لذتبخش مي دانند .

            جناب آقاي سيد محمد علي ايازي كتابي بنام « قرآن و تفسير عصري » در دفتر نشر فرهنگ اسلامي به چاپ رساند كه بسيار زيبا به اين موضوع پرداخته است . نگانده چاپ دوم اين كتاب را كه در سال 78 بچاپ رسيد مطالعه نموده و به علاقمندان توصيه مي كنم آن را مطالعه بفرمايند .

          در اين خصوص آقاي امير تركاشوند در كتاب « حجاب شرعي در عصر پيامبر ص » در صفحه ي مي گويد « ترسيم نعمت هاي بهدشتي بر پايه ي مأنوسات ذهني مخاطبين و ميزان آگاهي هاي شان ( هر چند در صدد اعلام صحّت قطعي آن نيستم ) از متن آيات قرآني قابل برداشت است .

         ايشان با نقل مطلب جالبي از آقاي محمد مهدي فولادوند مترجم قرآن در شرح آيه 15 سوره محمد ص به نقل از ايشان مي نويسد : «‌ مثل بهشتي كه به تقوا طلبان وعده داده شده ( چون باغي است كه ) در آن نهرهايي است از آبي كه ( رنگ و بو و طعمش ) برنگشته و جوي هايي است از شيري كه مزه اش دگرگون نشده و رودهايي است از باده اي كه نوشندگان را لذتي است و جويبارهايي است از انگبين ناب و در آن جا از هر گونه ميوه براي آنان فراهم است » .

           آقاي فولادوند به نكته ي بسيار ظريف و زيبايي اشاره مي كند كه غالباً از ديد مترجمين و مفسرين مغفول مانده است و آن اشاره به لفظ « مَثَل » در قرآن است يعني بهشت مانندِ اين است كه چنين و چنان ...

         لذا ايشان در ادامه مي افزايد : « نخستين چيزي كه جلب نظر مي كند وا‍ه ي « مَثَل » است در آغاز آيه ي مزبور » .          وي اضافه مي كند : «‌مي دانيم كه بهشت و دوزخ از امور پنهاني يا غيبي اند كه كلمات فرهنگ ما از توصيف آن عاجزند . همانگونه كه براي كودك نمي تواند بيان كرد كه ( هم آغوشي ) چه لذتي دارد و براي تقريب ذهن او بايد گفت لذتي است مثل خوردن قند . ولي در حقيقت ميان اين دو لذت ، وجه مشابهت اندك و تفاوت از زمين تا آسمان است . طبعاً چونكه با كودك سر و كارت فتاد / پس زبان كودكي بايد گشاد . براي عرب بدوي كه در صحراي سوزان جز چشمه هاي شور يا آب هاي راكد چيزي نيافته و شير او نيز از شدت گرما بزودي تغيير مزه مي دهد چه تشبيهي از اين مناسب تر مي توان كرد .( قرآن شناسي ، محمد مهدي فولاد وند ، ص 349 )

دين اسلام ، فقه محور يا اخلاق محور

دين اسلام ، فقه محور يا اخلاق محور

عبدا... حمزه يي

             قبل از بيان سطوري در خصوص موضوع مذكور بايد به اين نكته مهم اشاره كنم كه غرض از نوشتار اين نيست كه فقه در دين اسلام جايي ندارد يا نبايد به تكاليف و احكام توجه نمود بلكه هدف بيان اهميت مسئله ي اخلاق در دين اسلام است .

        سخن را با اين سوال آغاز مي كنم كه عدد آيات الاحكام در قرآن چند آيه است ؟ چه نسبتي بين تعداد آيات الاحكام و تعداد كل آيات قرآن وجود دارد ؟

          قبل از پاسخ به اين سؤال يادآوري كنم دو منبع مهم دريافت احكام و دستورات دين قرآن و سنت مي باشند . در بين اين دو تنها اين قرآن است كه تمام فرق اسلامي بر آن اجماع داشته و بي كم و كاست آن را قبول دارند و اين متن قرآن است كه بدون شك و ترديد به تواتر بدست ما رسيده است وليكن سنت در طول تاريخ اسلام دستخوش آسيب هاي زيادي شده از جمله دوران فَتــرت يعني منع 90 ساله نقل حديث كه با فرمان عمر بن عبدالعزيز نقض شد و ورود روايات جعلي و غلات به طوري كه حتي در زمان خود رسول خدا ص اقدم به جعل حديث مي كردند تا جايي كه حضرت لاجرم بر منبر رفت و فرمود :  مَنْ كَذَبَ عَلي مُتَعمّداً فَليَتَبَوَّأ مَقعَدهَ مِنَ النار : هر كس از روي عمد بر من دروغ ببندد جايگاني از آتش براي خود فراهم ساخته است . اين حديث در منابع اهل سنت و شيعي از طرق مختلف نقل شده و از روايات صحيحه مي باشد .

              بنابراين نص يا متن قرآن متقن ترين منبع براي دريافت احكام دين مي باشد تا جايي كه بسياري از بزرگان فقها ، شرط فقاهت را تسلط و آگاهي كامل از آيات الاحكام دارند . 

           بنا بر صحيح ترين روايتي كه از اميرالمؤمنين علي ع نقل شده است تعداد كل آيات قرآن 6236 ايه مي باشد و عدد آيات الاحكام بنا بر قول مشهور فقها و علماي اسلامي 500 آيه مي باشد . اگر بخواهيم نسبت آيات الاحكام را به مجموع ديگر آيات كه غالبا در اخلاق و مناسبات فردي و اجتماعي بيان شده اند را محاسبه كنيم كمتر از 20% از آيات قرآن به احكام اختصاص يافته است . همين امر موجب شده كه نظراتي از سوي برخي دانشمندان اسلامي مطرح شود كه دين اسلام دين فقه محور نيست بلكه ديني اخلاق محور است و در يك حكومت ديني نمي توان جامعه را با فقه اداره نمود زيرا آنچه كه مي تواند يك جامعه را بخوبي اداره كند اخلاق و اخلاق محوري است چنانكه رسول مكرم اسلام ص نيز فرمودند : « إنِّي بُعِثتُ لِأُتَمِّـمَ مَكـارِم الأَخلاق »

       البته همانطوري كه يادآور شدم نگارنده در صدد اثبات اخلاق محور بودن يا فقه محور بودن دين اسلام نيست بلكه با بيان اين نكته در صدد آن است كه تأكيدي داشته باشد كه محوريت مغفول مانده ي اخلاق در جوامع اسلامي . كما اينكه بيان اينگونه مسائل از سوي هر كس كه باشد با برخورد و مخالفت فقهاء مواجه خواهد شد .

حمزه يي ///

1/10/94

 

سقراط می گوید :

سقراط می گوید :

وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است... بدانید آفتاب سرزمین شما در حال غروب کردن است...

سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند و بیسوادانشان شاغل

مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛

جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش بلند پرواز:

مردانش لحن زنانه داشته باشند، و زنانش ژست مردانه؛

اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛

صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش مواد مخدر،

قبرهايش خريده شوند، و مغزهايش فروخته؛

 

گورستان تاريخ است ...

واجبات خدا؛ واجبات مردم

واجبات خدا؛ واجبات مردم

 رضا بابایی

 

            یکی از اعضای دفتر استفتائات آیت الله العظمی خوئی(ره) در خاطراتش می‌نویسد: ایشان در جلسه‌ای به‌‌شوخی فرمودند: «ما دو گونه واجب داریم: آنچه خدا واجب کرده است و آنچه مردم واجب می‌دانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجباتی مخالفت کنید که مردم آنها را واجب می‌دانند، اولا از همه چیز ساقط می‌شوید و ثانیا هیچ امیدی نداشته باشید که آنها شما را ببخشند. چون مردم بیشتر از خدا در دین تعصب دارند!» آقای خوئی، پس از این شوخی عالمانه، مسئلۀ تراشیدن ریش را مثال می‌زند و اینکه چون مردم فکر می‌کنند تراشیدن ریش حرام است، من جرئت نمی‌کنم که بگویم حلال است. 

 

مرحوم محمدتقی مجلسی، پدر مرحوم محمدباقر مجلسی(مؤلف بحارالانوار) کتابی دارند به نام «لوامع صاحبقرانی» که شرح فارسی «کتاب من لا یحضره الفقیه» نوشتۀ شیخ صدوق(ره) است. وی در این کتاب خاطره‌ای از استادش مولی عبدالله نقل می‌کند که بر بیم و هراس آیت الله خوئی صحه می‌گذارد. می‌نویسد: «در خدمت استاد مولانا عبد اللَّه - طاب ثراه - درس قواعد می‌خواندیم. در مبحث اذان، سخنان شیخ صدوق(ره) را ذکر فرمودند. بنده عرض کردم: شما چرا در اذان و اقامه "اشهد انّ علیا ولىّ اللَّه" مى‌گویید، [در حالی که می‌دانیم این شهادت جزء اذان نبوده است؟] فرمودند: از باب تیمّن و تبرّک می‌گویم؛ اما دیگر نمی‌گویم [تا در دین خدا دست نبرده باشم.] چند روز ترک کردند. همان ایام از جمعى شنیدم که مولی عبدالله سنّى شده است. خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم ظاهرا واجب است گفتن آن به تقیه. فرمودند که من نیز منظورم از تیمن و تبرک، همین تقیه بود. پس ایشان تا پایان عمر این تقیه را داشتند.» (مجلسی اول، لوامع صاحبقرانى، قم، انتشارات مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ دوم، ج‏3، ص۵۶۶، با تلخیص و ویرایش)

 

            انگیزه‌های اهل علم برای مخالفت با آنچه مردم واجب می‌دانند اما در واقع نه واجب است و نه جایگاهی بلند در دین خدا دارد، هر روز کمتر می‌شود؛ گاهی نیز با توجیه و استدلال به کمک مردم می‌آیند و افزوده‌ها را بنیان مرصوص می‌کنند. پس از چندی، دیگر رسما جزء واجبات اصلی و حتی مقدم بر واجبات خدا می‌شود. خدا در قرآن کریم می‌گوید: «ای اهل کتاب، در دین‌تان غلو نکنید»(نساء/171) اما جامعۀ دینی ما در غلو و افراط، با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند و هر کس به واجبات و محرمات بیشتری اعتقاد داشته باشد و دایرۀ دین را فراخ‌تر كند و هر افراطی را تفریط بداند و تا می‌تواند بر شدت و غلظت دين بيفزايد، در نظر ما دیندارتر است. نیز هر كس كه به واجبات منصوص و استوار بسنده كند و در غیر آن، پایبند عقل و عرف باشد، متهم به بی‌دینی یا بددینی یا بی‌سوادی می‌شود.

 

استفتائات از مراجع در خصوص اختلاف قرائت در نماز

استفتائات از مراجع در خصوص اختلاف قرائت در نماز

از عبدا... حمزه يي

نماز و مهر کربلا - کلام مطهر

          اينجانب در حين تأليف و گردآوري پايان نامه ي اختلاف قرائات بخشي را در تتمه ي نظرات علماي شيعه در مورد جواز اختلاف قرائت در نماز آوردم . اين نظرات مستقيماً توسط نگارنده از دفاتر مراجع استفتاء گرديده است .

متن استفتاء به شرح زير است :

سلام علیکم نظر معظم له در مورد اختلاف قرائات قرآنی چیست ؟ آیا نماز گزار می تواند در نماز به قرائتی غیر از قرائت حفظ از عاصم قرائت کند ؟

نظر آيت الله مكارم شيرازي (حفظه الله)

ایشان در پاسخ به استفتاء شماره 9402300070 که نگارنده ی پایان نامه درخواست نموده است

کد رهگیری ( 9402300070) مي فرمايند :

بسم الله الرحمن الرحيم

:: با اهداء سلام و تحيت؛

پاسخ: 

 این اختلاف بین قراء وجود دارد اما خواندن غیر قرائت حفص از عاصم در شرایطى که فقط این قرائت مشهور است اشکال دارد.

 

نظر آيت الله نوري همداني (حفظه الله)

ایشان در پاسخ به استفتاء شماره 19925 که نگارنده ی پایان نامه درخواست نموده است می فرمایند :

کد استفتاء  19925

 جواب معظم له :

بسمه تعالی

سلام عليكم

مانعی ندارد .

 

نظر آيت الله علوي گرگاني (حفظه الله)

پاسخ به استفتای شما :

بسمه تعالی

بنابر احتیاط واجب قرائت نماز باید به قرائت مشهور که در قرآن موجود است باشد و قرائت به غیر از قرائت متداول صحیح نیست .

 

نظر آيت الله مظاهري(حفظه الله)

پاسخ سوال شماره:32213

بسمه تعالی

باید همان قرائت مشهور را همه بگیرند و طبق آن عمل کنند و اختلاف در قرائت جایز نیست.

حسین المظاهری

 

نظر آيت الله گرامي (حفظه الله)

 

بسمه تعالی

به نظر حقیر حتماً باید قرائت مرسوم و چاپ قرآن های این منطقه که محل نزول وحی و دریافت شیعه و سنی این منطقه است رعایت شود اما اینکه اصل این قرائت از حفص یا عاصم یا ... است امری قطعی نیست قرائتهای مختلف در کتابهای تفسیری و غیره است نه متن قران .

                                                                        والسلام

                                                                                               

 

نظر آيت الله محقق كابلي (حفظه الله)

 

بسمه تعالی
در صورتی که قرائت عرفاً صحیح باشد اشکال ندارد.

 

نظر آيت الله صافي گلپايگاني(حفظه الله)

پاسخ به استفتاء شماره  40A943

 

عليكم السلام و رحمه الله

به نظر معظم له قرائت در نماز اگر بر نهج عربي باشد كافي است هرچند بر طبق قرائت قرّاء سبعه نباشد . والله العالم . موفق باشيد . 14 شعبان المعظم 1436

 

لازم به يادآوري است علاقمندان و صاحبان فن براي رسيدن به نظر اجتهادي مي توانند به پايان نامه ي « تحليل و تبيين نظرات علامه عسگري در مورد اختلاف قرائات و مقايسه ي آن با آراء و فتاواي ديگر علما و فقهاي شيعه » مراجعه نمايند .

عبدا... حمزه يي

اختلاف نظر آیت الله بروجردی و نواب صفوی

اختلاف نظر آیت الله بروجردی و نواب صفوی
 
          صادق طباطبایی در کتاب خاطرات سیاسی- اجتماعی خود نوشته است: «در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند. طلبهٔ جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهرا پدر آیت‌الله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‌پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می‌گویند: این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهرا مرحوم آیت‌الله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند: اشکال بزرگ این امر در اینجا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید. با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود.»

 

          یکی از موارد بحث برانگیز پرونده فکری - سیاسی فدائیان اسلام، موضوع رابطه این جمعیت با علما و مراجع و به خصوص آیت‌‌الله العظمی ‌بروجردی است. گرچه ریشه این اختلافات به تفاوت مشی سیاسی نواب صفوی و آیت‌‌الله بروجردی با توجه به شرایط آن زمان عنوان می‌شود اما در برخی موارد به رو‌در‌رویی و درگیری‌های شدید لفظی میان دو روحانی منجر شده است.

 

 

مرجع فدائیان اسلام بروجردی نبود

 

          از جمله مسایلی که درباره نواب صفوی طرح شده، این است که او خودسرانه عمل می‌کرده و شور جوانی به او اجازه نمی‌داد که اقدامات خود را با مراجع بزرگ در میان بگذارد. مدافعان نواب در پاسخ به این انتقاد که چرا فدائیان اسلام فعالیت‌های خود را با آیت‌‌الله بروجردی در میان نمی‌گذاشتند، عنوان می‌کنند: «یکی به این دلیل بود که مرجع دینی فدائیان، نه آیت‌‌الله بروجردی، که سید صدرالدین صدر بود. بالا‌تر از آن اما پای دلیل دیگری در میان بود؛ عده‌ای عناصر مشکوک که از یک طرف در بیت آیت‌‌الله بروجردی آمد و شد داشتند و از طرفی، بی‌ارتباط با دربار نبودند، برای آیت‌‌الله بروجردی مدام گزارش‌های مغرضانه‌ای از کیفیت و کمیت فعالیت نواب و فدائیان اسلام تهیه می‌کردند.» با این حال بررسی تاریخ و خاطرات آن دوره نشان می‌دهد اختلافات نواب و آیت‌‌الله بروجردی در حد این بدبینی‌های سطحی نبوده است. نواب صفوی پیرو این نگاه بوده که: «مراجع مقدس روحانیت چنانچه در امور اصلاحی مربوطه و انجام وظایف مقدس روحانیت نیاز به قوه مجریه داشتند، حکومت صالح اسلامی بایستی آماده اجرای دستورات مشروعشان باشد.» به واقع راه اجرای شریعت از مشروعیت نظامی ‌می‌گذرد که قائل به آن و عامل به آن باشد و عنداللزوم عامل آن. اما آیت‌‌الله العظمی ‌بروجردی تقویت دین را در تنزه آن از سیاست می‌جست و به جای تصاحب قدرت برای اجرای شریعت، به تمکین قدرت از اصول شرعی باورمند بود. آیت‌‌الله بروجردی در جایی به شاه می‌گوید: «به اسلام تشبه داشته باشید.» و مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها برای اجرای اصول شرعی روانه هیات حاکمه می‌کند، از اجباری کردن تدریس تعلیمات دینی در مدارس تا برخورد با بهائیان. حتی وقتی حوزویان قم شکوه از تحرک توده‌ای‌ها می‌کردند، بروجردی در کلاس درسش گفت: «رییس دولت - مصدق- با این گرفتاری‌های زیادی که داشت، شخصا با من تلفنی تماس گرفت. ایشان تمام تقاضاهای مرا انجام داده است. ‌ من از ایشان هیچ شکایتی ندارم. رییس دولت برای مملکت خدمت می‌کند، طلاب در پی درسشان باشند و قضیه را دنبال نکنند.»

 

 

جدایی دین از سیاست در افکار آیت‌‌الله بروجردی و انتقادات نواب

 

          کناره‌جویی آیت‌‌الله بروجردی از سیاست تا حدی بود که درباره جنبش ملی شدن صنعت نفت گفت که: «من در قضایایی که وارد نباشم و آغاز و پایان آن را ندانم و نتوانم پیش بینی کنم، وارد نمی‌شوم... البته روحانیت به هیچ وجه نباید با این حرکت مخالفت کند... لذا به آقای بهبهانی (سید محمد، از نزدیکان به دربار) و علمای تهران نوشتم که مخالفت نکنند.»

 

                اختلافات نواب با بروجردی هم از کناره‌گیری این مرجع تقلید از سیاست بر می‌خاست. آیت‌‌الله سیدمحمد باقر سلطانی طباطبایی این سخن را از آیت‌‌الله بروجردی نقل کرده است: «گاهی تشری به دربار می‌زنیم. اما می‌دانیم که مردم آمادگی ندارند و اگر تهدید و فشار پیش بیاید شانه خالی خواهند کرد. این‌گونه نیست که تا پای جان بایستند.»

 

            فرجام غم‌انگیز مشروطه نیز تاثیر بسیاری بر فکر و ارزیابی روحانیونی همچون آیت‌‌الله بروجردی داشته است. آیت‌‌الله بروجردی که به گفته خودش در واقعه مشروطه از نزدیکان استادش آیت‌‌الله آخوند خراسانی بود، به خوبی به یاد داشت که «پس از رخنه ایادی بیگانه در امر مشروطه و شهادت شیخ فصل الله نوری، مرحوم آخوند چگونه از اقدامات خود پشیمان شده بود»، لذا از دخالت در امور سیاسی که به گفته خودش سر‌نخ آن در دست اجانب بود سخت هراس داشت. آیت‌‌الله بروجردی عنوان کرده است: «از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تاسیس و تداوم کار مشروطه متحمل شده بودند پس از شهادت حاج شیخ فضل‌الله و حوادث دیگر ملول و افسرده شده‌اند، حالت وسواسی برای من پیدا شده است که تا یک واقعه سیاسی پیش می‌آید از اقدام فوری حتی‌الامکان پرهیز می‌کنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد. خیلی‌ها به این وسواس و اضطراب من در امر سیاست ایراد می‌گیرند ولی من هم نمی‌توانم جز این رفتاری داشته باشم.»

 

                طبیعی بود وقتی آیت‌‌الله بروجردی در اصل پذیرش مبارزه سیاسی در آن شرایط حرف داشت، نمی‌توانست با ایده «حکومت اسلامی» فدائیان اسلام با چند طلبه جوان همراهی کند. بر خلاف آیت‌‌الله بروجردی که اعتقاد داشتند در مقطع کنونی حرکت‌های انقلابی و پر شور نتیجه‌ای نخواهد داشت، نواب و یارانش معتقد بودند که برای تحقق اهداف خود مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام شرع مقدس می‌باید دست به اقدام انقلابی و مسلحانه زد. ‌ این اختلاف در مبانی عقیدتی زمینه‌ساز اختلاف در ارتباطات سیاسی و عملی بین نواب صفوی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام و آیت‌‌الله بروجردی به عنوان مرجع اعلم آن روز شد.

 

 

فدائیان اسلام؛ طلابی عصبانی

 

               اولین تحرکات فدائیان اسلام (قصد مقابله با برگزاری تشییع جنازه رضاشاه) از سوی آیت‌‌الله بروجردی به عنوان اخلال در نظم حوزه تلقی شد. این امر بایکوت و حتی سرکوب طلاب طرفدار نواب صفوی را به دنبال داشت. آیت‌‌الله بروجردی بیش از هر چیز به احیای حوزه علمیه تخریب شده قم می‌اندیشید و این نوع تحرکات را باعث سرکوب مجدد روحانیت و از دست رفتن اولین امکان‌ها برای بازسازی مبنایی‌ترین تشکیلات هدایت عمومی شیعیان کشور می‌دانست. بروجردی در یکی از جلسات درس خود از فدائیان اسلام به عنوان طلاب و سادات عصبانی یاد کرده بود که باید موعظه شوند و از فدائیان اسلام خواسته بود که روش خود را دنبال نکنند و چنین استدلال می‌کرد که ما تحولات زیادی را در عمرمان دیده‌ایم. در جریان مشروطیت و... دیدیم که کار‌ها چگونه شروع و به کجا ختم شد.

 

               در ماجرای بازگرداندن جنازه رضاشاه به ایران و دفن آن در سال ۱۳۲٩ اسناد نشان می‌دهند که بروجردی و دیگر مجتهدین قم، واکنشی در برابر آوردن جنازه رضاشاه به ایران و دفن او در ری نداشته‌اند. محمدمهدی عبدخدایی از اعضای فدائیان اسلام می‌گوید که پاسخ دفتر بروجردی به نامه فدائیان اسلام در این‌باره این بوده که: «حضرت آیت‌‌الله از چنین کارهایی خوششان نمی‌آید.» پیش از این رویداد، هم‌پیمانان نواب صفوی و کسانی چون عبدالحسین واحدی (نفر دوم فدائیان) و شیخ فضل‌الله محلاتی، با پشتیبانی سید‌هاشم حسینی، مدرسه فیضیه و صحن حرم قم را کانون سخنرانی‌های روزانه و پخش اعلامیه کرده و این کار‌ها بار‌ها خشم بروجردی و مدرسین حوزه را برانگیخته بود.

 

           محمد واعظ‌ زاده خراسانی که از روحانیون برجسته مشهد و قم در آن سال‌ها بوده، از بروجردی نقل می‌کند که در یکی از کلاس‌هایش، درباره فدائیان اسلام گفته است که: «اینان با این موقعیت و وضع مرجعیت من مخالفند. کسانی که از این گروه حمایت می‌کنند انسان در عدالت و انسانیت آن‌ها شک می‌کند.»

 

          سرانجام آیت‌‌الله بروجردی در سر درس، آن‌ها را «طلاب علوم دینی مردود» اعلام کرد که «به وظایف روحانی خود آشنا نیستند.» بروجردی از جمله در کلاس درس گفته بود که: «این‌ها که چنین می‌کنند، با حوزه مخالفند، با من مخالفند. می‌خواهند کاری کنند که در حوزه بسته شود تا نتوانیم به کلاس و درسمان بپردازیم.» نواب در پاسخ به او پیغام داده بود که «غیرت را از مرحوم قمی ‌یاد بگیر.»

 

 

درگیری لفظی میان آیت‌‌الله بروجردی و نواب

 

           اختلافات میان نواب و آیت‌‌الله بروجردی بالا می‌گیرد. آیت‌‌الله سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی نقل می‌کند که: «یک شب ماه مبارک رمضان، از سر شب تا صبح، با مرحوم نواب صفوی صبحت کردم و آنچه را آیت‌‌الله العظمی ‌بروجردی نمی‌پسندیدند، به ایشان تذکر دادم. به ایشان گفتم: بعضی از کارهای شما، باعث انزجار از شما می‌شود، لذا آیت‌‌الله بروجردی از شما رنجیده‌اند. به صلاح شما نیست که با آیت‌‌الله بروجردی مخالفت کنید. این، مثل این می‌ماند که در داخل کشتی، با ناخدای کشتی در بیفتید. فدائیان اسلام، در برخی از کار‌ها دخالت می‌کردند و بعضی اقدام‌هایی را انجام می‌دادند که به نظر آیت‌‌الله العظمی بروجردی، مصلحت کرده بودند برای کمک مالی. البته معلوم نبود، همه این نامه‌ها واقعیت داشته باشد، ولی چنین چیزهایی بود. از فدائیان اسلام، پیش آیت‌‌الله بروجردی، شکایت زیادی می‌شد. مثلا برای کسی نوشته بودند که: شما باید فلان مقدار پول بدهید و به قیام کمک کنید والا سر و کارت با این‌ها (منظور خنجر یا اسلحه‌ای بود که شکلش را کشیده بودند) خواهد بود. ‌افراد می‌ترسیدند و به آیت‌‌الله بروجردی اعتراض می‌کردند. آیت‌‌الله بروجردی، اما می‌گفت «آخر دعوت به اسلام و مبارزه برای اسلام که بدین صورت نیست. با تهدید و غصب اموال مردم که نمی‌شود مبارزه کرد.» پاسخ نواب به این انتقادات این بود که «ما به قصد قرض می‌گیریم. آنچه می‌گیریم، برای تشکیل حکومت علوی است. هدف ما، مقدس و مقدم بر این‌هاست. هنگامی ‌که حکومت علوی را تشکیل دادیم، قرض مردم را می‌پردازیم. پیغمبر (ص) هم، در هنگامی‌ که ضعیف بود چنین می‌کرد. چنانچه در جریان ایل قریش، چنین کرد. پیامبر (ص) این عمل را جایز می‌شمرد.»

 

           فعالیت فدائیان اسلام در قم با فراز و فرودهایی همراه بود؛ اختلاف بین منتسبین به بیت آیت‌الله بروجردی و اعضا فدائیان اسلام منجر به درگیری آن‌ها شد و این مسأله حتی به قطع شهریه فدائیان اسلام و ضرب و شتم آنان انجامید. سید مرتضی مبرقعی که از نزدیکان بروجردی بوده در این‌باره می‌گوید که: «در زمان زعامت آیت‌‌الله بروجردی، طرفداران نواب در قم خیلی شلوغ کردند. در مدرسه فیضیه به ایراد سخنرانی پرداختند. در این سخنرانی‌ها چه بسا از مرجعیت و زعامت آن روز حوزه انتـقاد می‌شد و این امر موجب تضعیف نهاد مرجعیت می‌گردید. آیت‌‌الله بروجردی با آنان مدارا کرد امّا سودی نبخشید. این امر باعث شد که برخی از افراد، مانند شیخ علی لر که خیلی قلدر بود، به جان طرفداران نواب بیافتند و آنان را از فیضیه بیرون کنند و نگذارند به ایراد سخنرانی بپردازند.»

 

                در خاطرات آیت‌‌الله حسینعلی منتظری هم اوضاع آن دوره حوزه علمیه قم به تصویر کشیده شده است: «اینان (فدائیان اسلام) پیاده کردن هدفشان را خیلی با تندی شروع کردند، جوری که تقریبا همه حوزه به هم ریخت، یادم هست جوری شده بود که آقای واحدی می‌‎خواست از مدرسه فیضیه برود حمام، پانصد ششصد طلبه دنبالش راه می‌‎افتادند اصلا درس و بحث همه به هم خورده بود، حرف‌ها و شعار‌ها حق بود و نوع طلبه‌های جوان از روی احساسات به ایشان ایمان آورده بودند، مرحوم آیت‌‌الله بروجردی هم آدمی نبود که مسائل را نفهمد، بعضی‌ها ممکن است اصلا مسائل را درک نکنند، ولی ایشان مسائل را درک می‌‎کردند، می‌‎دانستند این‌ها حق است اما روشی که این آقایان در حوزه داشتند برای بزرگان حوزه مورد پسند نبود، مثلا به آقای بروجردی اهانت می‌‎کردند، به علما اهانت می‌‎کردند، یک جوری که عقلای قوم را عصبانی کرده بود، می‌‎شد با این تندی هم برخورد نکرد، مثلا عده‌ای جمع بشوند بروند بعضی مسائل را از آقای بروجردی بخواهند؛ این‌ها مستقیما مسائل را با طلبه‌های جوان و با مردم در میان می‌‎گذاشتند به گونه‌ای که حوزه را قبضه کرده بودند، بچه طلبه‌ها نوعا چون احساساتی بودند دور این‌ها جمع بودند، من یادم هست که مرحوم مطهری خودش برای من نقل کرد و گفت: من بیش از یک ساعت رفتم با آقای نواب دنبال رودخانه راه رفتیم و صحبت کردیم، گفتم درست است که شما حرف‌های حقی دارید اما بالاخره آقای بروجردی الان رییس مذهب است، رییس حوزه است، باید قداست ایشان را حفظ کرد و در پرتو ریاست ایشان کار کرد نه اینکه بیاییم همه این‌ها را با این تندی‌ها بشکنیم و به آنان اهانت کنیم، با این شکل نتیجه‌ای نمی‌گیریم، این را آقای مطهری برای من نقل کرد، و صحبت‌های مرحوم مطهری برای این بود که آقای نواب صفوی را از آن حالت تندی یک قدری بیرون بیاورد.»

 

              آیت‌‌الله منتظری می‌افزاید: «در خانه ایشان ما پنج ـ شش نفر هم بیشتر نبودیم، تازه پیش ایشان «زکات» شروع کرده بودیم، آقای مطهری هم بود، صحبت فدائیان اسلام شد، ایشان گفتند آخر این چه برنامه‌ای است که این‌ها دارند، چهار تا بچه حوزه را به هم ریخته‌اند، به همه اهانت می‌‎کنند، باید شهربانی دخالت کند، کنترل کند، آخه این تندی‌ها یعنی چه! حتی ایشان هم نظرشان در آن شرایط این گونه بود؛ آن وقت کسانی مثل مرحوم ربانی شیرازی، آشیخ علی لر و آقای حاج شیخ اسماعیل ملایری مبعوث شدند که به این غائله خاتمه بدهند و بالاخره به این جریان در حوزه علمیه قم خاتمه دادند، البته ما ته دلمان از حرکت فدائیان اسلام برای مبارزه با رژیم شاهنشاهی و پیاده شدن دستورات اسلام خوشحال بودیم و حرف‌های آن‌ها را حرف‌های حقی می‌‎دانستیم، منتها شیوه‌های آن‌ها در حوزه شیوه‌های تندی بود.» در مورد قطع شهریه برخی از طلبه‌های فدائیان اسلام هم روایات مختلفی شده است. به گفته آیت‌‌الله سیدحسین بدلا، برخی از طلبه‌های فدائیان اسلام، مانند سایر طلاب، شهریه می‌گرفتند، ولی برخی دیگر را آیت‌‌الله بروجردی به صورت خصوصی شهریه می‌دادند. بدلا در خاطرات خود گفته که: «از جانب آقای بروجردی شهریه‌ای مقرر شده بود و خود من هم واسطه پرداخت آن بودم. این پول تا زمان حیات ایشان ادامه داشت. پس از شهادت واحدی‌ها نیز این پول داده می‌شد؛ برخی کمک‌های ایشان، عنوان شهریه نداشت و بیشتر از حد شهریه بود که گاهی اوقات، خود من واسطه بودم که آن را به مرحوم نواب تحویل بدهم. می‌آمدم تهران و چون مرحوم نواب مخفی بودند، با زحمت ایشان را می‌جستم و پول را تحویل می‌دادم در یکی از آن موارد آقای عبدخدایی هم شاهد بودند... ولی نمی‌دانم چرا بعضی‌ها نمی‌خواهند این حقیقت گفته شود؟»

 

 

نقش آیت‌‌الله کاشانی در اختلافات نواب و بروجردی

 

               اما در یک روایت دیگر از دلایل این اختلافات پای آیت‌‌الله کاشانی، روحانی بلند پایه دیگر آن زمان به میان کشیده شده است. آنجا که آیت‌‌الله فاضل لنکرانی به تعریف خاطرات خود از آن دوران پرداخته و عنوان کرده است: «بیت آیت‌‌الله کاشانی نسبت به آیت‌‌الله بروجردی، نظر مخالف داشت. فدائیان اسلام، با اینکه افراد مؤمنی بودند و دارای هدفی مقدس، ولی تحت تأثیر بیت آیت‌‌الله کاشانی قرار گرفته بودند. به خاطر تحریکاتی که از ناحیه تشکیلات آیت‌‌الله کاشانی می‌شد، اینان در برابر آیت‌‌الله بروجردی و حوزه، خیلی بد عمل می‌کردند، به طوری که قضاوت عمومی‌ این بود که: اینان، مخالف حوزه و آیت‌‌الله بروجردی هستند. طبعاً در ذهن آیت‌‌الله بروجردی، مطلب همین بود که اینان با حوزه و مرجعیت مخالفند. این امر، باعث مسائل جزئی دیگر شده بود.» واعظ‌زاده هم در این راستا، تحلیلی ارایه و پایانی ناخوشایند را برای فدائیان اسلام ترسیم کرده است: «قدری ساده‌اندیشی داشتند و تحت تاثیر افراد صاحب نفوذ که می‌خواستند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند، قرار می‌گرفتند. در هر حال، آنان فعالیت‌های خود را ادامه دادند تا پس از سقوط دولت دکتر مصدق همه را گرفتند و اعدام کردند و حرکت موثری از طرف حوزه در نجات ایشان مشاهده نشد و اگر بود، بی‌اثر ماند.»

 

             سرانجام کار نواب، حکم تیرباران بود. علی‌رغم همه اختلافات و انتقاداتی که بروجردی به فدائیان اسلام و شخص نواب داشت تلاش خود را برای جلوگیری از این اتفاق به کار برد. به روایت میردامادی: «وقتی نواب را دستگیر کردند امام پیش آیت‌‌الله بروجردی رفتند و از ایشان درخواست کرد که برای آزادی فرزندان پیامبر دستوری صادر کنند ولی برخی از عوامل مرموز رژیم به ایشان تلفن کرده بودند که نواب اعدام نمی‌شود و به همین خاطر ایشان در این زمینه حرکتی انجام ندادند.» اما آیت‌‌الله منتظری روایتی دیگر ارایه می‌کند: «وقتی سران فدائیان اسلام دستگیر شدند و قضیه اعدام آن‌ها مطرح شد از قراری که گفتند آقای بروجردی برای آزادی آن‌ها اقدام کرد و حاجی احمد را همراه با نامه‌ای برای ملاقات با شاه فرستاد، ولی آن وقت گفته بودند که شاه رفته است آبعلی یا جای دیگر و ایشان را معطل کرده بودند تا وقتی که فدائیان را اعدام کرده بودند بعد نامه آقای بروجردی را قبول کرده بودند.»

 

          اما آنگونه که آیت‌‌الله سیدحسین بُدلا در خاطرات خود گفته است: «آیت‌‌الله بروجردی، پس از شنیدن خبر شهادت این آقایان، بسیار متأثر شدند. به طوری که ملاقاتی را که ما روزانه با ایشان، به خاطر کارمان داشتیم، آن روز تعطیل کردند و فرمودند: از ناراحتی حال هیچ کاری را ندارم.»

 

سایت تاریخ ایران

 

منابع و مأخذ:

 

1- صادق طباطبایی - خاطرات سیاسی، اجتماعی (۱) - نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام) - تهران - ۱۳۸۷- صفحه ۲۷

۲- خاطرات آیت‌‌الله فاضل لنکرانی، سایت حوزه

۳- خاطرات آیت‌‌الله سید حسین بُدلا

۴- تفاوت مشی آیت‌‌الله بروجردی و نواب صفوی؛ سایت تبیان

۵- خاطرات محمد مهدی عبدخدایی؛ مرکز اسناد انقلاب اسلام

۶- خبرگزاری آفتاب، مصاحبه با آیت‌‌الله سیدمحمد میردامادی، ۲٨ دی ۱۳۸۴

۷- فصلنامه تاریخ معاصر ایران؛ شماره ۲۶؛ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

۸- مصاحبه مجله حوزه با آیت‌‌الله سید مرتضی مبرقعی؛ چشم و چراغ روحانیت

۹- خاطرات آیت‌‌الله حسینعلی منتظری

۱۰ - مجله شهروند امروز. شماره ۳۴. پرونده نواب صفوی

۱۱- ناگفته‌ها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی

نحوست ماه صفر ، آري يا خير ؟

نحوست ماه صفر ، آري يا خير ؟

از عبدالله حمزه يي 

            يكي از مشكلات جامعه ي اسلامي ايراني ما كه حقير از آن به « ضيق ايام » تعبير مي كنم و معتقدم ربطي به شريعت اسلام ندارد كثرت ايام نحوست و عزاداري و محدود شدن ايام شادي و چه بسا ايام عادي روزه مره است . و در پس همين تفكر عوامانه كار و تلاش و پيشرفت مسلمين به حداقل رسيده و نوعي ركود و وازدگي و درنتيجه عقب ماندگي در جوامع اسلامي را ايحاد شده است .

         اگر با ديدي متتبعانه و دقيق به تاريخ اسلام از عصر رسول خدا ص تا عصر ائمه طاهرين ع بيفكنيم در هيچ جاي تاريخ اسلام اينهمه ايام عزاداري و ذكر مصيبت و به تبع آن تعطيلي نداريم .

         ماه صفر نيز يكي از همين مقولات است . در بين عوام صفر به نحوست شهره گشته است . به واسطه ي همين نحوست بسياري از ما از انجام خيلي از كارها دست مي كشيم . آيا واقعاً ثفر نحس است ؟ بر اساس كدام روايت چنين تفكري در جامعه ي اسلامي ايراني ما ايجاد شده است ؟

           رئيس المحدثين شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع اين حديث را به عنوان حدیثی مسند از ابن عباس آورده است که 

«عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ .

           روزي پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مسجد قبا در جمع عده اي از اصحابش فرمودند:  اولین کسی که هم اکنون بر شما وارد می شود، مردی از اهل بهشت است. پس چند نفر که این مطلب را شنیدند از یک در مسجد خارج شدند تا از در دیگر وارد شوند و اول کسی باشند که مستحق بهشت مي‌گردند.

         پیامبر که متوجه این موضوع شدند، به عده ای که در مسجد باقی مانده بودند، فرمودند: هم اکنون عده زیادی از در مسجد وارد می شوند، پس (از بين آنان) کسی اهل بهشت است که تمام شدن ماه آذار را به من خبر دهد.
          آن عده(اي كه با ورودشان مي‌خواستند خود را بهشتي كنند) برگشتند و وارد مسجد شدند در حالی که ابوذر در بین آن‌ها بود.
 
          پیامبر از آنان پرسید: در کدام ماه از ماه‌های رومی قرارداریم؟  تنها ابوذر عرض كرد: یا رسول الله از ماه آذار خارج شده ایم. پیامبر فرمود: ابوذر، این را می‌دانستم و لیکن دوست داشتم اصحاب من، مردی را که اهل بهشت است بشناسند.(*)

و اما نكاتي كه مي توان از اين حديث برداشت نمود : 

1. تقطيع حديث يكي از عوامل مهم ايجاد كج فهمي در محتواي حديث است . در اين حديث نسبتاً مشروح ، برخي حديث را تقطيع نموده اند و همين امر موجب برداشت غلط از حديث گشته است . عبارت « فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنه » تنها بخشي از حديث است كه بدان بسنده شده است . 
2. آذار اصلا به معني ماه صفر نبوده و نام يكي از ماه هاي رومي است . 
3. در دلالت حديث و حتي ترجمه ي لفظي آن نيز تحريف صورت گرفته است چنانكه (آن حضرت فقط پرسيدند در کدام ماه از ماههای رومی قرارداریم؟ نه اينكه از كدام ماه خارج شده ايم؟!) 
4. موضوع در اين حديث اساساً ماه هاي سال نبوده بلكه سوالي است براي شناساندن آن فردي كه أهل بهشت است يعني ابوذر .  
5. بنا براين از حديث مشهور نمي توان نحوست ماه صفر را نتيجه گرفت .
  
(*)شيخ صدوق ، علل الشرايع ،مكتبه الداوري قم ، ج 1 ص 176

روح عبادت ، وجه مشترك همه اديان

روح عبادت ، وجه مشترك همه اديان

عبدا... حمزه يي

          اختلاف در مناسك عبادي و فقهي آنقدر در فرق مختلف اسلامي زياد است كه دامنه ي اين اختلاف نظرها حتي در بين علماي يك فرقه و شعبه ي ديني هم ديده مي شود . مثلاً مي بينيد كه در حين نماز شيعه دستها را مي اندازد ولي اهل سنت دستها را بر روي سينه نگه ميدارند . دامنه ي اين اختلافات در اديان مختلف به اوج خود مي رسد . مسلمان نماز مي خواند ، مسيحي به كليسا رفته و آداب خاص عبادي خود را انجام مي دهد و يهود در كنيسه نيز آداب خود را دارد . 

          سؤالي كه شايد از قديم الايام ذهن بسياري را به خود مشغول داشته است اين است كه كدام يك بر حقند و كدام روش و آيين درست است . همين امر موجب اختلافات زيادي در ابناء بشر و دينداران شده است و به همين سبب است كه برخي دين را عامل اختلاف و نزاع بشر مي دانند . نزاعي بيهوده و بي اساس .

          چرا بيهوده ؟ بدين سبب كه نوع بشر غالباً بجاي پرداختن به وجه مشترك تمام اين مناسك و عبادات ، به ظواهر آن مي پردازد . ظواهري كه شايد در مقابل اصل و روح عبادات قابل توجه نيست . نه بدان معني كه نبايد بدنبال اصل و حقيقت امر رفت بلكه بدين جهت كه بجاي پرداختن به درگيري هاي بي اساس بخاطر ظواهر ، اگر دين داران به روح اين مناسك مي پرداختند قطعاً و يقيناً وضع بشر بمراتب بهتر از اين مي بود . اگر سوال كنيد كه آيا عاملي وجود دارد كه در تمام اديان بشر از گذشته تاكنون و در سراتاسر گيتي بين همهگان مشترك باشد مي گوييم بله . اديان و فرق مختلف ديني با تمام اختلافات و تفاوت هايي كه با هم دارند داراي يك وجه اشتراك مهم و اساسي هستند كه مغز عبادت است و مي تواند پيروان همه اديان را گرداگرد خود جمع كرده و مجتمع سازد .

          روح عبادت چيست ؟ روح عبادت همان چيزي است كه ما در دستورات ديني عبادي خود از آن به حضور قلب تعبير مي كنيم . در حقيقت اين روح عبادت و حس پرستش است كه آدمي را به نماز و عبادت وا مي دارد . لذا مي گويند نماز بي حضور قلب ارزشي ندارد . نماز مي خوانيم و خود نمي دانيم چه مي خوانيم . دعاي كميل يا ... مي خوانيم و پيوسته كتاب دعا را ورق مي زنيم كه ببينيم كي تمام مي شود و اصلاً توجهي به الفاظ و معاني بلند آن نداريم .

          بنده اين را وقتي براي مطالعه و آشنايي با آداب و مناسك مسيحيت به كليساي رفته بودم بخوبي حس كردم آنجا كه فردي را ديدم كه با حالتي معنوي و روحاني و سر بزير از كناري وارد كليسا شد و در دور از محلي كه من و دوستانم نشسته بوديم بر روي صندلي كليسا نشست و سر بر روي پشتي صندلي مقابل گذاشت و در سكوت كليسا و تنهايي خود به راز و نياز خالصانه پرداخت .

          هر يك از ما بنا به ديني كه بر آن متولد شده ايم يا بندرت بر اساس تحقيق و مطالعات خود به آن رسيده ايم خدا را مي پرستيم . و همه مي گويند من بر حقم و در مسير درست حركت مي كنم . سؤال اينجاست كه همه خود را حق مي دانند ، آيا ناحقي وجود ندارد ؟

          در اين گفتار تنها نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه به روح عبادت كه همان حضور قلب در عبادات است توجه كنيم و بدانيم كه مهم ترين چيزي كه موجب ارزشمندي و بهاي عبادات ما در هر سلك و مذهب و مناسكي مي شود توجه قلبي به معبودي است كه در مقابل او به عبادت نشسته ايم .

مرجئــه

مرجئــه

تلخیص کتاب مرجئه نوشته رسول جعفریان

تهیه و تلخیص : عبدا... حمزه یی

معنای لغوی ارجاء :

1. به تأخیر انداختن .

02 امید دادن .

إرجاء در قرآن :

این لغت در قرآن به شکل « مُرجُون » در آیه ی 106 سوره ی توبه به کار برده شده است .

« وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ  »

و گروهی دیگر هستند که به امر خدا واگذار شده اند ; یا عذابشان می کند و یا توبه شان را می پذیرد. و خدا دانا و حکیم است .

آیات 104 تا 106 سوره ی توبه در مورد متخلفین از جنگ تبوک است یعنی : هلال بن امیه ، مُراره بن ربیع و کعب بن مالک . پیامبر ص پس از بازگشت از تبوک دستور داد تا کسی با آنان سخن نگوید و آنان نیز نادم شده و استغفار کردند تا اینکه بعد از 50 روز توبه آنان پذیرفته شد . ( مجکع البیان ج 4 ، ص 69 )

إرجاء در اصطلاح :

01 شهرستانی : تأخیر حکم صاحب الکبیره إلی یوم القیامه . ( تعریف مهم و اصلی ) « الملل و النحل ج 1 ص 125 »

02 مؤخّر دانستن عمل از ایمان .

03 تأخیر رتبه ی علی ع به بعد از خلفای ثلاثه . ( لعلّ المراد بالمرجئه کل من أخره علیاً ع من درجهٍ إلی الرابع ) « مجلسی بحار ج 42 ص 292 .

مرجئه چه کسانی بودند ؟

گروهی بودند که که اموری را که بر آنان مشتبه بود یا مدعی بودند نمی توان در مورد آنها قضاوت صریحی کرد را به روز قیامت واگذار می کنند تا خداوند در مورد آن قضاوت کند . مانند جمگ جمل .

زمینه ایجاد اعتزال و ارجاء :

            کسانی بودن که در جنگ جمل اعتزال گزیده و قعود کردند و گفتند نمی توان طرف یکی از دو گروه متخاصم در جنگ را گرفت . برخی انگیزه ی شخصی داشتند و برخی به دلایل فرهنگی و مذهبی چنین سیاستی را اتخاذ کردند . لذا گفتند « نرجیء امرهما الی ا... » مانند سعد بن ابی وقاص ، محمد بن مسلمه انصاری ، اسامه بن زید ، أُهبان بن صَیفی ، عبدا... بن عمر . واصل بن عطاء نیز که منشاء پیدایش اعتزال بود از اهل قعود بود و علی ع را وانهاد .

اول کسی که در مورد ارجاء مطلب نوشت :

اولین نفر ، حسن بن محمد بن حنفیه بود . رساله ی حسن بن محمد به ما رسیده است . حسن گفت ما ابوبکر و عمر را دوست می داریم چرا که امت در باره ی آنها با یکدیگر به قتال برنخاستند و در باره آنها تردید نکرده بودند . اما در باره ی کسانی که بعد از آنها آمدند کار آنها را به خداوند موکول می کنیم . این امر موجب شد که محمد حنفیه با عصا بر سر حسن زد و گفت « لا تولی أباک علیاً » آیا پدرت را دوست نمی داری ؟

ذهبی ، حسن بن محمد حنفیه را « أقدم المرجئه » نام می برد .

چگونگی رشد ارجاء :

* توقف در مورد ایمان و کفر مسلمانان درگیر در جنگهای داخلی اولین سخن مرجئه بود .

* با گذشت زمان مرجئه مجبور شدند برای توقف خود یک توجیه کلامی درست کنند لذا گفتند : « الایمانُ قولٌ ببلا عمل » که همان جدایی ایمان از عمل بود .

رکن اصلی ارجاء :

داخل ندانستن عمل در ایمان لذا می گویند خداوند ممکن است فساق مؤمنین را عفو کند .

فلسفه ی نظریه ی جدایی ایمان از عمل :

دفاع از کسانی بود که مؤمن بودند و گرفتار فتنه شده بودند . در حقیقت اثبات ایمان برای هر دو گروه که دو عمل متفاوت داشتند.

تئوری پرداز ارجاء :

تئوری پرداز ارجاء را ابوحنیفه می دانند . رسوخ ارجاء در اصحاب رأی بدون تردید بدست ابوحنــیفه بوده است . لذا ابوحنیفه را « اصل الارجاء » . البته برخی معتقدند ارجاء به ابوحنیفه مربوط نمی شود .

ابوحنبفه نه تنها در « فقه اکبر » بلکه در « العالم و المتعلم » که قدیمی ترین رساله در موضوع ارجاء است ، این نظریه را تشریح کرده است . او معتقد است ایمان زیادت و نقصان بر نمی دارد . مثلاً استدلال می کند که بر زن حائض نماز و روزه نیست اما نمی توان گفت که ایمان هم در آن دوره از او دور شده است .

رساله ی « العالم و المتعلم » به شیوه ی پرسش و پاسخ می باشد که در آن زمان شیوه ای ابتکاری در نوشتار بود .

عقاید ابوحنیفه در ارجاء :

01 ایمان جدای عمل است و عمل نقشی در ایمان ندارد .

02 ایمان شدت و ضعف ندارد و ایمان انسان و ملائکه یکسان است اگر چه ملائکه بدلایلی دیگر برتر از ما هستند .

03 ارجاء توقف بر امری است که ماهیت آن بر ما روشن نیست .

04 در مقابل دو دسته ای که مقاتله می کنند ، ارجاء به معنای توقف در مورد آنهاست .

05 باید دانست هر دو بر صواب نیستند . یا هر دو بر خطا هستند یا یکی از آنها بر خطاست .

06 تنها انبیاء و کسانی که انبیاء شهادت به بهشتی بودن آنها داده اند به بهشت می روند و مشرکان به جهنم می روند . جز آنها باید نسبت به دیگران توقف کرد .

07 مؤمن به دلیل اعتقاد به خدا ، حتی با انجام گناه کبیره ، اعم از کبیره یا صغیره ، از دایره ی ایمان خارج نشده و می تواند امید به مغفرت الهی داشته باشد .

نقطه ی اشتراک مرجئه :

نقطه ی اشتراک گروه های مختلف مرجئه ، جدا کردن حوزه ی ایمان از عمل است .

اختلاف نظر گروه های مختلف مرجئه :

01 جهمیه ( جهم بن صفوان ) : ایمان عبارت است از معرفت به خدا ، و کفر عبارت است از جهل به خدا .

02 ایمان عبارت است از معرفت به خدا + خضوع قلبی .

03 ایمان عبارت است از معرفت به خدا + خضوع قلبی + ترک استکبار .

04 غیلان دمشقی : معرفت ربطی به ایمان ندارد و ایمان فقط تصدیق و اقرار زبانی است .

05 ایمان عبارت است از معرفت + اقرار زبانی .

ارتباط درونی اجزاء ایمان و مرز کفر :

*جهمیه : تنها معرفت ماهیت ایمان را تشکیل می دهد و مرز کفر همان جهالت است . لذا با وجود معرفت حتی انکار زبانی کفر نمی آورد .

* کرامیه ( محمد بن کرّام سجستانی ) : اقرار لسانی در ایمان کافی است و حتی با وجود جحد قلبی ، کفر مصداق نمی یابد .

مرتکب کبیره و مفهوم فسق نزد مرجئه :

01 مرتکب کبیره و تارک فریضه تنها در حین گناه می توان گفت « إنه فَسق » و پس از انجام فعل نمی توان به او فاسق گفت .

02 اطلاق فاسقبطور مطلق ، بر مؤمن گنه کار روا نیست .

* خوارج مرتکب گناه کبیره را کافر می دانند . مرجئه ، مؤمن می دانند و معتزله تنها فاسق می دانند نه مؤمن و نه کافر .

نظر مرجئه و دیگران در مورد خلافت و امامت :

01 نظر برخی از معتزله و خوارج : امامت در همه ی مردم جایز است و اختصاص به هیچ کس ندارد .

02 غیلانی ها : امامت جز به اجماع امت اثبات نمی شود .

03 مرجئه : خروج بر سلطان جائر ، جائز ایت .

04 اهل حدیث : خروج بر سلطان روا نیست .

دستجات غلات مرجئه :

01 ( کرّامیه ) : ایمان همان « قول و کلام » است وحتی اگر شخص در قلب خود کفر بورزد او را مؤمن می دانند .

02 ( جهیمه ) : ایمان همان اعتقاد قلبی است و قائل به آن حتی اگر در زبان کفر بورزد یا بت بپرستد یا به ظاهر بر مردم یهود و نصاری باشد ممکن است .

ارجاء غالی :

افراط در اعتقاد که موجب این اعتقاد می شود که از ارزش عمل کاسته می شود . لذا فرد در صورت ارتکاب هر گناه مانند زنا و دزدی و ... مؤمن است .

چرا به ارجاء ، « إهواء » گویند ؟

            ابوعلی جبائی می گوید : زیرا سلف آنها آیات را بر غیر وجه خویش تأویل می کردند . لذا دلهاشان به سمت آنچه سهل و آسان بود و برای نفس خوش تر ، تمایل یافت . زیرا اعتقاد به وعید ( عذاب ) برای نفس سخت است .

ایمان از نظر اهل بیت ع :

ایمان از نظر اهل بیت ع ، تصدیق قلبی و درونی است و در مرحله ی بالاتری از اسلام قرار دارد . اسلام تنها شهادت لسانی و ظاهر یعنی عمل به شر ع است . هر مؤمنی مسلمان اسن ولی هر مسلمانی مؤمن نیست .

امام صادق , : ... و لا یثبت الایمان إلا بعمل » کافی ج 2 ص 40

دیدگاه متکلمان شیعه در باره ای ایمان :

علامه طباطبایی : علامه فاسق را مؤمن می داند و فعل طاعت را داخل در ایمان نمی داند . مؤمن فاسق قطعاً خلود در جهنم ندارد و جایز است اصلاً وارد جهنم نشود . ( انوار الملکوت ص 180 )

شیخ مفید : وی مرتکب گناه کبیره را فاسق می داند در حالی که معتزله مرتکب کبیره را نه مؤمن و نه مسلم می داند بلکه مطلق « فاسق » می داند .

سید مرتضی : مانند ابواسحاق نوبختی ، ایمان را از طاعت جدا کرده است و تصدیق قلبی را شرط می داند و اعتباری بر آنچه که بر زبان فرد بعد از تصئیق قلبی جاری می شود قائل نیست . ( الذخیره 2 537-536) . البته سید مرتضی لازمه جدایی ایمان را از عمل همسطح بودن ایمان همه مردم و حتی ملائکه نمی داند .  ( رسائل سید مرتضی ج 1 ص 155)

دیدگاه خواجه نصیر و علامه حلی : ایمان تصدیق قلبی و اقرار زبانی است . و تصدیق لسانی را که فاقد ایمان باشد مصداق آیه 14 حجرات : « و قالت الاعراب آمنا ... » می داند .

رساله ی شهید ثانی ( رساله ی حقائق الایمان ) در باره ایمان :

* این رساله ، جامع ترین رساله ای است که در باره ی ایمان و اسلام نوشته شده است . شهید ثانی نظر مرجئه نظر مرجئه و نظر سید مرتضی در الذخیره را قبول دارد و به ایات زیر استناد می کند :

01 إنّ الذین آمنوا وَ عملو الصالحات ... » بقره /277

02 و من یعمل من الصالحات و هو مؤمن ... » طه / 12

03 وإن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا ... » حجرات / 9  ( مؤمن در حین ارتکاب معاصی هنوز مؤمن است )

04 یا ایها الذین آمنوا ، اتقوا الله و کونوا مع الصادقین » توبه /119

05 ولما یدخل الایمان فی قلوبکم » حجرات /14

* شهید ثانی حدیث « الایمان تصدیق بالجنان ،اقرار بالسان و عمل بالارکان » را رد کرده و بر آن خدشه وارد کرده است . دلیل او بر این ردیه آیه ی « و حجدوا بها و استیقنتها انفسهم » ( نمل / 14 ) دانسته که ظاهر آیه ایمان را تعیین قلبی و عدم انکار می داند .

* شهید ثانی آشمارا قول به عدم زیادت و نقصان در حقیقت ایمان را پذیرفته است .و ادله ی اثبات زیادت و نقصان را مربوط به مراتب کمالی ایمان می داند نه اصل حقیقت ایمان .

سخن امامان در مورد مرجئه :

امام باقر ع : اللهم العن المرجئه فإنهم أعداؤنا فی الدنیا و الاخره . ( الکافی ج8ص276 )

دلیل اصلی محو مرجئه :

دلیل اصلی محو مرجئه ، هضم آنها در اهل سنت و جماعت بود . ( معتزله از مخالفین اصلی مرجئه بودند ) .

مکتب تفکیک چیست ؟

مکتب تفکیک چیست ؟

تنظیم و ویرایبش : ع. حمزه یی

          مکتب تفکیک ( مکتب مشهد و مکتب معارف نیز خوانده می‌شود ) مکتبی در علوم مذهبی شیعی است که پیروانش بر تفکیک آموزه‌های فلسفی از روش‌های دین‌شناسی تأکید دارند . این مکتب منتج از آموزه‌های میرزا مهدی اصفهانی در مشهد شکل گرفت . عنوان مکتب تفکیک نخستین بار توسط محمدرضا حکیمی طی مقاله‌ای با همین نام در شمارهٔ ۱۲، سال نهم کیهان فرهنگی ، در اسفند ۱۳۷۱[۱] معرفی شد و شهرت یافت. پس از آن و در سال ۱۳۷۵ وی کتابی با همین نام منتشر کرد و در آن به تفسیر دیدگاه‌های این مکتب و معرفی بنیان‌گذاران آن پرداخت.[۲]



تفکیـکیون جریان غالب فکری در حوزه علمیه مشهد را تشکیل می‌دهند و چنان در اعتقـادات خود راسخند که امام خمینی ( از اساتید فلسفه اسلامی ) در سال ۱۳۵۸ به احترام حفظ وحدت عمومی حوزه مشهد و حاکمیت دینی ، از ادامه درس تفسیر قرآن خویش که در قالب برنامه «با قرآن در صحنه » از تلویزیون پخش می‌شد ، خودداری کرد . یا در دهه هفتاد شمسی با حضور آیت الله جوادی آملی ( فیلسوف دیگر حوزه علمیه قم ) در مشهد برای زعامت حوزه علمیه این شهر مخالفت کردند.[۳]

 

معرفی

مکتب تفکیک یکی از نظریات اسلامی است که در مشهد ایجاد شده‌است. بینانگذاران این مکتب بر این باورند که می‌بایست میان روش‌های مختلف دسترسی به حقایق جدایی انداخت. در حقیقت قائل به تفکیک روش‌های مختلف معرفت شناختی هستند.
               آنان به شدت به روش معرفتی
ملاصدرا شیرازی می‌تازند و روش او را موجب خلط روشی شناختی می‌دانند . یکی از معروف‌ترین ایشان سید موسی زرآبادی است . این مکتب در گذشته به این نام خوانده نمی‌شد و بیشتر آنرا با عنوان مکتب فکری خراسان می‌شناختند . نام کنونی برای این روش از سوی محمدرضا حکیمی پیشنهاد شده و جا افتاده‌است . وی در مقاله‌ای در کیهان فرهنگی و سپس در کتاب مکتب تفکیک به روش و بینانگذارانش اشاره کرده‌است .

 

طرفداران این مکتب، آن را یک مکتب نوظهور نمی‌دانند بلکه مدعی هستند که این طریقه سلف صالح شیعه ، مانند ثقه الاسلام کلینی ، شیخ صدوق ، شیخ طوسی و سایر فقها و محدثین از قدمای شیعه است .

یکی از اتهاماتی که مخالفین این مکتب به آن وارد می کنند ، اخباری‌گری است در حالی که فقهای این مکتب کاملا گرایش اصولی دارند .

دربارهٔ مکتب تفکیک در سال‌های اخیر کتاب‌های چندی نوشته و منتشر شده‌است . برخی تنها به بیان سرگذشت و برخی دیگر به تحلیل مکتب اقدام کرده‌اند. به سال ۱۳۸۷ هم کتاب الهیات الهی یا الهیات بشری در این راستا از حکیمی انتشار یافت .
گفته می‌شود مکتب تفکیک در حدود سال
۱۳۴۰ خورشیدی در مشهد تأسیس شده و بنیان‌گذار آن ، میرزا مهدی غروی اصفهانی ، به حساب می آید .

غیر از افراد یاد شده آیت الله شیخ هاشم قزوینی ، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی خراسانی و آیت الله العظمی میرزا حسنعلی مروارید را نام برد .

در حال حاضر زعامت این مکتب با آیت الله سید جعفر سیدان بوده و استاد محمدرضا حکیمی از افراد برجسته این مکتب است .

علامه شیخ علی ریاحی نبی و استاد مهدی نصیری نیز هر چند اختلاف نظرهایی با مبانی تفکیکی ها دارند اما به هر حال از طرف داران این مکتب به حساب می آیند .

پانوشت ها :

۱. کیهان فرهنگی ، سال نهم ، شماره ۱۲ ، اسفند ۱۳۷۱

۲. حکیمی : ۱۳۸۳ ، ص ۱۴ - ۵

۳. مشهد ، حاشیه نشین مقتدر علی اشرف فتحی ُ شهروند امروز ، شماره ۶۷

منابع :

* محمد رضا حکیمی ، مکتب تفکیک ، قم ، دلیل ما ، چاپ هشتم ۱۳۸۳

* منصوری، خلیل . آیت عرفان. قم: نشرلاهیجی، ۱۳۷۹

* اسلامی ، سید حسن ، رویای خلوص ، قم : صحیفه ی خرد ۱۳۸۳

* معرفی کتاب "صراط مستقیم: نقد مبانی مکتب تفکیک براساس تقریر .

* تقریر": http://www.majzob.info/fa/content/view/2910/169

* پایگاه اطلاع رسانی حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدحسن وکیلی.

رجال الحدیث - 2 نیاز به علم رجال ( فلسفه ی وجودی علم رجال )

باسمه تعالی

رجال الحدیث

درسنامه ی دکتر مجید معارف

جلسه ی دوم 23/11/92

دانشکده ی اصول الدین تهران

نگارش و ویرایش : عبدا... حمزه یی

موضوع : نیاز به علم رجال ( فلسفه ی وجودی علم رجال )

 

با توجه به پدید آمدن علم رجال ، منتقدین و منکرانی در ضرورت علم رجال پدید آمدند . در حقیقت در مقابل کسانی که به ضرورت علم رجال معتقدند ، گروهی منکر ضرورت و کارآیی علم رجال می باشند .

دو پاسخ مجمل و تحلیلی می توان برای این انکار مطرح نمود :

1-پاسخ مجمل اینکه حدیث دارای دو رکن سند و متن می باشد و علم رجال علمی است که در خدمت سند شناسی حدیث است و علم رجال سندهای صحیح را از ناصحیح تشخیص می دهد . در این پاسخ ما بدنبال پاسخ به منکرین ضرورت علم رجال نیستیم و علم رجال را مستقل از این بحث مورد بررسی قرار می دهیم .

2- پاسخ تحلیلی :

                در این پاسخ ما بدنبال پاسخ دادن به شبهه ای هستیم که منکرین به ضرویت علم رجال القاء می نمایند .

در مقدمه باید گفت دانشمندان شیعه از نظر مشی فکری از اوایل قرن 11 هـ. یعنی از ابتدای دوران صفویه تا کنون به دو گروه تقسیم می شوند :

الف) اخباریون .

ب) اصولیون .

 برای مطالعه درسنامه ی کامل به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۳  ( ( نظر علامه محمد حسین فضل الله ) )

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۳

( نظر علامه محمد حسین فضل الله )

از ع. حمزه یی

قبل از شروح بحث باید یادآوری می کنم :

* حجاب در کشور ما یک قانون است و صرف نظر از دیدگاه های مختلف هر قانونی لازم الاجراست .

* هدف در این بحث ها ارائه دیدگاه های مختلف و مباحثات علمی و بعضا فقهی است .

* قبل از اظهار نظر حتی مغرضانه کل مطلب را مطالعه نمایید .

* در بحث حجاب بین علما نوعی اجماع وجود دارد .

فضل الله می گوید :

اینکه خداوند در آیه فرموده است :

              اینکه خداوند در آیه فرموده است : « یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذالک ادنی ان یعرفن فلا یوذین » این حجاب برای آنکه ( زنان با تقوا ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است . این تعلیل « ذالک ادنی ان یعرفن »  برای این است که هویت زن مسلمان مشخص گشته و نیز معلوم شود که یک زن مسلمان به عفت و پاکی و پوشش متمایز است . و در نتیجه اهل فسق متعرض وی نشوند ، همانطوریکه زنهای دیگر را مورد تعرض قرار می دادند . و شاید معنای ایه این باشد که بالاخره زنان مسلمان باید هویت و زی معینی داشته باشند تا از دیگران شناخته شوند .

سپس وی از این کلام نتیجه گیری می کند و می نویسد :

            چه بسا به ذهن می آید که حکمت تشریع حجاب به سبب مصلحت خاص اخلاقی در پوشش نباشد ، بلکه به خاطر رعایت شرایط خاص محیط مدینه و حضور جوانان هرزه و بیکار و احیانا دست درازی به زنان مسلمان بوده که چنین حکمی را خداوند صادر کرده است . و از همین جهت به زنان پیامبر ص و همسران مومنین دستور داده شده که زی اسلامی را رعایت کنند تا از دیگران بویژه زنان اهل کتاب و کنیزان ، متمایز شوند .

           در حقیقت دستور حجاب مانند برداشت امیر المومنین علی ع از دستور پیامبر ص است که فرموده بود : « غیروا الشیب بالخضاب و لا تشبهوا بالیهود » ( نهج البلاغه - حکمت ۱۷) محاسنتان را با حنا رنگ کنید و همچون یهود ریشهای سفید و بلند نداشته باشید . حضرت علی ع بعد از چند سال در توضیح آن می فرماید : این مسئله مربوزط به عهد پیامبر ص بوده و اکنون شما مختار هستید ، زیرا شرایط دگرگون شده است و تعداد مسلمانان بسیار شده و اسلام توسعه یافته و امنیت حکمفرما شده و دیگر لازم نیست محاسنتان را رنگ کنید .

آنگاه ایشان نتیجه گیری می کنند :

       پس این آیه از آیات حجاب الزام آور نیست ، به این معنا که دلالت بر وجوب نمی کند ، زیرا فراز دوم آیه با عدم الزام تناسب دارد .   

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۲  ( نظر علامه محمد حسین فضل الله )

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۲

( نظر علامه محمد حسین فضل الله )

از ع. حمزه یی

قبل از شروح بحث باید یادآوری کنم حجاب در کشور ما یک قانون است و صرف نظر از دیدگاه های مختلف هر قانونی لازم الجراست . لذا هدف در این بحث ها ارائه دیدگاه های مختلف و مباحثات علمی و بعضا فقهی است .

 آیت الله سید محمد حسین فضل الله ، مرجع تقلید شیعیان لبنان درباره حجاب بانوان  نگاشته شده که در پایگاه اطلاع رسانی وی منتشر  شده است .

فضل الله می گوید ::



              چنین مطرح می شود که حجاب امری وارداتی یا طائفه ای است که ارتباطی با اسلام ندارد. در این باره ذکر چند نکته ضرورت دارد.

اول - این جهت گیری منفی در قبال حجاب، نوعی فشار آوردن به زن مسلمان باحجاب و ملتزم است و محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی فردی به شمار می آید که حق دارد لباسی را که می پوشد، انتخاب نماید. خصوصاً اگر این لباس نشان دهنده التزام دینی باشد که زن حق ندارد از آن عبور نماید. حجاب در اسلام نیز نشان دهنده حکم شرعی الزامی می باشد که زن مسلمان باید بدان ملتزم باشد.

دوم - دست زدن به اقدامات تحریک آمیز در رابطه با مسأله حجاب به عنوان یک نماد دینی، در حالی که این حساسیت در باره سایر نمادهای دینی دیده نمی شود، نشان دهنده عقده های فزاینده غربی ها ضد اسلام و التزام مسلمانان ساکن اروپاست. چرا که به خاطر تهمتهایی که به اسلام زده اند و آن را دینی تروریستی و مسلمانان را تروریست معرفی کرده اند، حساسیتها در قبال اسلام گسترش یافته است. این امر باعث شده است که زنان مسلمان محجبه برای استفاده از حجاب احساس نگرانی و ترس نمایند. در حالی حجاب نشان دهنده ویژگی اسلامی ایشان می باشد و به این جهت زنان محجبه در بعضی از کشورها یا جوامع مورد تعدی مادی و معنوی قرار گیرند.

سوم - این که گفته اند حجاب پدیده ای وارداتی است، نشان دهنده جهل نسبت به دین و تاریخ است. زیرا حجاب از زمان شکل گیری دعوت اسلامی در مدینه وجود داشته است . وقتی که آیه حجاب نازل شد، زنان مسلمان با رفتار دینی خود التزام به این آیه را نشان دادند. به همین ترتیب حجاب در همه سرزمینهای اسلامی ادامه یافت و گسترش پیدا کرد. علاوه بر این در نظر گرفتن حجاب به عنوان پدیده ای طائفه ای هم معنا ندارد . در حالی که همگان به خوبی می دانند حجاب امری اسلامی است و مسلمانان آن را از کسان دیگری نگرفته اند. هر چند که بعضی از ملتهای غیر اسلامی به عنوان سنتهای دینی و ملی خود بدان پایبندی داشته اند. اما منشأ حجاب این نبوده است و التزام به آن بر اساس ایمان دینی بوده است.

چهارم - مسأله حجاب از جمله وظایف دولت در نظام اجتماعی نیست. بلکه امری فردی است که با آزادی انسان در انتخاب لباس مربوط می شود؛ درست به مانند سایر آزادیهای فردی. جالب است که بعضی از مسؤولان دولتها از سنگینی و وقار لباس حرف می زنند ولی مانع زنانی نمی شوند که در مراکز اجتماعی و گردشگری به حجاب التزام ندارند. این نشان می دهد که قضیه قانون اجتماعی برای حفاظت از مسائل اخلاقی نیست بلکه تقلید از غرب و تن دادن به مفاهیم غربی در نحوه زندگی می باشد. برای این که اثبات کنند از سنتهای اسلامی آزاد شده اند و به این ترتیب تأیید غربیها را بدست آورند.

پنجم - اگر بهانه قانون منع حجاب در مدارس، تأثیر منفی زنان محجبه بر روان دیگران باشد، این نیز اساس و پایه روان شناسی ندارد. زیرا ملتزمان به حجاب می توانند بگویند که برداشتن حجاب تأثیر منفی روی روان آنها به جای می گذارد. علاوه بر این، امر به کلاسهای درس محدود ومنحصر نمی شود، بلکه همه مراکز مختلط اجتماعی را نیز در بر می گیرد. در این محیطها مردم آزادیهای عمومی خود را دارند. عادت به این تنوع و گونه گونی نشان دهنده امری تمدنی می باشد. درست به مانند این که بخشهای گوناگون یک ملت به شمار می آیند.

ششم - جلوگیری از ورود دانش آموزان و دانشجویان محجبه به مدارس و دانشگاهها، با قانون آزادیها و دموکراسی نیز منافات دارد و اگر زمینه ورود آنها به مدارس ویژه اسلامی وجود نداشته باشد، بسیاری از زنان ملتزم را از تداوم تحصیلات عالی باز می دارد و به دور از ارزشهای انسانی، فشاری آموزشی و تربیتی به شمار می آید.

هفتم - تنوع دینی در اعمال آزادی های عمومی، نشان دهنده امری متمدنانه و تأکید بر همزیستی تمدنهای گوناگون می باشد و نشان دهنده شناخت فرهنگی در جریان گفتگوی بین ادیان می باشد. این امر باعث می شود که دیدگاههای گوناگون نسبت به این جهت گیری دینی اطلاع یابند و جامعه فرهنگ این دین را به خوبی بشناسند.

هشتم - جالب است که منع حجاب در ایالات متحده ره به جایی نبرده است. زیرا آمریکا با احترام به التزام دینی افراد، آزادیهای فردی را مورد تأکید قرار داده است. زیرا ملت آمریکا عقده تاریخی نسبت به اسلام ندارند. در حالی که اروپاییها ممکن است در قبال اسلام عقده داشته باشیم. همین مسائل باعث شده است که مسؤولان کشورهای اسلامی که از غربیها تبعیت می کنند می خواهند با این کارها تأیید غربیها را برای متمدن شدن خود را بدست آورند و در عین حال آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی مردم خود را تحت فشار قرار می دهند.

هشتم - ما بر این عقیده هستیم که دادن آزادی به زن برای رعایت حجاب، این که بدن خود را بپوشاند و صورت و دستهای خود را آشکار نماید، مانع از آزادی حرکت زن در جامعه نمی شود و باعث می شود که زن با شخصیت انسانی خود تبارز یابد نه جنبه زنانه و تحریک کننده خود. حجاب مانع از آن نمی شود که او بدون این که ایجاد تحریک نماید، زن بودن خود را در زندگی زناشویی و مجامع زنانه اظهار نماید.

نهم - جالب است سردمداران تحت فشار قرار دادن زن ملتزم، چنین استدلال می کنند که اگر زن با حجاب وارد مدارس و دانشگاه ها و نهادهای رسمی وارد شود، با نظام لائیک منافات دارد. این استدلال فاقد دقت کافی است. زیرا نظام لائیک مبتنی بر فشار آوردن بر دانش آموزان و دانشجویان ملتزم به دین نمی باشد. خصوصاً این که لائیسیته آزادیهای دینی را زیر فشار قرار نمی دهد. بلکه این آزادیها را برای دولت و قانون معتبر نمی داند. دیگر این که التزام به حجاب در عرصه های عمومی حساستر از التزام به آن در جنبه تربیتی است.

دهم - قوانین منع حجاب دانش آموزان و دانشجویان در مدارس، نشان دهنده فشاری نژادپرستانه بر مردم است و به هیچ صورتی با دموکراسی همخوانی ندارد و نوعی ضدیت با نظام لائیک را در بین مردم به وجود می آورد.

              در پایان حرف ما به دولتهای اسلامی این است که این گونه قوانین ضد انسانی را ملغی سازند و سعی نمایند که سطح فرهنگی مردم را ارتقا ببخشند و به ارزشهای اسلامی و انسانی روی بیاورند که مبتنی بر اخلاق می باشند. این اخلاق است که انسان را به سوی معنویت اوج می دهد. همان معنویتی که انسانهای گوناگون بر اساس شناخت و ارتباط و گشایش، روی آن اشتراک دارند.

                همین طور از دولتهای اروپایی که ممکن است با تحرکات منفی ضد حجاب همنوایی نشان دهند، نیز می خواهیم به جهت ایمان به آزادیهای عمومی، از این روش ضد انسانی فاصله بگیرند. علاوه بر این مسلمانان ساکن در اروپا بخشی از جوامع اروپایی شده اند. از این رو دیگران نباید موضع منفی در قبال آنان بگیرند. امری که به سود هیچ یک از شؤون جامعه نمی باشد. ما به سوی گفتمانی متمدنانه دعوت می کنیم که هواداران ادیان مختلف و تمدنهای گوناگون، دیدگاههای فرهنگی پشت سر این التزام و احکام گوناگون آن را به خوبی درک کنند. این کار صلح و ثبات معنوی و فرهنگی و اجتماعی را برای همه جامعه تحقق می بخشد.

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۱

حجاب ، اجبار یا اختیار ! - ۱

از ع. حمزه یی

قبل از شروح بحث باید یادآوری کنم حجاب در کشور ما یک قانون است و صرف نظر از دیدگاه های مختلف هر قانونی لازم الجراست . لذا هدف در این بحث ها ارائه دیدگاه های مختلف و مباحثات علمی و بعضا فقهی است .

پرونده:Etelaat20-12-1357.jpg

مصاحبه با آیت‌الله طالقانی در صفحه اول روزنامه اطلاعات ۲۰ اسفند ۱۳۵۷

               بعدازانقلاب ایران، نظام تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی با اجباری‌شدن حجاب، مخالفت برخی صاحب‌نظران را برانگیخت. برای نمونه محمود طالقانی پس از اعلام اجباری شدن پوشش سر برای زنان در ادارات دولتی توسط روح‌الله خمینی به موضع‌گیری علیه آن پرداخت. روزنامهٔ اطلاعات به نقل از وی در شماره ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ نوشت:[۱۰۱]

 
حتی برای زن‌های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت‌های مذهبی... ما نمی‌گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمی‌گوید... زنان عضو فعال اجتماع ما هستند... اسلام و قرآن و مراجع دین می‌خواهند شخصیت زن حفظ شود. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می‌کردند؟ مگر چادر می‌پوشیدند؟... کی در این راهپیمایی‌ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این‌ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

             هرچند موافقان حجاب اجباری در آن دوران با توسل به دلایل و برهان‌هایی موافقت خود را با «اجباری‌کردن حجاب» اعلام می‌کردند.

             نهایتاً حجاب در ایران اجباری گشت و به اعتراض زنان توسط افراد لباس شخصی و طرفداران حجاب حمله شد. از سال ۱۳۵۷طبق دستور خمینی از ورود زنان بدون حجاب به ادارات دولتی ممنوع شد و درسال ۱۳۶۳ با تصویب قانون مجازات اسلامی در مجلس شورای اسلامی ایران عدم رعایت حجاب در معابر عمومی موجب حکم حد شرعی ۷۲ ضربه جاری شد . گاه افراد بدحجاب دستگیر به جریمه نقدی محکوم شدند. البته در این میان کسانی هستند که با حجاب اجباری مخالفند سید علی اصغر غروی در وبسایت ارباب حکمت چنین می نویسد که نه تنها حجاب که هیچ یک از احکام دین اسلام اجباری نیست. وقتی کسی رکن رکین اسلام که عمود الدین است، یعنی نماز را تارک است، و علی‌رغم بر سر انداختن پارچه‌یی به نام سرانداز یا روسری یا مقنعه، حجابی منافقانه و از روی اکراه و اجبار برمی‌گیرد، اما هیچ اعتقادی به اسلام و مبانی آن ندارد، چه ضرورتی ایجاب می‌کند او را وادار به انجام چنین عملی نمایند. ما می‌بینیم آنچه به نام حجاب در میان پاره‌یی از بانوان رایج شده در حقیقت، حجاب مورد نظر خدای تعالی در قرآن نیست. بلکه خود تبدیل به یک زینت شده است.

             حضرت امام نیز در پاسخ به در پاسخ به یک خبرنگار زن فرانسوی که درباره‌ی مسئله‌ی حجاب و اعتراض زنان ایرانی پرسیده بود، پاسخ داد: «همان نظراتی که آقای آیت الله طالقانی فرمودند، مورد نظر من و صحیح است.»

            بسیاری با توجه به اجباری نبودن اجبار در نظر آیت الله طالقانی و تایید نظر ایشان توسط امام خمینی، به این نتیجه رسیده اند که حجاب از منظر امام خمینی نیز اجباری نبوده است!

حال سوال این است : حضرت امام کدام بخش از نظرات آیت الله طالقانی را مورد تایید قرار دادند ؟؟؟